متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

ضمن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع) اینجا متن تبریک به مناسبت این روز را برایتان آماده کرده‌ایم.


نیستم لایق کنم مدح و ثنایت یا ابو الفضل
از ازل مدح تو را گفته خدایت یا ابو الفضل
مصطفی (ص) را جان نثاری، مرتضی را یادگاری
جان من، جان جهان بادا فدایت یا ابو الفضل
میلاد حضرت عباس(ع) مبارک باد

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

روزی شعر من امشب دو برابر شده است
چون که سرگرم نگاه دو برادر شده است
چون که بانوی کلابیه پسر آورده
چشم وا کن، پدر خاک قمر آورده
میلاد حضرت عباس(ع) مبارک باد

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

بي شک خدا سرشته تو را از گل حسين
سقاي با فضيلت و دريا دل حسين
تو آمدی و روشنی روز و شب شدی
از جنس نور بودی و زهرا نسب شدی

ولادت حضرت عباس(ع) مبارک باد

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

نور چشم برادر آمد / پسر حیدر آمد
این نو رسیده قبله اهل یقین است
این نور چشم حیدر و ام البنین است
ای بهترین یار حسین / عباس علمدار حسین

ولادت حضرت عباس(ع) مبارک باد

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

فرزند على حیدر کرار ابوالفضل
و ز حلم و ادب سَرْوَرِ اخیار ابوالفضل
اى ماه بنى هاشم و مصداق فتوت
گشتى پدر فضل به ادوار، ابوالفضل
ولادت حضرت عباس(ع) مبارک باد

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

دلم شیدایی خال ابا الفضل
بسان سایه دنبال ابا الفضل
یقین دارم که مهدی خواهد آمد
اگر سالی شود سال ابا الفضل

ولادت حضرت عباس(ع) مبارک باد

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

ای دست تو، دستگیر عالم
وی در رخ تو علی مجسم
دریای عمیق مهربانی
تمثال علی، علی ثانی
مرآت حسین مظهر عشق
گل واژه ناب دفتر عشق
ای عبد خدانما، اباالفضل
دریاب دمی مرا ابا الفضل
میلاد حضرت عباس(ع) مبارک باد

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

چه خوب شد الطاف بالا بیشتر شد
باران گرفت و خشکی لب‌ها تر شد  
چه خوب شد این روزهای آفتابی
 ذکر لب نیمه شب ما یا قمر شد
دیشب حسین، امشب ابوفاضل و فردا
چه خوب این شبها دل ما در به در شد

ولادت حضرت عباس(ع) مبارک باد

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

واله روی زیبایت / همه آل پیغمبر
بنشسته از مقدمت / خنده بر لب‌های حسین
مهر سما ماه زمین / دسته گل ام البنین
خوش آمدی ابوفاضل...

ولادت حضرت عباس(ع) مبارک باد

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

چارم شعبان شده و / آمده خورشید شرف
نور دل امّ بنین / گل پسر شاه نجف
قبله ی حاجات همه / شور مناجات همه
ولادت حضرت عباس(ع) مبارک بادبرات کربلا دست ابالفضله نوکرا
ای امید گدا ابالفضل ابالفضل
کن نظر به ماها ابالفضل ابالفضل
عبد صالحی یا ابالفضل ابالفضل

ولادت حضرت عباس(ع) مبارک باد

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

به روی دست علی ماه هویدا شده است
این قمر آینه هیبت بابا شده است
به رخش شمس خدا محو تماشا شده است
در دل زینب وارباب چه غوغا شده است
گفت ارباب به زینب قمرم می آید
دلت آسوده که سردار حرم می آید

ولادت حضرت عباس(ع) مبارک باد

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

دیدن صورت ماه تو چه دیدن دارد
ناز تو حضرت عباس!کشیدن دارد
من فقط تشنه یک جرعه نگاهت هستم
ناز عباسی دلدار خریدن دارد

ولادت حضرت عباس(ع) مبارک باد

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

متن تبریک ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

آمدی ای دلربای نازنین
روی ماهت قبله ی اهل یقین
نور چشم علی و ام البنین یا مولا
بهترین یار حسین خوش آمدی یا عباس
ای علمدار حسین خوش آمدی یا عباس

ولادت حضرت عباس(ع) مبارک باد

شرح ولادت حضرت امام حسین علیه السلام

مشهور نزد علمای شیعه این است که ولادت حضرت امام حسین علیه السلام در مدینه روز سوم شعبان سال چهارم هجری بوده است.
در توقیع حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به قاسم بن علاء همدانی وکیل حضرت امام حسن عسکری علیه السلام آمده که؛ مولای ما حضرت حسین علیه السلام روز پنج شنبه سوم شعبان متولد شدند پس آن روز را روزه دار و این دعا را بخوان:
«اللهم انی اسئلک بحق المولود فی هذا الیوم...»
ولی بعضی چون شیخ طوسی رحمة الله (با استناد به روایتی از امام صادق علیه السلام) و شیخ مفید رحمه الله ، ولادت آن حضرت را در شب پنجم شعبان و ابن نما رحمه الله روز پنجم نقل کرده اند.
به سند معتبر از حضرت رضا علیه السلام از پدرانش از علیی بن الحسین علیهم السلام روایت شده که چون حضرت حسین علیه السلام متولد شد حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم به اسماء بنت عمیس فرمود: «فرزندم را بیاور» من آن بزرگوار را در جامه ای سفید پیچیده خدمت ان حضرت بردم، آن جناب در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت، و او را در دامن خود نهاد و گریست.
اسماء عرض کرد: پدر و مادرم فدایت، گریه شما از چیست؟ فرمود: برای این فرزندم می گریم. عرض کرد: این کودک که الان به دنیا آمده فرمود: بعد از من گروهی از ستمکاران او را خواهند کشت. خداوند شفاعت مرا به آنها نرساند.
آنگاه فرمود: دخترم فاطمه را از این جریان باخبر نکن چون تازه این فرزند برایش متولد شده است.
سپس به حضرت علی علیه السلام فرمود: او را چه نام می گذاری؟ گفت در نامگذاری بر شما سبقت نمی گیرم؛ پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: من هم بر پروردگارم سبقت نگیرم، جبرئیل نازل شد و فرمود:
ای محمد! خدای بزرگ تو را سلام می رساند و می فرماید:
«عَلیٌّ مِنْکَ کَهارونَ مِنْ موسی؛ علی مسبت به تو به منزله هارون نسبت به موسی است»
او را به اسم پسر هارون نام گذار که شبیر است.
پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم فرمود: زبان من عربی است، جبرئیل عرض کرد نام او را «حسین» بگذار.
چون روز هفتم شد دو گوسفند سیاه و سفید برای او عقیقه کردند و یک رانش را به قابله دادند و سرش را تراشیده به وزن موی سرش نقره تصدق نمودند و خلوق (که چیز خوشبویی است) بر سرش مالیدند و فرمودند: ای اسماء
«الدَّمُ فِعْلُ الجاهلیّةِ؛ خون (بر سر نوزاد مالیدن) از آداب دوران جاهلیت است».

حضرت صادق علیه السلام می فرمایند: چون حضرت حسین علیه السلام به دنیا امد خداوند به جبرییل دستور داد که با هزار ملک فرود آید تا از جانب خداوند و خودش به حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم تهنیت بگوید.
چون جبرئیل نازل می شد در جزیره ای به ملکی از حاملان عرش عبور نمود که نامش فُطرُس بود که خداوند به او دستوری داده که در اجرای آن سستی ورزیده پس بالش را در هم شکسته و در ان جزیره انداخته بود و فطرس هفتصد سال در آنجا به عبادت خداوند مشغول بود تا روزی که امام حسین علیه السلام متولد شد.
چون دید که جبرئیل با ملائکه فرود می آیند از جبرئیل پرسید به کجا می روید؟ فرمود: خداوند نعمتی به حضرت محمد عطا فرموده مرا برای تهنیت و مبارک باد فرستاده است. فطرس گفت: مرا نیز با خود ببر شاید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم برایم دعا کنند. جبرئیل او را به همراه خود برد.
چون خدمت پیامبر صلوات الله علیه رسید و از جانب خداوند و خود تهنیت گفت شرح حال فطرس را به عرض رسانید حضرت فرمود: به او بگو خود را به این مولود بمالد و به جایگاه خود برگردد.
فطرس خود را به حضرت حسین علیه السلام مالید و بالا رفت و در آن حال می گفت ای رسول خدا به زودی امت تو این مولود را شهید می کنند. چون ان بزرگوار بر من حق دارد هر کس او را زیارت کند من زیارت او را به حضرتش می رسانم و هیچ مسلمانی به او سلام ندهد یا بر او صلوات نفرستد مگر آنکه به حضرتش می رسانم.
به روایت مناقب؛ چون فطرس به آسمان بالا رفت می گفت: کیست مثل من و حال آنکه من آزاد شده حسین –فرزند علی و فاطمکه علیهما السلام- هستم.
منبع: سحاب رحمت، تألیف عباس اسماعیلی یزدی

سالگرد شهادت امام كاظم عليه السلام

سالگرد شهادت امام هفتم حضرت امام موسى بن جعفر(عليه السلام) را به تمامى مسلمانان جهان، خاصه شيعيان آن بزرگوار تسليت عرض نموده، اميد آن داريم كه خداوند متعال توفيق اطاعت و پيروى اين بزرگواران را به همه ما عنايت فرمايد.

