بسم الله الرحمن الرحیم

نویسنده: مقداد علوی

یکی از دلائل جرح راویان همانا متهم شدن ایشان به " وضع و جعل روایات " می باشد و کسانی که متهم به چنین امری هستند ، روایاتشان به راحتی مردود شناخته شده و کنار گذاشته می شود .

قطعا بکار گرفتن این قاعده در مورد کتبی که مولف خود را مستلزم به جمع آوردن روایات صحیح نموده است ، لازم الاجرا می نماید . ولی آیا این قاعده در مورد " صحیح بخاری " نیز صادق است ؟

اهل تسنن به صراحت عقیده دارند که صحیح بخاری در نزد ایشان " اصح الکتب بعد القرآن " است و مطالب آن را 100% صحیح می دانند ولی آیا بخاری چنین قاعده عقلایی را رعایت نموده است ؟

ما در این مقاله به 3 تن از راویان جاعل صحیح بخاری که خودشان معترف به جعل روایت بوده اند اشاره می کنیم .

 

* نفر اول- اسماعیل بن ابی اویس

دولابی در " الضعفاء " می گوید :

سمعت النصر بن سلمة المروزي يقول: ابن أبي أويس كذّاب كان يحدّث عن مالك بمسائل ابن وهب.

از نصر پسر سلمه مروزى شنيدم مى‏گويد: ابن ابی اويس، دروغساز است كه از زبان مالك پرسش‏هاى ابن وهب را بازگو مى ‏كرد. ( میزان الاعتدال ج 1 ص 223 )

 

عقیلی در " الضعفاء " شماره 100 از قول یحیی بن مَعین می گوید :

ابن ابی اویس لا یسوی فلسا ( فلسین )

ابن ابی اویس به پول سیاهی (  یا به دو سکه ) نمی ارزد !

 

ابن عدی در " الکامل فی الرجال " می گوید :

قال احمد بن ابی یحیی سمعت ابن معین یقول : هو و ابوه یسرقان الحدیث

احمد بن ابی یحیی از یحیی بن معین نقل می کند : ابن ابی اویس و پدرش حدیث سرقت می کردند . ( میزان الاعتدال ج 1 ص 223 )

 

ابن حزم در " المحلی " می گوید :

قال أبو الفتح الأزدي: حدّثني سيف بن محمد، أنّ ابن أبي أويس كان يضع الحديث.

ابو الفتح ازدى گفت: سيف پسر محمد مرا گزارش كرد كه ابن ابى اويس حدیث وضع ( یعنی جعل ) می کرد ( تهذیب التهذیب ج 1 ص 272 )

 

ذهبی در " تاریخ الاسلام " ج 5 ص 534 شماره 67 از قول نسایی چنین می گوید :

قال لي سَلَمَةُ: سَمِعْتُ إسماعيل بن أبي أُوَيْس يقول: ربّما كنت أضع الحديث لأهل المدينة إذا اختلفوا في شيء فيما بينهم

سلمه به من گفت: از اسماعيل پسر ابو اويس شنيدم مى‏گفت: هرگاه مردم مدينه كارشان در پيرامون چيزى به چند دستگى مى‏كشيد براى (رهاندن) ايشان (از اين گرفتارى) به جعل حدیث مى‏پرداختم.

 

بدرالدین عینی در " عمده القاری " ج 1 ص 8 چنین می گوید :

وأما إسماعيل بن أبي أويس فإنه أقر على نفسه بالوضع كما حكاه النسائي عن سلمة بن شعيب عنه.

و اسماعیل بن ابی اویس خودش اقرار می کند که روایت جعل می کند آنچنان که نسایی از قول سلمه بن شعیب از او نقل کرده است .

 

سبط ابن العجمی در " الکشف الحثیث "  ص 68 شماره 136 از قول استادش " ابن ملقن " در ابتدای شرحش بر صحیح بخاری در مورد ابن ابی اویس چنین نقل می کند :

إنه أقر على نفسه بالوضع كما حكاه س عن سلمة بن شعيب عنه.

او خودش اقرار می کند که روایت جعل می کند آنچنان که نسایی از قول سلمه بن شعیب از او نقل کرده است .

 

بسیار جالب است که خود این راوی اعتراف به جعل حدیث می کند و دیگران نیز به صراحت به جاعل بودن وی اشاره کرده اند ولی باز هم شیخین از او روایت کرده اند و ذهبی در " سیر اعلام النبلاء " ج 10 ص 392 شماره 108 حدیث وی را " حسن " می داند !!!!  آیا سخن یک جاعل حدیث در حد صحیح و حسن است ؟؟؟؟

 

در پایان نیز بیان می کنیم که علاء الدین مغلطای به نقل از خلیلی در " الارشاد " در کتاب " اکمال تهذیب الکمال " ج 2 ص 184 می گوید :

و جماعه من الحفاظ قالوا کان ضعیف العقل.

گروهی از حافظان حدیث گفته اند که ( ابن ابی اویس ) ضعیف العقل (!) می باشد .

