شهادت امام هادی علیه السلام

امروز زمین آغوش گشوده است تا بار دیگر انسان پاکی از سلاله خاندان پیامبر(ص) را در خود جای دهد و او را به حیاتی برتر از این دنیای دون و در کنار اولیا و انبیا نوید دهد. شهادت جانگداز آن امام همام، امام علی النقی(ع) را به عموم شیعیان جهان تسلیت می گوییم.

سال غم و اندوه

شهادت امام هادی(ع)، پیشوای دهم شیعیان، در ماه رجب و در 42 سالگی اتفاق افتاد. عروج روح قدسی آن انسان وارسته جهان اسلام را غرق در ماتم و اندوه ساخت. شهادت مظلومانه آن بزرگوار شهر سامرا را پر از شیون و ناله کرد. تمامی دوستداران اهل بیت در غم فقدان گوهری تابناک عزادار شدند و آن سال را سال اندوه شیعه نامیدند.

هجران مدینه

خلفای عباسی از توجه مردم نسبت به خاندان رسالت همیشه در هراس بودند و از مشاهده عشق و علاقه قلبی مردم نسبت به خاندان پیامبر احساس خطر می کردند. در مدینه، زادگاه امام هادی(ع)، والی مدینه آزار فراوانی نسبت به این شمع تابان الهی روا می داشت. از این رو شخصی به نام بریحه عباسی که امام جماعت بود به متوکل نامه نوشت که اگر هنوز تو را به مکه و مدینه نیاز هست، علی بن محمد(ع) را از این دیار تبعید کن؛ چرا که اکثر مردمان این منطقه را تحت نفوذ و اطاعت خویش قرار داده است. بدین ترتیب بود که متوکل با احترام امام را به سامرّا، محل خلافت خویش، دعوت کرد.

توهین متوکل به مقام امام هادی(ع)

متوکل خلیفه عباسی در ظاهر حضرت هادی(ع) را با احترام و تکریم به سامرا آورد ولی همواره در صدد اهانت و آزار حضرت(ع) بود؛ به طوری که هنگام ورود، حضرت را در کاروان سرای نامناسبی سکونت داد. شخصی از دوستداران حضرت برای عرض این مطلب به خدمت ایشان آمد. حضرت امام هادی(ع) در جواب فرمودند: کسی که خداوند قدر و منزلتش را بلند سازد با این اعمال کوچک و حقیر نمی شود.

محدودیت امام(ع)

هر اندیشمندی با نگاهی گذرا به زندگی امام هادی(ع) در می یابد که آن گرامی در سراسر عمر شریف خویش با محدویت های رنج آوری روبرو بوده است. متوکل، خلیفه ستمگر عباسی، امام هادی(ع) را به اجبار از مدینه به مرکز خلافتش یعنی سامرا آورد و آن بزرگوار را تحت مراقبت نگه داشت. در عین حال امام با تحمل همه رنج ها هرگز از مسئولیت الهی خویش در قبال جامعه انسانی دست نکشید و به کم ترین تفاهم و سازشی با ستمگران تن نداد و همواره روشنی بخش تاریکی های جهل و بی ایمانی بود.

اثر والای امام هادی(ع)

دهمین ستاره آسمان ولایت، امام ابوالحسن هادی(ع) زیارتی به نام «زیارت جامعه» تقدیم دوستداران امامت فرموده است. جان ما خاکیان فدای تربت پاک او باد که با شعاع فروزان سخن خویش ما را با آسمان عظمت و جلال الهی آشنا ساخته است. شیوایی کلام و والایی مضمون و دانش و معرفتی که در آن موج می زند خود گویای اصالت این زیارت و معرّف دانش سرشار گوینده ارجمند آن امام هادی(ع) است.

شاگردان امام هادی(ع)

با آنکه جوّ اختناق و ستم دوره خلفای عباسی، امکان استفاده از امام هادی(ع) را بسیار محدود کرده بود، در عین حال برخی از مشتاقان معارف قرآن و اهل بیت(ع) توانستند به قدر ظرفیت خویش از حضرت امام هادی(ع) کسب فیض کنند. در روایات، 185 نفر از راویان احادیث و شاگردان امام را نام برده اند که در میان آنان چهره های درخشانی چون حضرت عبدالعظیم حسنی، حسین بن سعید اهوازی و فضل بن شاذان نیشابوری به چشم می خورند.

شهادت محبوب دل ها

زهر سراسر بدن امام هادی(ع) را فرا گرفته بود و حضرت در بستر بیماری آخرین زمزمه های قدسی را با معبود خویش نجوا می کرد. غم و اندوهی گران بر قلوب مؤمنان سنگینی می کرد و چشم ها در فراق آن محبوب اشک می ریخت. حضرت امام علی النقی(ع)، آن طبیب آلام دردمندان و شفیق دل های مجروح مؤمنان، بر اثر زهر کشنده، در سومین روز از ماه رجب سال 254 (ه ) شربت شهادت نوشید.

حقارت نفس

نفس و سرشت واقعی انسان امانتی آسمانی و موهبتی است الهی که در اختیار انسان قرار گرفته است. اگر انسان آن را حقیر و کوچک بشمارد، در واقع همه چیز خود را باخته است و در این صورت ارتکاب زشتی ها برای او کار دشواری نخواهد بود. اما اگر ارزش وجودی خویش را بداند و به عظمت الهی و ملکوتی آن واقف شود هرگز آن را به تیرگی ها نمی آلاید. حضرت امام هادی(ع) در این مورد می فرمایند: اگر کسی در نزد خود خوار شود از شر او ایمن مباش.

در سوگ پدر

هشت بهار از عمر گران بهای دهمین امام و مولای عزیز ما، امام هادی(ع)، نگذشته بود که غبار یتیمی بر چهره اش نشست. در سال 220 هجری در آخر ماه ذیقعده پدر بزرگوار و جوان خود را از دست داد. پدری که نمونه بارز علم و تقوی و فضیلت و شجاعت و مظهر مبارزه با ستم و پناه درماندگان و بی چارگان بود. بعد از شهادت امام جواد(ع) امامت به فرزندش امام هادی(ع) منتقل شد و آن حضرت از همان سال های کودکی به مقام پیشوایی شیعیان رسید.