به همين مناسبت در حد توان و وسع مقاله اى كوتاه در حالات و فضايل و مناقب آن بزرگوار تقديم علاقه مندان مى شود، به اميد آن كه مقبول آستان مقدس آن حضرت واقع شود.

تاريخ ولادت

حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) در سال 128 هجرى در قريه «ابواء» كه روستايى است ميان مكه و مدينه به دنيا آمد، پدر بزرگوار آن حضرت جناب امام جعفر صادق(عليه السلام) امام ششم شيعيان، و مادرش خانمى بود به نام حميده بربريّه، و مدت امامت آن حضرت 35 سال بود.

نام و كنيه و لقب

نام آن حضرت موسى، و كنيه معروف آن بزرگوار أبا الحسن بود، و كنيه أبا ابراهيم و أبا على نيز درباره آن امام همام اطلاق مى شود، ايشان داراى القاب زيادى بودند، كه از آنهاست: كاظم، صابر، عالم و به جهت دارا بودن صفات فضل و كمال به عبد صالح نيز معروف بودند.

امامت آن حضرت

درباره امامت موسى بن جعفر بزرگان اصحاب امام صادق(عليه السلام) از آن حضرت روايات زيادى نقل كرده اند كه در آنها به مسأله جانشينى ايشان و امامت آن بزرگوار تصريح شده است. از جمله اين روايات به چند مورد اشاره مى كنيم. 1 ـ مفضّل بن عمر جعفى كه از اصحاب بزرگ امام صادق(عليه السلام) است نقل كرده است كه: نزد آن حضرت بودم كه حضرت موسى بن جعفر در حالى كه كودكى بود وارد شد، در اين هنگام امام صادق(عليه السلام) به من فرمود: او را جانشين من بدان و به هر كدام از يارانت كه اطمينان دارى نيز اين مطلب را بگو. 2 ـ شخصى به نام فيض بن مختار مى گويد: به امام صادق(عليه السلام) گفتم: دست مرا بگير و مرا از آتش نجات بده، به من بگو كه امام بعد از شما كيست؟ در اين حال حضرت موسى بن جعفر كه در سن كودكى بود وارد شد فرمود: اين امام شماست، پس از او اطاعت كن. 3 ـ طاهر بن محمد از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه روزى آن حضرت به فرزند خود عبدالله مى فرمود: چرا همانند برادرت موسى نيستى؟ قسم به خداوند كه من نور در جبين او مى بينم، پس عبدالله گفت: چگونه است و حال آن كه پدر هر دوى ما يكى است و هر دو از يك ريشه ايم؟ امام صادق(عليه السلام) فرمود: او از جان من است و تو فرزند منى. 4 ـ محمد بن سنان از يعقوب سراج نقل كرده است كه گفت: روزى به خانه امام صادق(عليه السلام) رفتم، آن حضرت بالاى گهواره موسى بن جعفر ايستاده بود، مدتى طولانى با او نجوا كرد، من نشستم تا آن كه حضرت از نجوا با آن كودك بزرگوار فارغ شد، سپس ايستادم، حضرت صادق فرمود: نزد مولايت برو و به او سلام كن. من نزديك گهواره رفتم سلام كردم، با زبانى فصيح سلام مرا جواب داده آنگاه به من فرمود: برو نامى كه ديروز براى دختر گذاردى تغيير ده، زيرا آن نامى است كه خدا آن را دوست ندارد و مبغوض اوست، يعقوب مى گويد من دخترى داشتم كه نام او را «حميراء» گذارده بودم، سپس امام صادق(عليه السلام) فرمود: به دستور او رفتار كن تا هدايت شوى، من رفتم و نام دختر را عوض كردم. 5 ـ صفوان جمال مى گويد: از امام صادق پرسيدم: صاحب اين امر (امامت) كيست؟ فرمود: صاحب اين امر به سرگرمى و بازى نمى پردازد، در اين ميان حضرت كاظم(عليه السلام) كه كودك خردسالى بود وارد شد و بزغاله اى همراه داشت، خطاب به او مى فرمود: براى پروردگارت سجده كن. پس امام صادق(عليه السلام) او را در برگرفته به سينه چسبانيده فرمود: پدر و مادرم به فدايت اى كسى كه به بازى و سرگرمى نمى پردازى.

معجزات و كرامات

1 ـ حضرت صادق(عليه السلام) از دنيا رفته بود، به جهت جوّ ارعاب و وحشت عدّه اى از امام بعد از آن حضرت خبر نداشتند و در امر امامت متحير بودند، در بين اين افراد اشخاص زبده و بزرگى نيز بودند، اما امام بعد از امام صادق(عليه السلام) را از كجا بشناسند و به چه كسى رجوع كنند، در اينجاست كه بايد اين معضل با اعجاز حل شود، داستان زير يكى از اين موارد است كه امام(عليه السلام) به افراد خاصّى خود را مى شناساند و آنان را از حيرت و سرگردانى نجات مى دهد. هشام بن سالم مى گويد: بعد از وفات امام صادق(عليه السلام) من و محمد بن نعمان (صاحب الطاق) در مدينه بوديم، و مردم ناآگاه دور عبدالله بن جعفر را به عنوان امام گرفته بودند، ما نيز به نزد او رفتيم، از زكات پرسيديم، و او به اشتباه جواب داد، ما گفتيم: قسم به خدا كه مرجئه نيز چنين نمى گويند، او پرسيد: مرجئه كيانند؟ من چه مى دانم كه مرجئه چه مى گويند. هشام مى گويد: سرگردان از نزد او بيرون آمديم و نمى دانستيم به كجا برويم، در يكى از كوچه هاى مدينه گريان نشستيم و متحيّر بوديم كه به كجا پناه ببريم، آيا به طرف مرجئه برويم، يا به قدريّه يا معتزله يا زيديّه، در همين حال پير مردى را ديدم كه با دست به من اشاره كرد، از آن ترسيدم كه از جاسوسان منصور دوانيقى باشد. زيرا او بعد از شهادت امام صادق جاسوسانى گمارده بود كه ببينند مردم به چه كسى گرايش پيدا كنند و امام كيست، تا آن كه او را به شهادت برساند. به محمد بن نعمان گفتم: تو از من دور شو، زيرا بر جان خود و تو مى ترسم، او مرا كار دارد و با تو كارى ندارد، سپس دنبال پير مرد رفتم، زيرا چاره اى جز متابعت از او در خود نمى ديدم، او رفت و من به دنبال او تا آن كه به درخانه حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) رسيديم، سپس آن پيرمرد راهنما رفت و مرا تنها گذاشت، در همين اثناء خادمى كه در آستانه در خانه ايستاده بود گفت: داخل شو خدا ترا بيامرزد، داخل خانه شدم، در همين حال حضرت موسى بن جعفر ابتداء به سخن كرده و فرمود: «ألّى إلّى، لا إلى المرجئة، ولا الى القدريّة، لا الى المتعزلة، ولا الى الزيديّة» به دنبال من بيائيد، نه به سوى مرجئه و نه قدريه، و نه معتزله، و نه زيديّه، عرض كردم: فدايت شوم پدرت از دنيا رفت؟ فرمود: بلى، گفتم مرد، فرمود بلى، گفتم: امام بعد از او كيست؟ فرمود: خداوند اگر بخودهد تو را هدايت مى كند، گفتم: فدايت شوم آيا تو امامى؟ حضرت فرمود: من آن را نمى گويم. به خود گفتم: راه پرسيدن را خوب انتخاب نكردم، پس سئوال را چنين مطرح كردم و پرسيدم: آيا براى شما امامى هست؟ آن حضرت فرمود: نه، از اين مطلب آنچنان شاد شدم كه جز خدا اندازه شادى مرا نمى داند، سپس از آن حضرت مسائلى پرسيدم و او را درياى بى پايان علم و حكمت يافتم، به آن جناب عرض كردم: فدايت شوم شيعيان و پيروان پدرت سرگردانند، آن حضرت فرمود به آنهائى كه اطمينان دارى بگو. هشام مى گويد: بيرون آمدم، با محمد بن نعمان كه روبرو شدم پرسيد: چه خبر بود؟ گفتم: هدايت، و داستان را براى او نقل كردم، سپس زراره و ابا بصير را ديديم و به آنان نيز گفتيم، و آن ها نزد حضرت رفته و بعد از پرسش مسائل به امامت آن بزرگوار يقين پيدا كردند. ابن سنان روايت كرده است كه هارون الرشيد براى على بن يقطين كه وزير او و در عين حال از دوستداران حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) بود هدايائى فرستاده بود كه در بين آن هدايا جبّه اى از خز سياه رنگ بود، و از جامه هاى زربفت سلطنتى بود، على بن يقطين به جهت ارادتى كه به امام موسى بن جعفر (عليه السلام)داشت، تمام آن هدايا را نزد حضرت فرستاد، آن بزرگوار همه آن هدايا و اموالى را كه به عنوان خمس فرستاده بود قبول فرمود، لكن جبّه خز را پس فرستاد و به على بن يقطين نوشت: اين جبّه را نگهدار و از دست مده كه روزى به آن احتياج پيدا خواهى كرد، على بن يقطين به جهت ايمانى كه به گفته آن بزرگوار داشت جبّه را نگهدارى كرد. چند روزى از اين جريان گذشت و على بن يقطين بر خادم مخصوص خويش به جهتى خشمگين شد، و او را از خدمت عزل كرد، آن خادم كه علاقه على بن يقطين را به امام موسى بن جعفر (عليه السلام) مى دانست نزد هارون رفته و گفت: اين مرد معتقد به امامت موسى بن جعفر است و هر سال خمس مال خود را نزد او مى فرستد، و آن جبّه اى كه امير المؤمنين به او مرحمت كره بود در روز فلان و ساعت فلان به نزد او فرستاده. هارون از شنيدن اين سخنان بر افروخت و سخت خشمناك شد و گفت: من اين جريان را تحقيق مى كنم، و اگر چنان باشد كه تو مى گوئى او را خواهم كشت، و در همان ساعت دستور به احضار على بن يقطين داد و چون در برابرش حاضر نشد گفت: آن جبّه اى كه به تو دادم چه كردى؟ گفت: اى امير المؤمنين آن جبّه در نزد من است و در چمدانى مهر كرده و معطّر گذاشته ام، و هر روز بامداد آن چمدان را باز مى كنم و آن جبّه را بيرون مى آوردم و آن را مى بوسم، سپس سرجاى خود مى گذارم. هارون گفت: هم اكنون آن را پيش من بياور، على بن يقطين يكى از خادمان خود را طلبيد و به او گفت به فلان اطاق برو و كليد آن را از كليد دار من بگير و در فلان صندوق كه در آن اطاق است چمدانى مهر كرده است آن را همانطور نزد من بياور، خادم رفت و پس از مدتى برگشت و آن چمدان را آورد. هارون دستور داد مهرش را شكستند و آن را باز كردند، جبّه را همانطور كه على بن يقطين گفته بود در ميان آن ديد، خشم او فرو نشست و به على بن يقطين گفت: آن را به جاى خود باز گردان كه پس از اين سخن هيچ سخن چين را درباره تو قبول نخواهم كرد. سپس دستور داد آن غلام را كه سعايت كرده بود هزار تازيانه بزنند، كه در اثناء زدن تازيانه جان داد. 3ـ معجزه سوّم كه به اختصار آن را ذكر مى كنيم دستور حضرت موسى بن جعفر به على بن يقطين درباره وضو است كه دستور فرمودند او به طريقه اهل سنت وضو بگيرد، و چون به هارون گفتند على بن يقطين رافضى است، او خود براى آنكه اطلاع حاضل كند در جائى مخفى شد و ديد كه او بر طريقه اهل سنت وضو مى گيرد، از مخفى گاه خارج شد و گفت: دروغ مى گويند كه تو رافضى هستى، سپس حضرت نامه اى به او نوشت كه بعد از اين وضو را به طريقه اهل بيت بگيرد. مرحوم شيخ مفيد در كتاب ارزشمند ارشاد بعد از ذكر اين معجزات مى فرمايد: اخبار و روايات در اين باب بسيار است لكن ما به همين مقدار اكتفا مى كنيم. چون بنابر اختصار است.