 

*نفر دوم- محمد بن سعید المصلوب

در نگاه اول اصلا چنین راوی ای در میان روات صحیح بخاری دیده نمی شود و رجالیون بیان کرده اند که ترمذی و ابن ماجه از او روایت کرده اند . در ابتدا بد نیست که ترجمه ای از او را بیان کنیم :

عقیلی در " الضعفاء " ج 4 ص 70 شماره 1625 می گوید :

کان صلب فی الزندقه متروک الحدیث.

این راوی زندیق بوده و متروک الحدیث است .

 

و در همان مصدر بعد از بیان چند نام منتسب به او ، می گوید :

عن بعض اصحاب الحدیث انه قال یقلب اسمه علی نحو مائه اسم و ما ابعد ان یکون کما قال و هذا کله محمد بن سعید المصلوب.

از بعضی از اصحاب حدیث آمده است که این راوی نامش را تا 100 نام تغییر داده است و اصلا دور نیست که چنین باشد ، و همه ی آنها محمد بن سعید المصلوب باشند .

 

ابن حجر در " تهذیب التهذیب " ج 9 ص 163 – 164 شمازه 279 جرح او را از قول گروهی از علما بیان می کند :

قال ابن نمير : و ذكرت له رواية الكوفيين عنه ، فقال : لم يعرفوه ، و إنما العيب على الشاميين الذين عرفوه ثم ووا عن هذا العدو لله ، كذاب يضع الحديث .

و قال ابن عقدة : سمعت أبا طالب بن سوادة يقول : قلب أهل الشام اسمه على مئة و كذا و كذا اسما ، قد جمعتها فى كتاب .

و قال ابن القطان : من جملة ما قلبوه محمد بن أبى سهل . و نقل ذلك عن أبى حاتم .

و قال أبو مسهر : هو من كذابى الأردن .

و قال عمرو بن على : حدث بأحاديث موضوعة .

و قال ابن رشدين : سألت أحمد بن صالح المصرى عنه ، فقال : زنديق ، ضربت عنقه ، وضع أربعة آلاف حديث عند هؤلاء الحمقى فاحذورها .

و قال النسائى أيضا ، و الدارقطنى : متروك الحديث .

و قال ابن حبان : كان يضع الحديث ; لا يحل ذكره إلا على وجه القدح فيه .

و قال أبو أحمد الحاكم : كان يضع الحديث ، صلب على الزندقة .

و قال الجوزجانى : هو مكشوف الأمر ، هالك .

و قال الحاكم : هو ساقط ، لا خلاف بين أهل النقل فيه .

 

نکته جالب این است که این راوی نیز به صراحت اعتراف به جعل روایت دارد آنچنان که ذهبی در " تاریخ الاسلام " ج 3 ص 961 شماره 380 چنین می گوید :

وَقَالَ أبو زرعة الدمشقي: حدثنا محمد بن خالد عن أبيه، قال: سَمِعْتُ مُحَمَّدَ بْنَ سَعِيدٍ يَقُولُ: لا بَأْسَ إِذَا كَانَ كَلامًا حَسَنًا أَنْ يَضَعَ لَهُ إِسْنَادًا.

محمد بن سعید می گفت : اشکالی نمی بینم که وقتی سخنی خوب بشنوم ، برای این سخن سند روایی جعل کنم .

 

در عین حال ذهبی در " میزان الاعتدال " 6 ص 166 ( ج 3 ص 563 شماره 7592 ) در ترجمه این راوی سخن جالبی دارد :

و قد أخرجه البخاری في مواضع و ظنّه جماعة.

بخاری در چند جا از وى روايت كرده، او را گروهى پنداشته است‏ .

این سخن نشان می دهد که بخاری از این راوی روایت کرده است !!!

مرحوم مظفر در کتاب قیّم " دلائل الصدق " ج 1 ص 240 چنین می گویند :

أقول: يبعد خفاء الأمر على (خ)، و الأقرب أنّه دلّسه اتّباعا لسلفه كما دلّس عبد اللّه بن صالح.

و لو سلّم، فهو جهل كبير من (خ)، و عيب عظيم في صحيحه!

فإذا كان مثل هذا الكذّاب الشهير قد دلّسه عظماؤهم، و اشتملت على‏ رواياته صحاحهم، فكيف تعتبر أخبارهم، و تلحظ بعين الصحّة و الثقة بها؟!

من مى‏گويم: بعيد است كه حقيقت امر بر بخارى پوشيده مانده باشد، بلكه نزديكتر به واقع آن است كه او هم به پيروى از اسلاف خود، همان طور كه عبد الله بن صالح را تدليس كرده، وى را نيز تدليس كرده است.

و فرضا اگر بپذيريم كه واقعا اين موضوع بر بخارى پوشيده مانده، بايد گفت، اين عيب بزرگ و جهل عظيمى است كه از بخارى در صحيح به وقوع پيوسته است. اگر مثل اين كذّاب مشهور را بزرگان آنان تدليس كرده باشند و صحاح سته روايات وى را در برداشته باشد، چگونه مى‏توان اخبار آن را معتبر دانست و بدان با چشم صحّت و وثوق نگريست.