رفتار خلفای عباسی با امام هادی(ع)

زندگانی پر نشیب و فراز امام هادی(ع) هم زمان با حکومت هفت خلیفه عباسی بوده است. امام هادی(ع) همچون اجداد پاک خویش با سازش ناپذیری در برابر بیداد ظالمان و با دادخواهی و طرفداری از عدالت و هدایت و ارشاد انسان ها، به مبارزه با خلفای غاصب می پرداختند. به همین دلیل خلفا با وجود امام هادی(ع) همواره حکومت خویش را در خطر می دیدند و به هر طریق در تلاش بودند که چهره دهمین پیشوای راستین مسلمانان را دگرگون جلوه دهند و با نیرنگ های گوناگون علاقه امت را نسبت به آن بزرگوار کم کنند.

آزارهای متوکل نسبت به امام هادی(ع)

دوران امامت حضرت علی النقی(ع) بیشتر با متوکل عباسی هم زمان بود و این دوران از سخت ترین سال های زندگی آن بزرگوار محسوب می شود؛ زیرا متوکل از جنایت کارترین چهره های حکومت عباسی بود. سخت گیری و آزار متوکل نسبت به امام هادی(ع) و اهل بیتش به جایی رسید که مردم را به جرم پیروی از امامان گرامی و دوستی با آنان شکنجه می کردند و از همین رو کار بر دوستداران اهل بیت طهارت بسیار مشکل شد.

امام هادی(ع) خورشید عالم تاب

مولای بزرگوار ما، دهمین ستاره آسمان امامت، حضرت امام هادی(ع) همچون امامان و معصومان دیگر، همواره راهبر امت و بیان کننده احکام اسلام و قرآن بود. امام هادی(ع) دهمین اشعه فروزان مهر الهی بر روی زمین و واسطه فیض میان آفریدگار و آفریدگان بود که با فروغ عالم تاب دانش و یقین خویش تاریکی های نادانی را روشن می ساخت و گرمابخش محفل شیعیان در آن شام سرد و بی روح بود.

عبادت و پارسایی امام هادی(ع)

حضرت امام علی النقی(ع) علاوه بر برخورداری از کمال و فضل و دانش و معنویت، عابدترین و پارساترین مردم زمان خود بود و همچون پدران بزرگوارش شب های طولانی رو به قبله می نشست و به عبادت خالق یکتا مشغول می شد و لحظه ای از عبادت دست نمی کشید. همیشه بر تن نازنین و مبارکش لباسی از پشم می انداخت و سجاده اش حصیر بود.

خودپسندی

خودپسندی از صفات نکوهیده ای است که حقیقت آن جز غفلت و دوری از خدا چیز دیگری نیست. خودخواهی سرچشمه همه مفاسد و گناهان است و انسان را از خدا دور و دل را از ساحت عظمت او منصرف می کند. انسان خودخواه به تدریج از خودِ الهی و ملکوتی خویش دور می شود و علاوه بر دوری از خدا، اطرافیان را نیز از خود دور می کند و می رنجاند. حضرت امام هادی(ع) در سخنی ژرف و والا می فرمایند: کسی که خودپسند باشد، مخالفان او بسیار خواهند بود.

ایجاد روابط دوستانه

یکی از مسائل مهم در زندگی انسان برقراری پیوند دوستی و صمیمیت با افراد شایسته است و از موانع اساسی بر سر راه ایجاد دوستی و صمیمیت خودخواهی است. غرور و خودپسندی در افراد مانع تحکیم روابط دوستانه در میان آنهاست. باید به ابراز علاقه دیگران به درستی پاسخ گفت و از مصاحبت و معاشرت آنها بهره مند شد. امام هادی(ع) می فرمایند: کسی که دوستی و محبت و حسن نظرش را به تو تقدیم کند تو نیز از وی پیروی کن و پذیرای او باش.

اطاعت پروردگار

حضرت امام هادی(ع) که از قهرمانان وادی بندگی است، در مورد اطاعت خالق یکتا می فرمایند: کسی که از خدا پروا داشته باشد، دیگران از او پروا خواهند داشت، و کسی که از خدا اطاعت کند از او اطاعت می کنند و کسی که از آفریدگار اطاعت کند از خشم خلق باکی ندارد.

به راستی آنان که خالصانه و با تمام وجود گام در مسیر بندگی و اطاعت خدا نهاده و با این کلید، درِ سعادتِ جاودان را بروی خود گشوده و به عزّت حقیقی رسیده اند و آن را بزرگ ترین سرمایه و افتخار خود یافته اند، خداوند سرپرستی و تدبیر امور آنان را به عهده می گیرد و به آنها عزت و سربلندی می بخشد.

زیان نادانی

زیرکی و استفاده از عقل و تدبیر از ویژگی های انسان مسلمان است. این ویژگی به مؤمن کمک می کند تا بتواند حرف راست خویش را بر کرسی تصدیق بنشاند و بدین ترتیب از دین و مسلک خویش آگاهانه و به بهترین وجه دفاع کند. امام هادی(ع) در این باره می فرمایند: کسی که حق با اوست ولی سفیهانه عمل می کند، ممکن است نور حقش را به سبب عمل سفیهانه اش خاموش سازد.

دست به دامان دهمین خورشید

سلام بر تو ای فرزند پیامبر(ص)، ای منزلگاه فرشتگان الهی و ای خزانه دار علم. سلام بر تو ای پیشوای دهم شیعیان. سلام بر تو ای دهمین نور هدایت و امامت. سلام بر تو ای امام هدایت گر و چراغ تاریکی ها و ای پرچمدار پرهیزگاری. سلام خدا و فرشتگانش بر تو باد.

وصایایی از امام محمد باقر علیه السلام

از ماندگارترین و مفیدترین و هدایتگرترین گنجینه های معنوی تشیّع وصیّت ها و نصیحت هایی است که از امامان معصوم(ع) به یادگار مانده است، این وصیّت ها، وصیّت های اصطلاحی که درباره مال و اموال باشد، نیست، بلکه وصیّت های معنوی و اخلاقی است که جنبه موعظه و هدایتگری دارد، و این هدایتگری می تواند در طول تاریخ ادامه داشته باشد.