فضائل و مناقب

مرحوم مفيد مى نويسد: حضرت موسى بن جعفر اعبد و افقه و با سخاوت ترين اهل زمان خود بود، و روايت شده كه نافله شب را به نماز صبح متصل مى فرمود، يعنى شب تا صبح را به عبادت خدا مشغول بود، سپس تعقيب نماز صبح را مى خواند تا آنكه آفتاب طلوع مى كرد، و سپس به سجده مى رفت و سر از سجده بر نمى داشت و مشغول حمد و ثناى پروردگار بود تا آنكه ظهر مى شد. و آن حضرت زياد مى گفت: خداوندا از تو راحت هنگام جان دادن و گذشت در موقع حساب را مى خواهم، و نيز دعاى آن حضرت بود كه مى گفت: گناه بنده ات بزرگ است، پس بايد گذشت و عفو تو نيز نيكو باشد، و از ترس خدا آنچنان مى گريست كه محاسن شريفش از اشك چشم تر مى شد. و آن حضرت مهربان ترين مردم به خانواده و خويشاوندان خود بود، و از فقراى مدينه در شبها تفقّد و نوازش مى فرمود، و زنبيل هائى كه در آن پول طلا و نقره و آرد و خرما بود براى ايشان مى برد و به آنان مى رساند، و آن ها نمى دانستند از كجا مى آيد و چه كسى مى آورد. و سخاوت آن حضرت زبانزد مردم بود وهميشه از آن سخن مى گفتند. نقل كرده اند شخصى در مدينه بود كه به چند واسطه نبسش به عمر بن خطاب مى رسيده و حضرت موسى بن جعفر را هميشه مى آزرد، و هرگاه آن حضرت را مى ديد به او دشنام مى داد و به على (عليه السلام) ناسزا مى گفت. روزى برخى از ياران و همنشينان آن حضرت عرض كردند: اگر اجازه فرمائيد اين مرد تبهكار بد زبان را بكشيم، آن حضرت با اين كار به شدت مخالفت كرد و آنان را از انجام اين عمل بازداشت، روزى حال آن مرد را پرسيد، گفتند: در اطراف مدينه زراعت مى كند. حضرت بر الاغى سوار شد و همچنان كه سوار بر مركب بود به مزرعه او رفت، آن مرد فرياد زد: كشت و زرع ما را پايمال نكن، حضرت همچنان سواره رفت تا به نزد او رسيد، پياده شد و به نزد او نشست، و با خوشروئى با او صحبت فرمود، سپس گفت: چه مبلغ خرج اين كشت و زرع كرده اى؟ گفت: صد دينار، فرمود: چه مبلغ اميد دارى كه از آن برداشت كنى؟ گفت: من علم غيب ندارم، حضرت فرمود: گفتم چه مبلغ اميد دارى، نگفتم چه مبلغ عايدت خواهد شد. گفت: اميدوارم دويست دينار برداشت كنم، حضرت كيسه اى بيرون آورد كه در آن سيصد دينار بود و به او داد، و فرمود: اين پول را بگير و كشت و زرع هم نيز به همين حال براى تو باشد و خدا آنچه را اميد دارى عايدت گرداند. راوى خبر مى گويد آن شخص برخواست، و سر آن حضرت را بوسيد و خواهش كرد از بى ادبى ها و بد زبانى هاى او در گذرد، حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) با لبخندى مزرعه او را ترك كرد. مدتى از اين جريان گذشت تا آنكه روزى حضرت به مسجد رفت و آن مرد هم در مسجد نشسته بود، همينكه امام را ديد اين ايه را تلاوت كرد: «اللهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ» خداوند بهتر مى داند كه رسالت و نبوت را در كدام خاندان قرار دهد، رفقاى آن مرد به او گفتند كه تو سابقاً طور ديگرى حرف مى زدى؟ گفت: همان است كه گفتم. آنگاه حضرت به اصحاب فرمود: كدام راه بهتر بود، آنكه شما مى گفتيد يا راهى كه من انتخاب كردم؟ سپس مرحوم مفيد مى نويسد: روايت شده كه حضرت موسى بن جعفر فقيه ترين فرد زمان خود بود، و از همه به كتاب خدا آشناتر بود و در خواندن قرآن از همه خوش صداتر بود و چنان بود كه هرگاه مشغول خواندن قرآن مى شد آنچنان صوت محزونى داشت كه مردم از شنيدن صداى آن حضرت مى گريستند، مردم مدينه آن حضرت را زينت شب زنده داران و عبادت كنندگان مى ناميدند، و كاظم ناميده شد، زيرا هر چه از ستمكاران كشيد تحمل كرد و به آنان نفرين نكرد تا آنكه در زندان دشمنان خدا به وسيله سم از دنيا رحلت فرمود و به شهادت رسيد.

شهادت

آنچه مسلّم است سبب شهادت آن حضرت ترسى بود كه غاصبان خلافت پيامبر (ص) از نفوذ معنوى آن بزرگوار در بين مردم داشتند، و او را مانعى بزرگ براى دنياى خود مى ديدند، و ازا ين جهت پيوسته در صدد شهادت آن بزرگوار بودند و عدّه اى از افراد نيز نزد خليفه از آن حضرت سعايت مى كردند تا آنكه حضرت پس از تحمّل سال هازندان و شكنجه در زندان هارون الرشيد در حاليكه به وسيله غذاى زهرآگين مسموم شده بودند به شهادت رسيدند. شهادت آن بزرگوار در زندان سندى بن شاهك در 183 هجرى بود و عمرمبارك ايشان در هنگام شهادت 55 سال بود. آرى افتخار شيعه آن است كه پيشوايان او در راه اعلاى كلمه حق و نجات انسانها از جهل وستم هر كدام به نحوى به دست دشمنان انسانيت به شهادت رسيدند، و كدام ملّت و قوميّتى اين چنين پيشوايانى دارند؟ افتخار ديگرى كه نصيب مردم ايران از بين شيعيان شده آن است كه اين خاك پاك فرزند بزرگوار حضرت موسى بن جعفر يعنى امام هشتم على بن موسى الرضا (عليه السلام)را همچون جان شيرين در بر گرفته و بر اين افتخار بر خود مى بالد، و هر ساله ميليون ها نفر براى اظهار ارادت و ابراز علاقه به زيارت بارگاه آن بزرگوار مى شتابند. همچنين اين افتخار را دارد كه امامزادگان زيادى از فرزندان موسى بن جعفر اين خاك پاك را معطر فرموده اند كه در بين آنان حضرت فاطمه معصومه سلام اللّه عليها همچون ستاره اى پر فروغ در ميان اين ستارگان و گلهاى خاندان پيامبر درخشش دارد، و همچنين دو امامزاده معظم حضرت احمد بن موسى و محمد بن موسى، و خلاصه آنكه به هر جاى اين كشور پهناور اسلامى و مهد تشيع پاى مى گذاريم عطر و بوى حضرت موسى بن جعفر از آن به مشام جان مى رسد. زيرا در بسيارى از شهرها و روستاها امامزادگان از اولاد آن بزرگوار مدفونند. سلام ما بر خاتم پيامبران حضرت محمد (ص) و همه امامان معصوم، مخصوصاً بر حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام)كه سالگرد شهادت آن بزرگوار را به سوك نشسته ايم.