(( قبلا نمونه هایی از تدلیس بخاری را در سلسله مقالات نقد بخاری بیان کرده ایم .))     

 

 

*نفر سوم- نعیم بن حماد

این راوی از مشایخ بخاری می باشد و بخاری مستقیما از وی روایت کرده است .

 

ذهبی در " سیر اعلام النبلاء " ج 10 ص 608 شماره 209 چنین می گوید :

وَقَالَ ابْنُ حَمَّادٍ -يَعْنِي: الدُّوْلاَبِيَّ-: نُعَيْمٌ ضَعِيْفٌ. قَالَهُ: أَحْمَدُ بنُ شُعَيْبٍ.

احمد بن شعیب به نقل از ابن حماد دولابی می گوید : نعیم ضعیف است .

سپس ادامه می دهد :

وَقَالَ غَيْرُهُ: كَانَ يَضَعُ الحَدِيْثَ فِي تَقْوِيَةِ السُّنَّةِ وَحِكَايَاتٍ عَنِ العُلَمَاءِ فِي ثَلْبِ أَبِي فُلاَنٍ ( ابی حنیفه ) كَذَبَ.

دیگران می گویند : نعیم در تقویت سنت حدیث جعل می کرد و داستانهایش از قول علما در مورد ابوحنیفه دروغ است .

 

سپس می گوید :

ثُمَّ قَالَ ابْنُ عَدِيٍّ: ابْنُ حَمَّادٍ مُتَّهَمٌ فِيْمَا يَقُوْلُ؛ لِصَلاَبَتِهِ فِي أَهْلِ الرَّأْيِ .

ابن عدی می گوید : ابن حماد در این سخنش متهم است زیرا وی در قبال اهل رای سختگیر است .

 

ذهبی در " میزان الاعتدال " ج 4 ص 269 نیز از قول ابوالفتح ازدی چنین نقل می کند :

کان نعیم ممن یضع الحدیث فی تقویه السنه و حکایات مزوره فی ثلب نعمان کلها کذب .

نعیم از کسانی بود که در تقويت سنت، حديث مى‏ساخته و حكايات نادرستى در مذمت نعمان ( ابوحنیفه ) كه همه آنها دروغ بوده تنظيم مى‏كرده است‏ .

 

ابن حجر در توجیه کلام ابن عدی و ازدی و برای حفظ آبروی این راوی صحیح بخاری ، در " تهذیب التهذیب " ج 10 ص 412  چنین می گوید :

و حاشى الدولابى أن يتهم ، و إنما الشأن فى شيخه الذى نقل ذلك عنه ، فإنه مجهول متهم .

و كذلك من نقل عنه الأزدى بقوله : قالوا ، فلا حجة فى شىء من ذلك لعدم معرفة قائله .

حاشا از اینکه دولابی متهم به چنین سخنی باشد بلکه این اتهام متوجه شیخ او می باشد که از او نقل قول کرده زیرا او مجهول است . و همچنین این سخن از ازدی به صیغه " قالوا " بیان شده و حجتی در اثبات امر نیست زیرا گوینده آن معلوم نیست .

 

ذهبی و ابن عدی به صراحت این سخن را قبول داشته اند .

ابن جوزی در " الضعفاء و المتروکین " ج 3 ص 164 شماره 3543 نیز به صراحت سخن ازدی را قبول و نقل کرده است .

مقریزی نیز در این سخن ابن عدی را در " مختصر الکامل فی الضعفاء " ج 1 ص 756 آورده است .

 

شاهد دیگری که بر جاعل بودن نعیم بن حماد می توان ارائه کرد ، سخنی است از سبط ابن العجمی .

سبط ابن العجمی در کتاب " الکشف الحثیث " ص 268 شماره 808 بعد از نقل کلام ازدی – در باب جاعل بودن نعیم -  چنین می گوید :

وقد ذكر الحاكم لنعيم بن حماد في المستدرك في الفتن والملاحم فيه ذكر السفياني قال الحاكم صحيح قال الذهبي في تلخيصه قلت هذا من أوابد نعيم انتهى فهذا يقتضي أنه من وضعه .

حاکم نیشابوری در مستدرک در باب فتن و ملاحم روایتی از نعیم نقل کرده که در آن نام سفیانی آمده است . حاکم در مورد این روایت می گوید : صحیح ولی ذهبی در تلخیصش می گوید : این از بلاهای ( ماندگار ) نعیم است . این سخن متضمن آن است که روایت از جعلیات نعیم بن حماد می باشد .

 

این امر نشان می دهد که جاعل الحدیث بودن نعیم بن حماد امری است مقبول علمای اهل تسنن زیرا بسیاری دیگر از بزرگان اهل تسنن ، ضمن بیان سخنان ابن عدی و ازدی در باب جاعل بودن این راوی ، بر این سخنان اعتماد کرده و آنها را بعنوان ترجمه او در کتبشان بیان کرده اند .

آری ! این است وضعیت راویان صحیح ترین کتاب اهل تسنن بعد از قرآن کریم .

العبد الاحقر – مقداد العلوی

http://www.islamtxt.ir/islam/node/151