این وصیّت ها از تک تک معصومان و امامان، از پیامبر گرفته تا علی و امامان به دست ما رسیده است آنچه در این مقاله به دنبال ارائه آن هستیم، گوشه هایی از وصیّت های حضرت باقر(ع) است که نسبت به برخی افراد داشته. امید که بتواند مفید و راهنما و راهگشا باشد.

الف: وصیّت به شخصی که اندرز خواست، این وصیّت و نصیحت سه جمله مهم و ارزشمند دارد:

«اوصیک بتقوی اللّه ؛ شما را به تقوای الهی در خودنگهداری توصیه می کنم».

این جمله هر چند کوتاه است ولی اگر نگاه و نظری به قرآن داشته باشیم به خوبی می فهمیم که از جایگاه با عظمت و با اهمیّت برخوردار است. در یک نگاه اجمالی به قرآن به این نکات درباره تقوا برمی خوریم:

تقوا، ملاک برتری فرد بر انسانهای دیگر: «انّ اکرمکم عند اللّه اتقیکم»(1)

تقوا، زمینه پذیرش هدایت الهی را فراهم می کند: «هدی للمتّقین»(2)

تقوا، وسیله برای دریافت علم الهی و ویژه است: «اتقواللّه و یعلّمکم اللّه»(3).

تقوا، وسیله دریافت رحمت الهی است: «اتقوا لعلّکم ترحمون»(4).

تقوا، معیار قبولی اعمال و طاعات: «انّما یتقبل اللّه من المتّقین»(5).

تقوا، وسیله دریافت رزق از طرق غیر منتظره: «و یرزقه من حیث لا یحتسب»(6).

تقوا، وسیله برای در بن بست قرار نگرفتن: «و من یتّق اللّه یجعل له مخرجاً»(7).

تقوا، عامل توجه و حمایت و همراهی خاص خداوند: «ان اللّه مع المتّقین»(8).

تقوا، عامل عاقبت به خیری است: «والعاقبة للمتّقین»(9).

تقوا، فلسفه عبادت(10) و بسیاری از دستورات اسلامی چون روزه(11) و... می باشد.

«و ایّاک و المزاح فانّه یذهب هیبة الرّجل و ماء وجهه؛ از شوخی بپرهیز، زیرا شوخی هیبت مرد و آبروی او را می برد.»

البته به این نکات در مزاح توجّه شود:

یک: شوخی اگر از دائره حق خارج نشود ممدوح است. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «انّی امزح ولا اقول الّا حقّاً؛ من مزاح می کنم ولی جز حق نمی گویم»(12).

دو: اصل شوخی و مزاح نمودن ممدوح است حضرت صادق(ع) فرمود: هیچ مؤمنی نیست مگر این که در او از دعابه وجود دارد، عرض کردم: دعابة چیست؟ فرمود: «المزاح».(13)

س ـ مزاح ممدوح هم از حَد و مرز عبور نکند و زیاد نشود و گرنه مذموم می شود، پیامبر اکرم(ص) فرمود: «کثرة المزاح یذهب بماء الوجه؛ زیاد مزاح کردن آبروی انسان را می برد.»(14)

با این نکات روشن شد که در کلام حضرت باقر(ع) نیز مقصود زیاد شوخی کردن و از حق و اندازه خارج شدن است.

سه: «و علیک بالدّعاء لاخوانک بظهر الغیب فانّه یهیل الرّزق بقولها ثلاثاً؛(15) بر تو باد به دعا کردن برای برادرانت (از اهل ایمان) در غیاب آن ها، زیرا که این کار روزی را سرازیر می کند، حضرت این جمله را سه بار فرمود».

دعا گاه برای مسائل دنیوی است و گاه مسائل معنوی و آخرتی، دعا برای دنیا گاه برای خود انسان است و گاه برای دیگران، و همین طور دعا در مسائل معنوی یا برای خود شخص است و یا دیگران.

از بین اقسام دعا، بهترین دعا آن است که در حق برادران دینی و دیگران باشد.

پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اذا دعا احدٌ فلیعمّ فانّه اوجب للدّعاء و من قدّم اربعین رجلاً من اخوانه قبل ان یدعوا لنفسه استجیب له فیهم و فی نفسه؛(16) هرگاه کسی خواست دعا کند دعای خود را عمومیّت دهد (و برای دیگران نیز دعا کند) زیرا فراگیری لازم تر است برای دعا نمودن، و کسی که جلو اندازد چهل نفر مرد از برادران (مؤمن) خود را قبل از دعا کردن برای خودش، دعایش در حق آنان و خودش مستجاب می شود.»

ب: وصیّت به جابربن یزیدبن الحرث الجعفی در این وصیّت حضرت به پنج نکته مهم، سفارش می فرماید:

«اوصیک بخمسٍ، (ای جابر!) تو را به پنج چیز وصیّت و سفارش می کنم.»

«ان ظلمت فلاتظلم،اگر مورد ظلم قرار گرفتی خود ظلم نکن.»

البته این سفارش در حیطه خودی و مسلمانان است که بدی آنها را با بدی پاسخ نباید داد بلکه گذشت کرد چنان که قرآن کریم می فرماید: «...والعافین عن النّاس و اللّه یحبّ المحسنین؛ (متقین کسانی هستند که) از خطای مردم در می گذرند، و خدا نیکوکاران را دوست می دارد.»(17)

ولی در مقابل کفار می فرماید: «فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم؛(18) و (به طور کلی) هر کس به شما تجاوز کرد همانند آن بر او تعدّی کنید.»

و در آیه ای بین این دو امر جمع شده است که: «...اشدّاء علی الکفّار رحماء بینهم...؛(19) محمد رسول خدا است و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند.»

«و ان خانوک فلا تخن؛ و اگر به تو خیانت کردند، تو خیانت نکن.»

این یک سفارش عمومی است که حتّی به کفار و غیر مسلمانان نیز نباید خیانت روا داشت.

«و ان کذّبت فلا تغضب؛اگر تکذیب شدی خشمناک مشو.»

همان کاری که پیامبران کردند، با آنهمه تکذیب در حد نهایی خود را حفظ کردند و غضبناک نشدند.