میلاد امام علی علیه السلام

امشب علی علیه السلام می آید

ساقه های نیلوفری از پایه های عرش بالا رفته و سریر ولایت را به عطر وجودی خود آراسته اند، تا او بیاید و بر تکیه گاه پوشیده از رازقی آن تکیه زند. درون کعبه چه غوغایی است امروز! ملائک، بال در بالْ گستره آسمان ها را پوشانیده اند و جبرائیل و میکائیل و اسرافیل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسایند! طنین نام او هلهله شادی ملائک است. جام های افلاکیِ عاشقان به سوی او می آیند و گیسوان سیاه شبْ به یُمن وجود او گل خنده های نقره ای را در میان آبشار آسمانی اش تقسیم می کند؛ چرا که امشب علی علیه السلام می آید!...

شکوه سیزده

و جمعه چه شکوهی دارد و این جمعه شکوهی دیگر!... 13 رجب سال سی ام از عام الفیل! آسمانیان طبق طبق نور می آوردند، آن گاه که دیوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علیِّ اعلی خانه خویش را از برای قدوم مبارک او آماده کرده بود... . و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت های خانه را درهم بشکند و بر پشت بام آنْ ندای یگانگی و توحید ذات مقدس خدای تعالی را سر دهد و او را تقدیس کند و فریاد حق طلبی اش را از میان کفرها و نفاق ها به گوش جان های عاشقان برساند و پرواز شورآفرین کبوتران عشق را جانی تازه بخشد.

معشوق خدا

آسمانیان همه از شراب عشق علی علیه السلام نوشیده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند و اینک زمینیان را فرصتی است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشویند و به نور وجودی او رخ برگشایند؛ او که معشوق خداوند است و محمد صلی الله علیه و آله ، در خانه خدا، خانه عشق و شوریدگی پا به عرصه خاکی نهاد. او علی است و خدایش اعلی. او که مهتاب سپیدی رویش را از او دارد و کوچه ها همه بی قرار اویند و پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حدیث و اعجاز است و نگاه هستی بخششْ پیاله جان ها را از شور زندگی، عشق وشیدایی لبریز می کند؛ او معشوق خداست.

طبیب دردمندان

یاس ها و نرگس ها در بی کران های گذرگاه هستی، عرشیان و زمینیان را در هاله ای از عطر و رویا می برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علی علیه السلام به ودیعت گرفته اند! آب های همه دریاها از انعکاس نام او می درخشند و می خندند و نسیم های بهاری، در وزش لابه لای شاخ و برگ های بیدهای مجنونْ نام او را زمزمه می کنند و نغمه خوش طنین نام اوست که این گونه بلبلان عاشق را به ترنّم درآورده است و بهشتْ برای خاطر او تمام زنبق هایشان را نثار زمینیان کرده است! او علی است؛ طبیبی که هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم می نهد و دل های نابینا و گوش های ناشنوا و زبان های بی کلام را درمان می کند. او علی علیه السلام است که غفلت و نادانی و حیرت و سرگردانی را معالجه و روشنی های حکمت و عرفان را تقدیم دل ها و جان های تشنه عاشقان الهی می کند.

مردی از تبار نور

مردی می آید از تبار نور، از تبار عاشقان و شوریدگان. مردی که محمد صلی الله علیه و آله از گل خنده های نگاه او نشاط می یابد و ابوطالب در نیمه شب های بیداری دل، با او راز دل می گوید و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روی او می گشاید تا گل شادمانی را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردی که طلوع مهرانگیز نگاهشْ دیگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لایزال به جان پاکان می نوشانْد و پیاله حیات عاشقانْ از نگاهش لبریز می شد. علی، فصیح ترین شعر حیات و زیباترین آواز آفرینش بود.

بهار جاودانی

چلچله ها به تمنّای پاسخ او، آمدن بهار را نوید می دهند. او که مهربانی را نثار عالمیان می کند و لاله ها در دشت دلدادگی از عشق او شور زندگی می گیرند. او که در کوچه باغ باورمان ماندنی و جاویدان است. او که قوهای سپیدبال آرام دریایی، صبحشان را با نام او آغاز می کنند. او که آفاق پرواز همه پرندگان مهاجر است. او که تجلّیِ هستی و مظهر ایمان است. او که شهر دلمان همراه با نفس پاک او نفس می کشد و نبض هستی اش به تپش می افتد. او که دنیا از برای جلوه تمام وجودش کوچک بود و هست. او که پایان شام انتظارمان و صبح صادق شام تارمان بود. آری، علی بهار جاودانی سال های زندگیِ همه ما انسان هاست.

سفر دل

علی جان، با تو از کاوش پیاپی قلب ها و دل هایی می گوییم که در آن ها، ذره ذره گرمیِ خورشیدوار عشقت را جست وجو می کنند. از شراب و شوری که با کلام آسمانی ات به جام جانمان بخشیدی. از طلوع پاکت در عمق جانمان که از برایمان اشارت صبح سپید دل دادگی و شور است. از اشتیاقمان به تو که با بانگ آسمانی اتْ آن را شور حیات می بخشی. از گلبرگ های عشقی که در مسیر آمدنت بر خانه دلمان افشانده ایم و از احتیاجمان به طلوعِ مهر تو بر صفحه قلب هایمان تا سفر دل را با بدرقه نگاه سخن گوی تو آغاز کنیم و تو فانوس نظرگاه شب های بی پایان سفرمان شوی؛ سفری از برون به درون، و از جاده افلاکی جسم خاکی، تا روح جاودانگی!

آرامشم را با تو می یابم

علی جان، پنجره دلم را به روی صحن وجود آسمانی ات می گشایم و خویش را اسیر کمند شوق آفرین عشقت می کنم، ای هم زبانِ بهترین دقایق حیات، با تو سخن آغاز می کنم که پیاله حیاتم را، ساقی بزم شورانگیز خیال تو لبریز ساخته، و خاکستر وجودم را آتش عشق تو بر باد داده است. علی جان، درخشش طلیعه با شکوه وجود تو از پشت کوهسار چشمان همیشه مشتاق ما، شکوفایی گل های آفرینش را برایمان به ارمغان می آورد، آن گاه که نم نم باران لطیف مهر تو بر صفحه دلمان جاری می شود. نسیم مهرورزی با تو، در آسمان قلبمان وزشی آرام از سر می گیرد و عطر دل انگیز کوچه باغ های آرام اندیشه مطهّرت را به ما هدیه می کند. علی جان، در کلاس مهر تو، گل های سرخ باغ دل بستگی شکوفا می شود و عطر بنفش سادگی و خلوصت، هم دم نفس های زندگی، به روح پرتلاطم انسانی ات آرامش می بخشد.

خانه ای از عشق

علی جان، امشب در خجسته شب میلادتْ در خانه ای که تار و پودش را با عشق تو پرداخته ایم، شوق آمدنت را به شادی می نشینیم تا آستان دلمان را با بهار وجودت همراه سازی. امشب خیال آمدنت به خانه قلبمانْ همان شمیم روح بخش جان نوازی است که درون کوچه های نهج البلاغه ات می وزد. در دریای ذهنمانْ موجِ الهام کلام تو جاری است و ما چشمانی را در طلوع آمدنت نظاره می کنیم که همه حدیث و اعجاز است در بی نهایت بودن؛ چشمانی که در افق بی انتهایشْ دردهای بی شماری ترنّم گفت وگو دارند. امشب قدوم مبارکت را بر صفحه دلمان بوسه گاه خویش قرار می دهیم و گلْ دانه های اشک چشمانمان را در مسیر آمدن می افشانیم ودلمان را به یادتْ روانه تربت غریب خلوتت می کنیم. علی جان، میلاد سراسر نورت مبارک باد.

تو آمده ای تا...