و در جای دیگر حضرت باقر(ع) فرمود: «لاقوّة کردّ الغضب؛(20) قدرتی بسان رد خشم نیست.» و همچنین فرمود: «من کظم غیظاً و هو یقدر علی امتضائه حشا اللّه قلبه امناً و ایماناً یوم القیامة؛(21) هر کسی خشم خود را فرو برد، در حالی که توان به کار بردن آن را دارد خداوند قلب او را پر از آرامش و ایمان می کند در روز قیامت»(22).

نه مرد است آن به نزدیک خردمند که با پیل دمان پیکار جوید
بلی مرد آنکس است از روی تحقیق که چون خشم آیدش باطل نگوید

«و ان مدحت فلا تفرح؛ اگر مدح و ستایشت کردند شاد مشو.»

خوشحال شدن از مدح دیگران، خصوصاً مدحهایی که در انسان وجود ندارد سخت خطرناک و گمراه کننده است پیامبر اکرم(ص) به ابن مسعود فرمود: «اذا مدحک النّاس فقالوا: انّک تصوم النّهار و تقوم اللیل و انت علی غیر ذلک فلا تفرح بذلک؛ اگر مردم مدحت کردند پس گفتند(بلی ما شاء اللّه) روز را روزه می گیری و شب را بر پا می خیزی (و به عبادت سر می کنی) در حالی که تو بر غیر این حالت هستی، پس خوشحال مشو، فانّ اللّه تعالی یقول «لا تحسبنّ الّذین یفرحون بما اتوا و یحبّون ان یحمدوا بما لم یفعلوا فلا تحسبنّهم بمفازةٍ من العذاب و لهم عذابٌ الیم؛(23) زیرا خداوند متعال فرمود: «گمان مبر آنها که از اعمال خود خوشحال می شوند و دوست دارند در برابر کار (نیکی) که انجام نداده اند مورد ستایش قرار گیرند، از عذاب (الهی) برکنارند (بلکه) برای آنها، عذاب دردناکی است.»(24)

«و ان ذممت فلا تجزع؛ واگر نکوهش شدی، ناراحت مشو (و ناله ات بلند نشود)».

در ادامه توضیحاتی دارد که از شرح بیشتر سخنان حضرت بی نیاز می کند، فرمود: «بلکه در آنچه درباره تو گفته می شود بیندیش، اگر دیدی آن چه درباره تو گفته در تو هست بدان که افتادن تو از چشم خداوند عزّ و جلّ بر اثر خشمگین شدنت از حقیقت، مصیبتش برای تو بزرگتر از مصیبتی است که می ترسی از چشم مردم بیفتی، اما اگر خلاف آن چیزی باشی که درباره ات گفته شده، این خود ثوابی است که، بدون به رنج و زحمت افکندن جسم خود، به دست آورده ای.»

«و اعلم بانّک لاتکون لنا ولیّاً حتی لو اجتمع علیک اهل عصیرک و قالوا: انّک رجلٌ سوءٍ لم تحزنک ذلک، ولو قالوا انّک رجل صالح لم یسرّک...؛ و بدان که تو دوست ما نخواهی بود، مگر آن گاه که اگر همه همشهریانت بر ضد تو همصدا شوند و بگویند: تو مرد بدی هستی، مایه اندوه تو نشود و اگر همه گویند تو مرد خوبی هستی این سخن تو را شاد نسازد، بلکه خودت را با آن چه در کتاب خداست بسنج، اگر دیدی پوینده راه آن هستی، از آن چه پرهیز داده است می پرهیزی، به آن چه ترغیب کرده است راغبی و از آنچه ترسانده است می ترسی، پس استوار و خوشحال باش، زیرا آنچه درباره تو گفته شده است، به تو زیانی نمی رساند، و ان کنت مبائنا للقرآن فماذا الّذی یفرّک من نفسک...؟ و اگر دیدی از قرآن جدایی، دیگر چرا باید خودت را بفریبی، براستی که مؤمن همواره در کار مبارزه با نفس خویش است، تا بر هوا و هوس آن چیره آید، یک بار او نفس خود را از کجی و انحراف به راستی می آورد و یک بار هم نفسش او را به زمین می زند، و در نتیجه پیرو خواسته های او می گردد اما خداوند دستش را می گیرد و بلند می شود و خداوند لغزش او را می بخشد و مؤمن به خود می آید و به توبه و ترس (از خدا) پناه می برد و بر اثر افزایش ترسش (از خداوند) بر بینش و معرفت او افزوده گردد، دلیلش هم این است که خداوند می فرماید: «انّ الّذین اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشیطان تذکّروا فاذاهم مبصرون»(25) در حقیقت: کسانی که تقوا دارند، چون وسوسه ای از جانب شیطان بدیشان رسد خدا را به یاد آورند و به ناگاه بینا شوند.» در ادامه جابر را به چند امر مهم نصیحت می کند و می فرماید:

بسیار شمردن کم خدا «یا جابر استکثر لنفسک من اللّه قلیل الرّزق تخلّصاً الی الشکر؛ ای جابر همان روزی اندک از طرف خدا را برای خود بسیار شمار، تا از عهده شکر درآیی.»

طاعت بسیار خدا را کم شمار: «و استقلل من نفسک کثیر الطّاعة للّه ازراءٌ علی النّفس و تعرّضاً للعفو؛ طاعت بسیار خود از خدا را کم بشمار تا از این راه بر نفس خرده گیری (یا آن را زبون سازی) و خود را در معرض گذشت (خداوند) قرار دهی.»

شر را با علم دور کن: «وادفع عن نفسک حاضر الشّرّ بحاضر العلم؛شر موجود را به وسیله دانش و معرفت موجود از خود دورگردان.» شاید مقصود این باشد که با شر و بدی از طریق فکر و اندیشه و آگاهی برخورد کن نه از طریق عصبانیّت و احساسات.

از علم با اخلاص استفاده کن: «واستعمل حاضر العلم بخالص العمل؛ دانش موجود را به وسیله عمل خالص به کار بند.» و اگر چنین شد بر علم انسان افزوده می شود چنان که در حدیثی حضرت جواد فرمود: «هر کس به آنچه می داند عمل کند خداوند دانشی را که نمی داند به او تعلیم می دهد.»(26)

اخلاص را با هوشیاری حفظ کن: «و تحرّز فی خالص العمل من عظیم الغفلة بشدّة التیّقظ؛ و در عمل خالص که انجام می دهی خود را با بیداری و هوشیاری تمام، از غفلت بزرگ نگهدار.»

بیداری را با ترس خدایی به دست آور، «و استجلب شدّة التیّقظ بصدق الخوف؛ و بیداری کامل را با ترس صادقانه (از خدا) به دست آور.»

«و احذر خفیّ التّزیّن بحاضر الحیاة؛ و از خود آرایی های نهانی به این زندگی (دنیا) حذر کن.»

با عقل از هوس خود را حفظ کن، «و توقّ مجازفة الهوی بدلالة العقل؛ و با راهنمایی خرد، خودت را از خطر و گزافه گویی نفس حفظ کن.»

از خطر هوس خود را حفظ کن «وقف عند غلبة الهوی باسترشاد العلم و استبق خالص الاعمال لیوم الجزاء، خودت را از خطر هوس نگهدار و در هنگام غالب آمدن هوس، با ارشاد خواهی از دانش و معرفت، درنگ کن و اعمال خالص را برای روز پاداش(قیامت) نگهدار»(27) در میزان الحکمه، وصیّت مذکور به همین اندازه آمده ولی در منبع اصلی،یعنی تحف العقول که میزان الحکمه نیز از آنجا نقل نمود و برخی منابع دیگر، وصیّت بیش از مقدار مذکور است، و چون ادامه آن حاوی نکات عمیق و مفیدی است آن را می آوریم.

10ـ و انزل ساحة القناعة باتّقاء الحرص و ادفع عظیم الحرص بایثار القناعة؛ فرود آی در میدان قناعت با نگهداری خود از حرص، و دور کن بزرگی حرص را با مقدّم داشتن قناعت پیشگی.»

11ـ «واستجلب حلاوة الزّهادة بقصر الامل و اقطع اسباب الطمع ببرد الیأس؛ شیرینی زهد ورزی را با کوتاهی آرزو به دست بیار، و به خنکی نا امیدی (از دیگران) ریشه های طمع را قطع کن.»

12ـ درمان عجب «و سدّ سبیل العجب بمعرفة النّفس و تخلّص الی راحة النّفس بصحّة التّفویض؛راه عجب را با شناخت نفس(و عجز خویشتن) سد کن و نفس را با نیکو تفویض نمودن (امور به خدای متعال) آسوده ساز.

13ـ راه راحتی بدن «واطلب راحة البدن باجمام القلب و تخلّص الی اجمام القلب بقلّة الخطاء؛ برای راحتی بدن به دنبال راحتی دل باش، و برای راحتی دل به دنبال کم خطا کردن باش» هر کس کمتر خطا کند، دلش نیز کمتر مشغول و گرفتار و غصّه دارد، هرگاه قلب راحت و آسوده باشد بدن نیز راحت خواهد بود.

14ـ راه بدست آوردن رقّت قلب «و تعرّض لرقّة القلب بکثرة الذّکر فی الخلوات، و استجلب نور القلب بدوام الحزن؛ با زیادی ذکر (خدا) خود را در معرض رقّت قلب قرار بده، و با مداومت حزن و اندوه (بر قیامت و پس از مرگ) نورانیّت قلب بدست آور.

15ـ راه دوری از شیطان «و تحرّز من ابلیس بالخوف الصّادق، و ایّاک و الرّجاء الکاذب فانّه یوقعک فی الخوف الصّادق؛ از شیطان با ترس صادقانه (از خداوند) دوری کن، و بر تو باد دوری جستن از امید کاذب (و ناروا، زیرا این اجتناب تو را در خوف صادق از خداوند) قرار می دهد.»

16ـ «و تزیّن للّه عزّ و جلّ بالصّدق فی الاعمال و تحبّب الیه بتعجیل الانتقال و ایّاک و التّسویف فانّه بحرٌ یغرق فیه الهلکی؛ خود را برای خدا با صداقت در عمل ها زینت کن، و دوستی خود را نسبت به او با تعجیل در رفتن (از دار دنیا) اظهار کن و بر تو باد که از سوف سوف گفتن و امروز و فردا کردن دوری کنی، زیرا این عمل دریایی است که در آن هلاکت شدگان غرق شده اند.»

17ـ غفلت قساوت می آورد «و ایّاک و الغفلة ففیها تکون قساوة القلب و ایّاک و التّوانی فیما لاعذر لک فیه فالیه یلجأ النّادمون؛ از غفلت دوری کن که باعث قساوت و سختی قلب می شود و از سستی در چیزی که عذرنداری اجتناب کن، زیرا سستی پناهگاه نادمان و پشیمان شوندگان است.»

18ـ راه توبه «و استرجع سالف الذّنوب بشدّة النّدم، و کثرة الاستغفار؛ گناهان گذشته خود را با شدّت پشیمانی و زیادی استغفار و طلب بخشش برگردان.»

19ـ راه رسیدن به عفو الهی «و تعرّض للرّحمة و عفو اللّه بحسن المراجعة و استعن علی حسن المراجعة بخالص الدّعاء و المناجاة فی الظّلم؛ با نیکو رجوع نمودن (به خدا و توبه) خود را در معرض رحمت و گذشت خدا قرار بده و برای نیکو مراجعه کردن از دعای خالص و مناجات های (شبانه) در تاریکیها کمک بگیر» یعنی توبه واقعی بعد از پشیمانی و زیادی استغفار و خالصانه خدا را یاد کردن و شب ها در پیشگاه او نالیدن تحقق می یابد.

ای شده غرق گناه خواب گران تا به کی چاره درد تو را دیده تر می کند
نیمه شب خلوت است مظهر هر رأفت است عاشق شوریده را دوست نظر می کند

20ـ «...و اطلب بقاء العزّ باماتة الطّمع و ادفع ذلّ الطّمع بعزّ الیأس و استجلب عزّ الیأس ببعد الهمّة؛ بقای عزّت (خود) را در میراندن طمع جستجو کن، و خواری طمع را با عزّت ناامیدی (از دیگران) دور ساز، و عزّت ناامیدی (از دیگران) را به بلند بودن همّت بدست بیار.»

همّت بلند دار که مردان روزگار از همت بلند به جای رسیده اند

21ـ به هر کس اطمینان نکن «...و ایّاک و الثّقة بغیر المأمون فانّ للشّرّ ضراوةٌ کضراوة الغذاء؛ بپرهیز از اعتماد به فرد غیر مطمئن! زیرا بدی را اعتیادی است همچون عادت انسان به خوردن غذا.»