علی جان، تو آمده ای تا از سرّ دلبران پرده بگشایی و در سایه وجودتْ دل دادگانت به آرامش برسند. تو آمده ای تا مَحرم جان عاشقانت باشی تا آن ها با تو راز دل بگویند و امروز این کبوتران سبک بال، این فرزندان امامْ در روزگاری که حضور تو را درک نکرده اند و در کویر ستیز دشمنان گرفتار آمده اند و از طبیب دردهایشان جدا مانده اند، پروانه وار گرد شمع وجود فردی از تبار تو می گردند؛ او که هم نام توست و از تبار اهل بیت تو. عشق در غیاب تو و فرزندت مهدی(عج)، در حضور «سید علی» رنگی دیگر یافته است و ما منتظران وصال روی دوست، دست نیایش بر آستان کوی دوست برداشته ایم تا شاهد روزی باشیم که دستان سیدمان را در زیر بیرق یوسف زهرا(عج) در دست های تو ببینیم.

ان شاء اللّه

تولد در خانه خدا

مکه در یکی از ماه های حرام، ماه رجب، پذیرای مقدم زیارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف می کردند، گاه پروردگارشان را می خواندند و گاه بت ها را. در میان آنان، بانوی بزرگ واری هم مشغول طواف بود، ولی نه چونان دیگران به کار پرستش بت ها. او با روحی لب ریز از خضوع و چشمانی گریانْ از خدا می خواست تا ولادت فرزندش را بر او آسان کرده و او را برهمگان مبارک گرداند. در این هنگام، ناگهان دیوار کعبه شکافته شد و این بانوی ارج مند به درون کعبه رفت و فرزندش را در آن جا، به دیدگان منتظر گیتی هدیه داد. آن روز مبارک، جمعه سیزدهم رجب سی سال بعد از عام الفیل بود.

نسب علی علیه السلام

نسب که به معنای اصل و نژاد است، از عوامل موثر در ساختار وجودی انسان و تشکیل دهنده شخصیت اوست. طبق گفته قرآن و روایات و ائمه معصومین و نیز علم روان شناسی، فردْ بسیاری از صفات و روحیات خود را از طریق وراثت به ارث می برد. حضرت علی علیه السلام به داشتن این ویژگی ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگی از نظر فضیلت و بزرگ واری معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علی علیه السلام هر دو از خاندان هاشم بوده اند و این خانواده، در فضایل اخلاقی و صفات والای انسانی، در میان عرب و قریش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تیزهوشی و زیرکی، از امتیازات آن ها به شمار می رفت و همه این فضایل، در حد اعلای خود به علی بن ابی طالب به ارث رسید.

پدر علی علیه السلام

یکی از شخصیت های نقش آفرین صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علی علیه السلام و عموی بزرگ وار پیامبر خدا علیه السلام است. او یکی از دَه فرزند عبدالمطلبْ و خود از بزرگان مکه و رئیس قبیله بنی هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهربانی و فداکاری در راه آیین توحیدی بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را به عهده گرفت و بعد از این که پیامبر به مقام رسالت رسید، در راه هدف مقدس ایشان که همان گسترش آیین یکتاپرستی بود، با تمام وجود جانبازی و فداکاری کرد تا آن جا که گفت: «تا جان در بدن دارم، از محمد دفاع می کنم». او سرانجام در سال دهم بعثت در 64 سالگی دیده از جهان فروبست. حضرت علی علیه السلام مراحل آغازین کودکی را در دامان تربیت چنین پدری بزرگ وار رشد یافت.

مادر علی علیه السلام

مادر گرامی حضرت علی علیه السلام ، فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وی از نخستین زنانی بود که به پیامبر ایمان آورد و در دوران کودکی پیامبر، مدتی سرپرستی او را به عهده داشت. از این رو، پیامبر اکرمْ ضمن تکریم وی، با تعبیر مادر از او یاد می کرد و حتی هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پیامبر اکرم بسیار متأثر شده و پیراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده می کند و می میراند. ای خدا، به حق من و همه انبیای پیش از من، مادرم فاطمه بنت اسد را ببخشای و دلیل و برهانش را بر او تلقین کن و جایگاهش را وسعت بده، همانا که تو ارحم الراحمین هستی».

کنیه علی علیه السلام

در فرهنگ عرب، کنیه اسمی غیر از نام اصلی شخص است، که برای مردان با کلمه اَب و اِبنْ، و برای زنان با اُم و بنت می آید و غالبا برای تعظیم و تکریم شخص به کار می رود. حضرت علی علیه السلام هم کنیه های مختلفی داشت؛ از جمله:

ابوتراب که کنایه از هم نشینی آن حضرت با خاک و سجده های طولانی ایشان داشت. در سال دوم هجری، روزی علی علیه السلام روزی زمین خوابیده و مقداری گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در این هنگام، پیامبر اسلام بر بالین ایشان آمد و با خطاب «یا ابوتراب» آن حضرت را بیدار کرد. از آن زمان، آن حضرت به این کنیه مشهور شدند.

ابوریحانتین: این کنیه را هم پیامبر برای ایشان قرار داد و به معنای پدر دو ریحانه بهشت، امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام است.

القاب علی علیه السلام

در فرهنگ اعراب، لَقَب اسمی غیر از اسم اصلی شخص و نامی است که کسی به آن شهرت می یابد. لقب بر مدح یا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علی علیه السلام فراوان است و همگی دلالت بر مدح حضرت علی علیه السلام می کنند؛ از جمله:

یعسوب الدین و یعسوب المؤمنین: ابن ابی الحدید که از بزرگان اهل سنت است، در این باره می گوید: این دو لقب را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در دو نوبت به علی بخشید. یک بار به او لقب یعسوب الدین را داد؛ یعنی مالک و رییس و حاکم دین، و در نوبت دیگر فرمود یعسوبُ المؤمنین؛ یعنی آقا و رئیس مؤمنان.

مرتضی لقب دیگر حضرت علی علیه السلام به این معناست که رفتار و کردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست.

از دیگر لقب های آن حضرت، می توان به اسداللّه (شیرخدا)، حیدر (شیر بیشه ایمان) و کاشِفُ الکَرْب (بر طرف کننده غم) اشاره کرد.

پیامبر صلی الله علیه و آله مربی علی علیه السلام

دوران کودکی هر شخص، مقدمه تحول و تکامل شخصیت اوست. حضرت علی علیه السلام این دوران را در دامان برترین وجود هستی، یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گذارند. بنابر نقل مرحوم مجلسی رحمه الله در کتاب بحارالانوار، یک سال در مکه قحطی شد و چون ابوطالب از تأمین معاش فرزندان خود ناتوان بود، به پیشنهاد رسول خدا صلی الله علیه و آله ، عباس عموی پیامبر، جعفر بن ابی طالب را و حمزه، طالب را، و پیامبر اکرم هم حضرت علی را برای سرپرستی به نزد خود بردند. الفت و علاقه بی نظیری بین پیامبر و علی بود که رشته محکم آن به هیچ وجه قابل گسیختن نبود و این همراهی، تا هشت سالگی حضرت علی علیه السلام ادامه داشت و آن گاه ایشان به منزل پدرش بازگشت و البته اینْ مانع همراهی علی با پیامبر نشد و این همراهی تا آخر عمر پیامبر ادامه یافت.

خود حضرت علی علیه السلام هم به این مطالب در نهج البلاغه اشاره می کند و می فرماید: «رسول اکرم مرا در همان اوایل زندگی ام در دامنش می پروراند و هر روز دری از درهای علم و اخلاق به روی من می گشود».

پذیرش اسلام از طرف علی علیه السلام

از امتیازات پیروان حق و حقیقتْ پذیرایی و قبول حق بعد از شناخت آن است. حضرت علی علیه السلام از این ویژگی ممتاز بهره مند بود و از این رو، پس از بعثت پیامبر اکرمْ اولین کسی که به رسالت ایشان ایمان آورد، حضرت علی علیه السلام بود. پیامبر در این باره می فرمایند: «نخستین کسی که در روز رستاخیز مرا در حوض کوثر ملاقات می کند، پیش قدم ترین شما در اسلام، علی بن ابیطالب است». حضرت علی علیه السلام هم می فرماید: «خدایا، من نخستین کسی هستم که پیام تو را شنید و دعوت پیامبر تو را پاسخ گفت و پیش از من، جز پیامبر خدا کسی نماز نگذارد» همه علمای شیعی و سنی، به این فضیلت بزرگ حضرت علی علیه السلام اعتراف دارند.

علی، تنها برادر پیامبر

پیوند برادری، از اصول اجتماعی آیین اسلام است و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به شیوه های گوناگون در ایجاد و استوار ساختن این پیوند کوشش می کرد. از این رو، آن حضرت بعد از هجرت به مدینه، واداشت تا سیصد نفر از مهاجران و انصار با یکدیگر پیمان برادری ببندند و در این میانْ تنها علی ماند، پس عرض کرد که «ای رسول خدا، بین من و کسی عقد برادری برقرار نکردید». در این هنگام پیامبر فرمود: «تو در دنیاو آخرتْ برادر من هستی» و بعد پیمان برادری بین خود وعلی خواند.

این حادثه بزرگ را تاریخ نگاران و عالمان شیعه واهل سنت نقل کرده اند. پیمان برادری میان حضرت علی علیه السلام و پیامبر صلی الله علیه و آله ، افزون بر محکم کردن پیوند محبت، نوعی یگانگی در دیدگاه و رفتار آن دو عزیز را هم می رساند.

علی از دیدگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

در تاریخ اسلام، احترام ویژه پیامبر صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام بی نظیر بوده است. آن حضرت، همواره پیروی و محبت به علی علیه السلام را توصیه کرده و می فرمودند: «هر کس بخواهد به حضرت آدم در عملش، به نوح در تقوایش، به ابراهیم در بردباری اش، به موسی در هیبتش و به عیسی در عبادتش بنگرد، به علی بن ابی طالب نظر کند». ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، خود درباره والایی مقام حضرت علی علیه السلام به نقل روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرداخته و می نویسد: «هر کس دوست دارد مثل من زندگی کند و مثل من بمیرد، به ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام تمسک جوید». وی هم چنین اضافه می کند که: «علی، امیر مردم با ایمان، پیشوای متقین، رهبر کمال یافتگان پاک به بهشت پروردگار عالمیان است. کسی که او را تصدیق کند، رستگار شود و کسی که او را تکذیب نماید، رسوا و ساقط گردد».

علی علیه السلام دروازه شهر دانش

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همواره و با تعبیرات مختلف می فرمودند: «من شهر علم هستم و علی دروازه آن، هر کس خواهان علم و دانش است، باید از طریق علی اقدام کند».

علامه امینی در جلد ششم کتاب الغدیر، 143 نفر از عالمان اهل سنت را نام می برد که به شکلی این روایت را نقل کرده اند. هم چنین آن ها علاوه بر این روایت، تعبیرات دیگری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که حاکی از علم و حکمت حضرت علی علیه السلام است، آورده اند؛ مانند این روایت: «من خانه حکمت و علی دروازه آن است».

اعتراف منافقان

سلمان فارسی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل می کند که وقتی ایشان حدیث «من شهر علم هستم و علی دروازه آن»، را فرمودند: منافقان به علی حسد بردند و ده نفر از آنان با هم توافق کردند که یک سؤال را جداگانه از علی بپرسند و با خود گفتند اگر علی به همه یک پاسخ داد، می فهمیم او دانش چندانی ندارد. اولی آمد و پرسید: «ای علی، علم بهتر است یا ثروت؟» حضرت فرمودند: «علم بهتر است؛ چون علم میراث پیامبران است و ثروت میراث قارون». دومی همین سؤال را پرسید و باز حضرت علی علیه السلام فرمود: «علم بهتر است، چون ثروت را تو باید نگه داری، ولی علم تو را نگه می دارد». آن ها به همین ترتیب می پرسیدند و حضرت به هر کدام جواب جداگانه ای می داد. وقتی همگی از جواب ها با خبر شدند، بی اختیار زبان به اعتراف گشودند و گفتند: «پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله راست گفته و شکی نیست که علی دروازه همه دانش هاست».

محبت علی علیه السلام

علی علیه السلام اسوه انسان کامل و محبت به او شرط ایمان است. در این باره فخر رازی که یکی از علمای بزرگ اهل سنت است، از زمخشری نقل می کند که وقتی آیه 109 سوره شعرا نازل شد، از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرسیدند: «خویشاوندانی که محبتشان بر ما واجب است، چه کسانی هستند؟» حضرت فرمود: «علی، فاطمه و پسران آنان علیهم السلام ». هم چنین سیوطی، یکی دیگر از علمای اهل سنت نقل می کند که پیامبر فرمود: «دوستی علی نشانه ایمانْ و دشمنی او، نشانه نفاق است».

مهمان نوازی علی علیه السلام

در فرهنگ شکوه مند اسلام بر احترام به مهمان وآیین شایسته مهمان نوازی، سفارش بسیار شده است. درباره حضرت علی علیه السلام گفته اند: روزی پدری همراه پسرش مهمان علی علیه السلام بودند. بعد از صرف غذا، علی علیه السلام ظرفِ آبی آورد تا دست های پدر را بشوید. علی ظرف آب را نزد پدر برد و دست های او را شست. وقتی نوبت به پسر رسید، علی ظرف آب را به فرزندش محمد حنفیه داد تا او دست های پسر را بشوید و فرمود: «اگر این دو با هم نیامده بودند، دست هر دو را می شستم، چه پسر باشد و چه پدر. ولی چون با هم آمده اند، خداوند نمی پسندد که بین پدر و پسر به طور مساوی رفتار شود».

جهاد علی

مسأله جهاد در اسلام، یکی از مسائل با اهمیت است که در هر زمانْ شرایط خاص خود را دارد و گاهی با بخشش مال و گاهی هم با بخشش جان تحقق می یابد. نمونه کامل یک رزمنده و مجاهد راه خدا، حضرت علی علیه السلام بود که همواره مرد اول کارزار و میزان نبرد بود تا آن جا که در جنگ خندق، سرنوشت جنگ را با کشتن پهلوان نامی عرب عمرو بن عَبدوَدْ عوض کرد و به شهادت همه عالمان شیعه و سنی، این مدال افتخار را از پیامبر گرفت که: «ضربه علی در روز خندق، از عبادت جن و انس برتر است».

حضرت علی علیه السلام شمشیر بُرنده اسلام بود که هیچ وقت کُند نشد و این را در همه پیکارها نشان داد، چنان که ابن عباس هم می گوید: «پرچم مهاجران همواره و در همه جنگ ها به دست علی بود و او در تمام جنگ ها پرچم دار سپاه توحید بود».

عدالت علی علیه السلام

عدالتْ در سایه سار احکام اسلام، حیاتی دوباره یافت. در بسیاری از آیات قرآن بر آن تأکید شد و با سیره امامان معصوم همراه گشت. رعایت عدالت اسلامی به ویژه در سخن و کردار حضرت علی علیه السلام موج می زد.

از نظر ایشان، آن اصلی که می تواند تعادل اجتماع را حفظ کند و همه را راضی نگه دارد و به پیکر اجتماع آرامش تزریق کند، عدالت است. عدالت خود آن حضرت به حدّی بود که زبان زد دوست و دشمن و عام و خاص گردید. جبران خلیل جبران نویسنده مسیحی می گوید: «علی در محراب عبادت و به خاطر شدت عدالتش شهید شد».

عبادت علی علیه السلام

حقیقت عبادت، تعظیم و طاعت خدا و چشم پوشی از غیر او و نتیجه آنْ نزدیکی به خداوند متعال است. بنابر نقل ابن ابی الحدید شارح بزرگ نهج البلاغه، حضرت علی علیه السلام در عبادت، عابدترین مردم شمرده می شد و نماز و روزه اش از همگان بیش تر بود و مردمان، نماز شب و انجام مستحبات را از او آموختند. امام سجاد علیه السلام با این که خودش به زینت عابدان مشهور است، ولی درباره حضرت علی علیه السلام می گوید: «چه کسی قدرت دارد مثل علی علیه السلام خدا را عبادت کند».

جوان مردی علی علیه السلام

حضرت علی علیه السلام از زمره مردان نیک روزگار و اسوه مروّت و جوان مردی است و جوان مردی، یعنی شجاعت آمیخته با ایثار و گذشت. نقل می کنند که در جنگ صفین، معاویه مانع رسیدن آب به امام و اصحابش شد. پس حضرت علی علیه السلام دستور حمله داد و آب پس گرفته شد. در این هنگام بعضی از یاران امام خواستند مانع رسیدن آب به معاویه و یارانش شوند، ولی ایشان فرمود: «من هرگز پیروزی را از این راه نمی خواهم؛ زیرا این پیروزی، نشانه مسلمانی نیست.» بعد امام دستور دادند که مانع رسیدن آب به معاویه و طرفدارانش نشوند. و با این حرکت، بر دفتر بزرگ منشی و جوان مردی خود برگ سبز دیگری افزودند.

امیر سخن

در دوران جاهلیت و هم زمان با ظهور اسلام در عربستان، افراد با فصاحتِ بی نظیر مثل «اِمرَءُالقیس» شاعر پر آوازه عرب، و دیگرانی که اشعاری سحرانگیز می سرودند، بسیار بودند. ولی فصاحت کلام علی علیه السلام همه ادیبان عرب را به تعجب واداشت و جملگی در برابر آن کلام آسمانی درمانده شده و او را «امیرسخن» نامیدند. ابن ابی الحدید دانشمند بزرگ اهل سنت دراین باره می گوید: «علی پیشوای فصاحت و استاد بلاغت است. سخن او پایین تر از کلام پروردگار و بالاتر از کلام آفریدگان است.» او هم چنین در جای دیگری درباره خطبه 222 نهج البلاغه می گوید: «اگر کسی این فصل نهج البلاغه را بررسی کند، خواهد فهمید سخن معاویه که: علی بلاغت را برای قریش بنیان گذاری کرد، صحیح است. اگر تمام فصیحان عرب در جایی جمع باشند و این خطبه بر آنان قرائت شود، شایسته است همگی به خاک افتاده، سجده کنند».

امیر بیان

حضرت علی علیه السلام امیر بیان و خطیب بی همانندی است که چشمه های شور و معنا در زلال بی کران سخنانش موج می زند. بی شک همه کلام علی علیه السلام از فصاحتی اعجازگونه بهره برده، ولی بعضی سخنان آن حضرت، از شگفتی بیش تری برخوردار است که از آن جمله می توان به دو خطبه امام علی علیه السلام اشاره کرد که حضرت در یکی از آن ها، خطبه ای در 85 سطر بیان داشتند، بدون آن که حتی یک بار از حرف «الف» استفاده کنند و در خطبه ای دیگر، از آوردن نقطه خودداری کردند که این خود، امیر بیان بودن حضرت را تأییدی دو چندان است.