22ـ بهترین علم «و اعلم انّه لاعلم کطلب السّلامة و لاسلامة کسلامة القلب و لاعقل کمخالفة الهوی، ولاخوف کخوف حاجزٍ، ولارجاء کرجاء معینٍ؛ بدان که هیچ دانشی همچون طلب سلامت نیست و هیچ سلامتی بسان سلامت قلب نیست و هیچ خردی مانند مخالفت با هوس نیست و هیچ ترسی مانند ترس بازدارنده (از گناه) نیست و هیچ امیدی همچون امید یاری دهنده (مشوق) نیست.

23ـ «ولافقر کفقر القلب و لاغنی کغنی النّفس و لا قوّة کغلبة الهوی؛ و فقری چون فقر دل، و غنایی چون غنای نفس نیست و هیچ قدرتی مانند غلبه بر هوی وجود ندارد.»

قهرمان نیست آنکه در کشتی قهرمان دیگر بیندازد
قهرمان آن بود که وقت نبرد نفس امّاره را زبون سازد

24ـ «ولا نور کنور الیقین و لایقین کاستصغارک للدّنیا، و لا معرفة کمعرفتک بنفسک؛ هیچ نوری، بسان نور یقین نیست، و هیچ یقینی مانند کوچک شمردن دنیا نیست (و این که بدانی دنیا ناچیز است) و هیچ معرفتی مانند شناخت خویشتن، خویش نیست.»

25ـ «ولانعمة کالعافیة و لاعافیة کمساعدة التّوفیق، و لا شرف کبعد الهمّة ولازهد کقصر الأمل، ولا حرص کالمنافسة فی الدّرجات؛ نعمتی همچون سلامتی نیست و عافیتی چون همراهی توفیق وجود ندارد، و شرف و بزرگی بسان همت بلند نیست، و زهدی چون کوتاهی آرزوها وجود ندارد، و هیچ حرصی بپای رقابت بر سر مقام نمی رسد.»

26ـ «ولا عدل کالانصاف، ولاتعدّی کالجور و لاجور کموافقه الهوی و لاطاعة کاداء الفرائض، ولاخوف کالحزن، ولا مصیبة کعدم العقل ولا عدم عقل کقلّة الیقین، ولاقلّة یقین کفقر الخوف و لا فقر خوفٍ کقلّة الحزن علی فقد الخوف؛ هیچ عدالت ورزی چون انصاف ورزی نیست، و هیچ تجاوزی مانند ستم نیست، و هیچ ستمی مثل پیروی از هوا و هوس نیست، و هیچ طاعتی چون اداء واجبات وجود ندارد، و هیچ (خدا) ترسی همچون حُزن و اندوه (برای قیامت) نیست و مصیبتی مانند نبود عقل وجود ندارد، و هیچ عدم عقلی بپای کم یقینی نمی رسد و هیچ کمبود یقینی همچون نبود ترس (از خدا) نیست، و هیچ نبود خوف مانند کمی اندوه بر کمبود ترس نیست.

27ـ «ولا مصیبة کاستهانتک بالذّنب، ورضاک بالحالة الّتی انت علیها؛ و هیچ مصیبتی مانند کوچک شمردن گناهت و خشنودی به وضع موجود نیست.»

28ـ «ولا فضیلة کالجهاد ولاجهاد کمجاهدة الهوی و لا قوّة کردّ الغضب؛ هیچ فضیلتی مانند جهاد نیست، و هیچ تلاش و جهادی بسان جهاد با نفس نیست و هیچ قدرتی مانند رد خشم وجود ندارد.»

29ـ «ولا معصیة کحبّ البقاء ولا ذلّ کذلّ الطّمع، وایّاک و التّفریط عند امکان الفرصة فانّه میدانٌ یجری لاهله بالخسران؛(28) معصیتی بسان دلبستگی به جاودانگی(در دنیا) نیست و هیچ خواری مانند خواری طمع نیست و بر تو باد که از

کوتاهی دوری کن و فرصت را از دست مده که میدانی است برای اهلش که باعث زیان و خسارت می شود.»

ج: وصیّت به فرزندش حضرت صادق(ع)

امام صادق(ع) می فرماید: «قال لی ابی: یا جعفر اوقف لی من مالی کذا و کذا، النّوادب تندبنی عشر سنین بمنی ایّام منی؛ پدرم به من فرمود: ای جعفر! فلان مقدار از دارایی ام را برایم وقف کن تا گریه کنندگان در منی و در ایام (اعمال) منی ده سال بر من گریه کنند.»(29)

در این وصیّت مختصر، به دو سنّت مهم و ماندگار ـ که وجود آنها در جامعه مفید و هدایتگر است ـ اشاره فرموده است.

وقف: وقف از سنتهایی است که به حال فقرا مفید و به مراکز مذهبی چون مسجد، و حسینیّه و... رونق می دهد تا باعث جذب بیشتر افراد شده و زمینه هدایت آنها را فراهم نماید.

گریه بر اهلبیت؛ عزاداری و زنده نگهداشتن یاد اهلبیت در واقع زنده نگهداشتن دین و مکتب است، مذهب شیعه که همچنان زنده و بالنده در جهان باقی است، یکی از رازهای بقای آن همان عزاداریهای محرّم و صفر و ایّام شهادت امامان بزرگوار است.

حضرت باقر(ع) این سفارش را در محلّی به نام منی نموده که هر سال هزاران حاجی از گوشه و کنار جهان در آنجا گردهم می آیند و در شب یازدهم و دوازدهم، آنجا حضور دارند، و فرصتی نیز وجود دارد که در مراسم عزاداری شرکت نمایند، در نتیجه این سنّت به تمام جهان می تواند گسترش یابد، چنان که گسترش یافته و دشمنان نیز بدان اعتراف دارند.

دکتر ژوزف فرانسوی می گوید:

«...ترقیّات سریع السیری که شیعیان در اندک مدتی کردند می توان گفت در دو قرن دیگر عدد آنها بر سایر فرقه های مسلمانان بیشتر خواهد شد و علّت این امر به واسطه عزاداری امام حسین(ع) است.