علی علیه السلام و زیبایی ها

حیات سراسر نور علی علیه السلام سرشار از زیبایی هایی معنوی است:

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا به دنیا آمد علی علیه السلام است؛

زیباترین نام: بنابر روایت متعدد، نام علی مشتق از نام خدا است؛

زیباترین ایثار: در توطئه مشرکان در قتل پیامبر صلی الله علیه و آله ، علی جای پیامبر آرمید؛

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر بود؛

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن است.

نگاهی به نهج البلاغه علی علیه السلام

شیخ محمد عبده، یکی از بزرگ ترین دانشمندان عالم تسنن می گوید: «کلام امام علی بن ابی طالب، پس از کلام خدای متعال و پیغمبرش صلی الله علیه و آله شریف ترین و برترین سخن، و سرشارترین کلام از لحاظ مواد و دارای بهترین شیوه است و بیش ترین معانی و محتوا را دارد».

جُرج جرُداق، یکی از دانشمندان مسیحی می گوید: «در نهج البلاغه علی، به همان اندازه که برای عرب خیر و ارزش وجود دارد، برای همه انسان های دیگر نیز خیر و ارزش وجود دارد».

دکتر زَکی مبارک، یکی از عالمان اهل تسنن می گوید: «من اعتقاد دارم که مطالعه کتاب نهج البلاغه، روح شهامت و مردانگی و عظمت نفس را تقویت می کند؛ زیرا از روح پر توانی صادر شده است».

سخن اندیشمندان مسیحی درباره علی علیه السلام

جرج جرداق، یکی از نویسندگان مشهور مسیحی می نویسد: «آیا انسانِ بزرگی مانند علی را می شناسی که حقیقت انسانی را به عقول و مشاعر بشری آشنا ساخت. آن حقیقت انسانی که سرگذشتی چون ازل، و آینده پربقایی چون ابدیت و ژرفای بس عمیقی دارد».

جرج زیدان اندیشمند دیگر مسیحی می نویسد: «علی علیه السلام ، امروزه پس از ده ها قرنْ در خلال سخنان شورانگیز و دل فریبش، کاملاً مجسّم است و هم چون آفتاب نیم روز می درخشد».

شبلی شمیل ـ طبیعی دان معروف می نویسد: «امام علی علیه السلام بزرگِ بزرگان و تنها نسخه ای است که شرق و غرب، صورتی مطابق با اصل آن ندیده است».

مانند علی که دیده در اوج کمال در عالم شرق و غرب و بگذشته و حال

حسان

کلام اهل سنت درباره علی علیه السلام

حسن بن یسار بصری، از مشهورترین فقیهان و دانشمندان قرن اول هجری می گوید: «علی بن ابی طالب، ربّانی امت اسلامی و دارای عظمت و سابقه منحصر و نزدیکی با پیامبراکرم صلی الله علیه و آله است. او هرگز از امر الهی غفلت نورزید و در راه دین هیچ ملامتی در او تأثیر نداشت».

ابن ابی الحدید، یکی از آگاه ترین عالمان اهل تسنن که شرحی در بیست جلد بر نهج البلاغه نوشته، می گوید: «من چه بگویم درباره مردی که همه فضیلت ها به او منتهی می شود و هر مکتب و هر گروهی، خود را به او منسوب می سازند. آری، او رئیس همه فضیلت هاست».

علی در آینه شعر فارسی

گنج علم

بس بود در مدح و توصیفش همین یک افتخار لافَتی اِلاّ عَلی، لا سَیف اِلاّ ذوالفَقار
من چه گویم مدح او، جایی که قرآن مادح است کِی همانندش ببیند چشم پیر روزگار
شهر دانش، گنج علم سینه پیغمبر است باب علمش خسرو دین، حیدر والا تبار

حسان

گفتم علی

گفتم علی

از جای خود برخاستم

از او مدد

در راه حق می خواستم

گفتم علی

تا آفتاب از نو دمید

با یاد او

غم از دل من پرکشید

گفتم علی

چون روز نو آغاز شد

از یاد او

هی زد دلم بر اسب خود

گفتم علی

با اسب دل برتاختم

من راه را

با یادش آخر یافتم

شکوه قاسم نیا

علی از نگاه امام خمینی علیه السلام

امام خمینی رحمه الله ، رهبر کبیر انقلاب ژرفای روح بلند حضرت علی علیه السلام را این چنین گفته اند: «امام علی علیه السلام ، آینه تمام نمای اسلام است و اسلام دینی است جامعْ که هم به دنیا نظر دارد و هم آخرت».

ایشان هم چنین می فرمایند: «این علی همه چیز ماست و ما همه باید تابع او باشیم. در عبادت فوق تمام عبادت کنندگان... [و] در زهد فوق همه زاهدها بود.... علی بن ابی طالب، اسلام شناس بود. در عملش هم آن طور بود که عملش هم اعجاز است. یک معجزه ای بود و لهذا می بینید که فقها حضرت امیر را از خودشان می دانند، خطبا هم از خودشان می دانند [و [پهلوانان هم از خودشان می دانند».

علی از نگاه مقام معظم رهبری

رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آیت اللّه خامنه ای درباره والایی مقام حضرت علی علیه السلام فرموده اند: «هیچ کس با مولای متقیان قابل مقایسه نیست؛ چرا که او در اوج فلک است و ما در خاک تیره. بشر از فهم صحیح خصوصیات معنوی و ملکوتی امیرمؤمنان ناتوان است».

ایشان در جای دیگر می فرمایند: «زندگی امیرالمؤمنین علی علیه السلام به معنای زهد او در عین حکومت است و کسانی که در مدح او شعر می سرایند، باید در اشعار خود به تبیین مقام معنوی، عبادت، حکومت، عدل، ضعیف نوازی، دشمن ستیزی و جهاد او بپردازند».

«امیرالمؤمنین یک الگوی کامل برای همه است. جوانیِ پرشور و پرحماسه او، الگوی جوانان... [و] زندگی سراپا مجاهدت و سراپا مسؤولیت او، الگوی همه مؤمنان است».

در زلال کلام علی علیه السلام

هم نشینی با حکیمان، موحب زنده شدن عقل ها و شفای روح هاست.

همراهی با دوست خردمند، موجب حیات روح است.

پاکیزه ترین زندگی، زندگی همراه با قناعت است.

هرگاه بر دشمنت پیروز شدی، به شکرانه نعمت پیروزی، از او درگذر.

دوست اگر در سه مورد دوستش را حمایت نکند، دوست نیست: در گرفتاری او، در غیبت او، و پس از مرگش.

سه چیز زینت مومن است: از خدا ترسیدن، راست گویی و امانت داری.

شیرینی پیروزی، تلخی صبر را از بین می برد.

خوش خلقی باعث محبت می شود و رشته دوستی را محکم می گرداند.

هر کس تجربه اش کم باشد، فریب می خورد.

هر کس پند وعبرت را بپذیرد، مثل این است که با گذشتگان زندگی کرده است.

هر کس برای آموختن علم سر از خواب بردارد، فرشتگان سایه رحمت بر او می گسترانند و در زندگی او برکت به وجود می آید و چیزی از روزیِ او کاسته نمی شود.

هر کس نهایت سعی و کوشش خود را به کار گیرد، به آخرین مرحله اراده و خواسته خویش می رسد.

میلاد امام محمدتقی علیه السلام

تبریک

میلاد اسوه شکیبایی، تندیس تقوا و پارسایی، مشعل حق و حقیقت، جلوه جمال الهی و جلال کبریایی، الهام بخش اخلاص و معرفت حضرت جوادالائمه امام محمدِتقی، علیه السلام ، بر عاشقان شجره طیبه ولایت و امامت و رهپویان راه حقیقت مبارک باد.

میلاد سجاده نشین عالم معرفت و توحید، آیینه پرشکوه جمال و جلال خداوندی، مونس ملایک مقرب الهی، اسوه عرفان ربوبی، تبسّم رحمت معبود بر خلایق، مظهر مهر و عطوفت خداوند، حضرت جوادالائمه بر شما عاشقان ولایت و رهپویان خط امامت خجسته باد.

تولّد

حضرت امام محمدتقی علیه السلام میوه دل ثامن الحجج علیه السلام در دهم رجب 195 ق در مدینه منوّره زاده شد و بر شاخسار امامت شکوفا گشت. پدر بزرگوارش حضرت امام رضا علیه السلام و مادرش بانوی گرامی و بافضیلتی به نام «سبیکه» است که امام رضا علیه السلام او را «خیزران» نامید. حضرت همواره از ایشان به نیکی یاد کرده او را با تعابیری چون بانویی پاک دامن و بانوی بافضیلت نام می بردند.

دوران امامت

از ماه رمضان سال 202 یا آخر ماه صفر 203 ه ، که امام رضا علیه السلام در توس به شهادت رسید، فرزند آن حضرت، امام محمدتقی علیه السلام به مقام امامت و پیشوایی امت مسلمان رسید.