امروز در هیچ نقطه از جهان نیست که برای نمونه حداقل دو یا سه نفر شیعه نباشند که برای امام حسین(ع) عزاداری نمایند.

شیعیان عقیده دارند که روزهای تاسوعا و عاشورا بایستی فقرا را اطعام نمود...دسته دیگر از شیعیان برای اقامه مجلس سوگواری وقفیاتی نموده اند که ارزش آن بالغ بر میلیونها دلار می گردد».(30)

توماس ماساریک می گوید: «بسیاری از مورخین ما از کم و کیف عزاداری امام حسین(ع) اطلاع ندارند و جاهلانه درباره آن سخن می گویند... و به این نکته پی نبرده اند که این مسأله در اسلام چه تحوّلی ایجاد کرده و یا جنبش و نهضت مذهبی که از تعزیه در این قوم پیدا شده در هیچ یک از اقوام و ملل عالم پیدا نشده و با یک نظر دقیق در ترقیات دویست ساله پیروان علی(ع) در سرتاسر هندوستان در اقلّیت بودند و همین حال را ممالک دیگر داشت، امروزه در ممالک مترقی و ثروتمند مسیحی اگر بخواهند چنین عزاداری به پا نمایند با صرف میلیونها دلار باز هم به تأسیس چنین مجامع و مجالس عزاداری موفق نخواهند شد...»(31).

این اعترافات بخوبی نقش و اهمّیت وصیّت حضرت باقر(ع) به فرزندش امام صادق(ع) را در بر پایی عزاداری آنهم در مجمع حاجیان و در فرصت مناسب در منی روشن می سازد.

پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

32. سوره حجرات، آیه 13.

33. سوره بقره، آیه 2.

34. سوره بقره، آیه 282.

35. سوره انعام، آیه 155.

36. سوره مائده، آیه 27.

37. سوره طلاق، آیه 3.

38. سوره طلاق، آیه 2.

39. سوره توبه، آیه 36.

40. سوره اعراف، آیه 128.

41. سوره بقره، آیه 21.

42. سوره بقره، آیه 183.

43. منتخب میزان الحکمه، ص 464، ش 5797.

44. همان، ش 5801.

45. همان، ش 5804.

46. میزان الحکمه محمدی ری شهری، ترجمه حمید رضا شیخی، دارالحدیث، اوّل، 1377، ج 14، ص 6820.

47. بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، داراحیاء التراث، ج 93، ص 313، ح 17، منتخب میزان الحکمه، همان، ص 184، ج 1، حدیث 2143.

48. سوره آل عمران، آیه 134.

49. سوره بقره، آیه 194.

50. سوره فتح، آیه 29.

51. کافی، محمد بن یعقوب کلینی، دارالکتب الاسلامیّه، ج 2، ص 303، ح 3 ؛ منتخب میزان الحکمه، همان، ص 389.

52. همان، ص 389، ح 4807.

53. این بخش را در تاریخ 4/6/86 نوشتم که همزمان بود با سخنرانی آقای احمدی نژاد، در دانشگاه کلمبیا، با این که از طرف رئیس دانشگاه مورد اهانت قرار گرفت، با این حال با متانت از کنار آن گذشت و زمینه ملامت آنان را از سوی جهانیان فراهم نمود.

54. سوره آل عمران، آیه 188.

55. مکارم الاخلاق، ج 2، ص 353، ح 2660، به نقل از منتخب میزان الحکمه، همان، ص 458، ش 5737.

56. سوره اعراف، آیه 200.

57. من عمل بما یعلم علّمه اللّه ما لا یعلم؛ اعلام الدین، ص 301، به نقل از منتخب میزان الحکمه، ص 370، ش 4583.

58. میزان الحکمه، همان، ج 14، ص 6822 ـ 6821.

59. تحف العقول، علی بن شعبه، تحقیق علی اکبر غفّاری، انتشارات اسلامی، قم 1404 هـ.، ص 284 ـ 286 ؛ اعلام الهدایه، مجمع جهانی اهل بیت، اول، 1422، ج 7، ص 234 ـ 237.

60. بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، بیروت، مؤسسة الوفاء، ج46، ص 220.

61. شهید کربلا، ج 2، ص 224 ـ 227، به نقل از آشنایی با حسین، میرزا باقر زخره ای، نامدار، قم، 1382، چاپ اول، ص 66.

62. آشنایی با حسین(ع)،همان، ص 64 ـ 65.

امام باقر علیه السلام و مهدویت

 

امام باقر علیه السلام در سوم صفر سال (57 ه‍.ق) در مدینه متولد شد و نسبش از هر دو سو، علوی و فاطمی است؛ زیرا پدرش، امام سجاد علیه السلام، پسر امام حسین علیه السلام و مادرش، ام عبدالله، دختر امام حسن مجتبی علیه السلام بود.[1]

امام باقر علیه السلام، حدود چهار سال از دوران امامت جدش، امام حسین علیه السلام و حدود 37 سال از دوران امامت پدر بزرگوارش را درک کرد، آن حضرت در حادثة عاشورا حضور داشته، در این باره می فرماید: «من چهار ساله بودم که جدم، امام حسین علیه السلام را کشتند و شهادت وی و آن چه در آن وقت به ما رسید به یاد دارم.»[2]

امام محمد بن علی بن الحسین علیه السلام با کنیة ابوجعفر و لقب های هادی، شاکر، امین، صابر و شبیه، به دلیل شباهت به پیامبر صلی الله علیه و آله[3] معروف بود و مشهورترین لقب وی، باقر بود؛ چرا که رسول خدا صلی الله علیه و آله به روایت جابر، او را باقرالعلوم نام نهاد و در این باره فرمود: «او علم را به تمام و کمال می شکافد.»[4] در ادعیه و زیارات نیز، لقب آن حضرت را به صورت «باقر العلم بعد النبی و باقر علم النبیین» می خوانیم، امام باقر علیه السلام، سرانجام در (سال 114ه‍.ق)‍ در شهر مدینه به شهادت رسید و در قبرستان بقیع، کنار پدر و جدش امام حسن علیه السلام به خاک سپرده شد.