امام جواد در سه سالگی

صفوان بن یحیی، از یاران مخلص امام رضا علیه السلام ، می گوید در مدینه به حضور آن حضرت شرف یاب شدم و عرض کردم: پیشی از آن که خداوند ابوجعفر (جواد) را به شما عنایت فرماید، درباره امام بعد از شما پرس وجو می کردیم و شما می فرمودید خداوند به من پسری عنایت خواهد فرمود. اکنون خداوند پسری به شما عنایت کرد و چشم ما به وجود وی روشن گردیده است. تکلیف ما پس از شما چیست و امام ما چه کسی خواهد بود؟

امام رضا در پاسخ به امام جواد که در مقابلش ایستاده بود اشاره نمود. من در جواب گفتم فدایت شوم او که بیش از سه سال ندارد؟! امام رضا علیه السلام فرمود: «کمی سن ایرادی ندارد؛ چون حضرت عیسی در حالی که کم تر از سه سال سن داشت به پیامبری رسید».

خلفای عصر امام

امام جواد علیه السلام در سال 195 ه در مدینه چشم به جهان گشود. سه سال داشت که «محمد امین» فرزند هارون الرشید به دست برادرش در سال 198 ه به قتل رسید و حاکمیت مأمون آغاز گشت. مأمون در سال 218 ه درگذشت و معتصم عباسی در ماه شعبان 218 ه به خلافت رسید. از این رو باید گفت امام جواد علیه السلام در زندگی کوتاه و پربار خویش با سه خلیفه عباسی هم عصر بوده است.

تکریم امام جواد علیه السلام از سوی علی بن جعفر علیه السلام

روزی امام جواد علیه السلام وارد مسجد رسول خدا شد. علی بن جعفر عموی آن حضرت با دیدن امام جواد علیه السلام با عجله و بدون کفش و عبا حرکت کرد و به حضور امام رسید و دست او را بوسید و آن حضرت را فراوان تعظیم کرد. امام جواد علیه السلام به او فرمود: «عموجان، بنشین. خدا تو را مشمول رحمت خویش قرار دهد». علی بن جعفر گفت: «در حالی که شما ایستاده اید من چگونه بنشینم؟»

پس از آن که امام جواد علیه السلام رفت و علی بن جعفر به محل تدریس خود برگشت شاگردان او اعتراض کردند که: تو عموی ابوجعفر هستی، سن و سال بالایی داری، آن وقت در برابر (ابوجعفر جوان) این گونه تعظیم می کنی؟! علی بن جعفر در حالی که محاسن سفید خود را در دست گرفته بود گفت: ساکت باشید، اگر خداوند این ریش سفید را لایق امامت ندانست و این نوجوان را لایق مقام بلند امامت دانست و به او چنین عظمت و مقامی داد، من می توانم مقام و فضیلت او را نادیده بگیرم؟ از سخن شما به خدا پناه می برم، بلکه باید بگویم من بنده و چاکر او هستم.

مشعل تابان

امامت هدیه ای الهی برای همه آحاد امّت است تا به مدد آن در صراط مستقیم قرار گیرند. امام ضامن اجرای احکام قرآن، مشعل هدایت در شب های تیره و فروغ یقین افروز در پیچ و خم های شک و اضطراب است. امام جواد علیه السلام در دوران سیاه حکومت خلفای بنی عباس، به رغم عمر کوتاه خود توانست کشتی امت را به خوبی هدایت کند و برای مؤمنان مشعلی تابان در شب سیاه انحراف و کج اندیشی باشد. آن حضرت با بیان مسایل بنیادی دین، از پرچم هماره برافراشته اسلام پاسداری کرد.

دریای فضایل

دریای فضایل امام جواد علیه السلام بی کرانه است. او برگزیده خداوند، قرآن ناطق، حقیقت مجسّم و هدایتگر توحید است. امام جواد علیه السلام ، در دوران کوتاه امامت خود، با کردار و گفتار خود معارف ناب را بر جان تشنه مؤمنان جاری می ساخت. میلاد فرخنده امام جواد علیه السلام بر تمام شیعیان خجسته باد.

پرداخت بدهی امام رضا علیه السلام

یکی از یاران امام رضا علیه السلام می گوید: حضرت رضا علیه السلام از دنیا رفت و من چهارهزار درهم از ایشان طلب داشتم و غیر از من کسی از آن خبر نداشت. امام جواد علیه السلام شخصی را درپی من فرستادند و فرمودند: «فردا به نزد من بیا». روز بعد به خدمت امام رفتم. فرمود: «ابوالحسن از دنیا رفت و به شما چهار هزار درهم بده کار بود». آن گاه از زیر فرشی که روی آن نشسته بودند مبلغی به من دادند که وقتی آن را شمردم چهار هزار درهم بود».

سفارش امام جواد علیه السلام درباره پرهیزکاری

گاه در زندگی، تمام درها به روی انسان بسته می شود، به گونه ای که هرطرف که روی می کند با مشکل یا مشکلاتی روبه رو می شود. این قبیل مواقع فرصت های خوبی برای بیدارشدن و بازگشت به سوی خداست. در این هنگام اگر انسان از روی اخلاص از ذات مقدس حضرت حقّ کمک بگیرد، امدادهای الهی به کمک او می آید و نسیم های رحمت پروردگار او را در بَر می گیرد و از راه هایی که هرگز باور نداشت، درهای بسته به رویش گشوده می شود. امام جواد علیه السلام در این باره می فرمایند: «اگر درهای آسمان و زمین به روی کسی بسته شود و او پرهیزکاری پیشه کند، خداوند در کار او گشایش می دهد».

امام علی علیه السلام از نظر امام جواد علیه السلام

روزی فردی در محضر امام جواد عرض کرد من حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم و حضرت علی علیه السلام را آن قدر دوست دارم که اگر بدنم را قطعه قطعه کنند دست از محبّت آنان برنمی دارم.

امام جواد فرمودند: «در این صورت حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم و حضرت علی علیه السلام نیز با تو همان گونه رفتار خواهند کرد؛ آنها نیز در روز قیامت برای تو چیزی را طلب می کنند که محبت تو در مقابل آن بسیار ناچیز خواهد بود؛ یعنی نتیجه و ثمره آن نجات در روز قیامت است».

سخنان پربار امام جواد علیه السلام

کسی که با اتّکاء به خدا روی نیاز از مردم بگرداند، مردم به او نیازمند می شوند و هرکس پرهیزکاری پیشه سازد محبوب مردمان می گردد.

کمال آدمی در خردمندی است.

سرآغاز نامه ی عمل مسلمان، در قیامت، نیک خلقی اوست.

آن که کار زشتی را نیکو شمارد، در [کیفر] آن کار شریک است.

ستم کار و یاری کننده ستم کار و کسی که به کرده او خشنود باشد، همه در گناه او شریکند.

کمال مروّت آن است که انسان با هیچ کس چنان رفتار نکند که برخود نمی پسندد.

به کاری که وقتش نرسیده اقدام نکنید که پشیمان می شوید و آرزوهای دورودراز نداشته باشید که موجب قساوت قلب می شود، و به ناتوانان خود رحم کنید و با نوازش آنان، رحمت خدای را بجویید.

کسی که برادرمؤمن خود را پنهانی پند دهد، او را آراسته و کسی که آشکارا و در حضور دیگران او را نصیحت کند، چهره [اجتماعی] او را زشت ساخته است.

روز دادخواهی برای ستمگر به مراتب سخت تر است از روز ستم برای ستم دیده.

هرکس به خدا اعتماد داشته باشد و بر او توکّل کند، خداوند او را از هر بدی نجات می بخشد و از هر دشمنی حفظ می کند.

خود را از کارهایی که موجب ننگ دنیا و عذاب آخرت است نگاه دار.

مبادا آشکارا دوست خدا باشی و در پنهان دشمن او.

در خائن بودن انسان همین بس که امین خیانت کاران باشد.

هرکس روش نیکویی را پایه گذاری کند و دیگران از آن پیروی کنند همان پاداش آنان به او عطا می شود بدون آن که از پاداش عمل کنندگان کم شود و هرکه سنّت ناپسند و ظالمانه ای را پایه گذارد که دیگران از آن تبعیت کنند، برابر کیفر اعمال آنان بر دوش او نیز خواهد بود بدون آن که از کیفر آنان چیزی کاسته شود.

کشتی دریای جود

کشتی دریای جود و رحمتی نوح فیض و ناخدای قدرتی
تا زمام هر ولی در دست توست هستی عالم همه از هست توست
خوان احسان تو، بی پایان بود مهررویت داروودرمان بود
پرچم دین از توجاویدان شده از طفیلت خلقت انسان شده
هرکسی شهد لقایت نوش کرد حلقه امر تو را در گوش کرد

نوگل بستان رض

مژده که آمد به جهان نوگل بستان رضا شد ز پس پرده عیان قدرت و آیات خدا
آمده بر عالمیان رحمت و احسان و عطا گشت جهان به ز جنان از قدم شاه هدا
سبط نبی، نَجل علی، حجت حق، نور جلی کان کرم، پور ولی، آمده بر اهل ولا
نور نهم، رهبر دین، حافظِ قرآنِ مبین کرد تجلّی به زمین قبله ارباب صفا
بلبل گلزار نبیّ گشته ملقب به تقی سید و سالارِ وفیّ مظهر احسان و سخا