امام باقر علیه السلام و خلفای غاصب دوران

دوران بیست سالة امامت امام باقر علیه السلام با خلافت پنج خلیفة اموی هم زمان بود، بخش نخست امامت آن حضرت در دورة چهار خلیفه: ولید بن عبدالملک (86 ـ 96)، سلیمان بن عبدالملک (96 ـ 99)، عمر بن عبدالعزیز (99 ـ 101) و یزید بن عبدالملک (101 ـ 105) بود، آن گاه خلافت بیست سالة هشام آغاز شد ـ که توانمند ترین خلیفة اموی بود ـ امام علیه السلام در این دوران، سیاست تقیه را پیش گرفت و از درگیری مستقیم با خلیفه دوری نمود؛ ولی زمینة شکل گیری حرکت فکری و اعتقادی را میان متفکران جامعه و بزرگان علم، ادب و دانشمندان پی ریزی می کرد، امام باقر علیه السلام به وسیلة تقیه، تشیع را از حوادث هولناک به ساحل نجات رهنمون شد، آن گونه که می فرماید: «تقیه از دین من و پدران من است هر که تقیه نکند، دین ندارد.»[5]

آن حضرت در سایة تقیه به بازسازی و گسترش تشیع پرداخت.

شاگردان و تربیت شدگان امام باقر علیه السلام

در منابع تاریخی و رجالی، شاگردان امام باقر علیه السلام تا 467 نفر نام برده شده اند بحران های فکری زمان ـ که گروهی اهل غلو شده بودند، و دسته ای عقاید انحرافی مرجئه و خوارج را پی می گرفتند ـ امام باقر علیه السلام را بر آن داشت تا با نهضتی فرهنگی با آنان برخورد کند که بهترین شیوة تربیت نیرو های کار آمد بود.

از ممتازترین شاگردان امام، زراره بود که از متکلمان و محدثان زمان گشت و محفل گستردة مریدان را در کوفه هدایت می کرد،[6] برادرش حمران هم که امام وعدة بهشت بدو داد و در حق وی فرمود: «حمران، شیعة ما در این دنیا و آن دنیا است.»[7]

دیگری، حمزة بن محمد بن عبدالله الطیار است که گرچه مدتی با امام باقر علیه السلام مخالفت می کرد؛ ولی پس از تردید فراوان و بررسی مدعیان گوناگون، امامت امام را پذیرفت و پیرو امام گشت.[8]

سایر شاگردان، عبارتند از: معروف بن خربوذ، ابو بصیر الاسدی، برید بن معاویه و محمد بن مسلم بن ریاح الطایفی که مانند زراره بود؛ امام صادق علیه السلام دربارة این شاگردان فرمود: «بشارت ده انسان های خالص را به بهشت، برید بن معاویه العجلی و ابوبصیر لیث بن البختری المرادی و محمد بن مسلم و زراره، چهار نفر نجبا و نیکانی که امین های خدا بر حلال و حرام اویند و اگر آنان نبودند آثار و دستاورد های نبوت از بین می رفت و نابود می شد.»[9]

از دیگر شاگردان امام ـ که مقام والایی داشت ـ ابوحمزة الثمالی بود، دیگری، شاعر نامدار، کمیت بن زید الاسدی بود که مجموعة اشعار وی ـ که اختصاص به ستایش اهل بیت علیهم السلام دارد ـ معروف به هاشمیات است، کمیت در شعر معروف به «میمیه» به جنایت های امویان و واقعة کربلا اشاره کرد و آن را در مدینه برای امام باقر علیه السلام خواند که مشمول محبت و تشویق امام قرار گرفت؛ البته بعدها والیان اموی عبدالملک، وی را اذیت و آزار کردند.[10]

امام زمان علیه السلام در سخن امام باقر علیه السلام

ابراهیم بن عمر کناسی می گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود: «همانا برای صاحب این امر، دو غیبت خواهد بود و قائم، قیام می کند در حالی که بیعت کسی برگردنش نیست.»[11]

ابوبصیر هم از امام باقر علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود: «بعد از حسین علیه السلام، نُه امام می آیند، نهم از آنان، قائم ایشان است.»[12]

جابر جعفی از امام باقر علیه السلام نقل نموده که فرمود: «زمانی بر مردم خواهد آمد که در آن زمان، امامشان غایب خواهد شد؛ پس خوشا به حال کسانی که بر امر ما ثابت باشند؛ همانا کم ترین پاداش ایشان، آن است که خداوند خطاب به آنان می فرماید: بندگان من! به سرّ من ایمان آوردید و غیبت حجت مرا تصدیق نمودید؛ پس به بهترین پاداش از سوی من بر شما بشارت باد! بندگان من شمایید از شما می پذیرم و شما را عفو می نمایم و به وسیلة شما، رحمت و باران را بر بندگانم نازل می کنم و برای شما است که از بندگان بلا و عذاب را دور می کنم…. »[13]

ظهور امام زمان علیه السلام

امام باقر علیه السلام می فرماید: «گویی قائم علیه السلام را … می بینیم که میان رکن و مقام ایستاده، جبرییل در پیشگاهش بانگ می زند: بیعت برای خدا! پس زمین را پُر از عدل کند، چنان که از ظلم و جور پر شده است.»[14]

مدت حکومت امام زمان علیه السلام

امام باقر علیه السلام می فرماید: «قائم 309 سال حکومت می کند، همان مقدار که اصحاب کهف در غارشان ماندند، زمین را پر از عدل و قسط می کند، چنان که از ستم پر شده باشد؛ پس خداوند برای او، شرق و غرب زمین را می گشاید و به شیوة سلیمان بن داوود سلوک نماید، آفتاب و ماه را صدا می کند، پاسخ او را می دهند و زمین برای او در نوردیده شود و به او وحی می رسد؛ پس به امر الهی به وحی عمل می کند.»[15]

شیوة حکومت امام زمان علیه السلام

امام باقر علیه السلام دربارة شیوة حکومت حضرت مهدی علیه السلام می فرماید: «حضرت قائم علیه السلام به امر جدید و قضاوتی تازه ـ که شدید است ـ به پا خواهد خاست.»[16]

در جای دیگر از حضرت باقر علیه السلام آمده است: «همان گونه که پیغمبر دعوت فرمودند و اسلام غریبانه آغاز شد، حضرت مهدی علیه السلام همان گونه عمل می کند.»[17]

سفارش های امام باقر علیه السلام به منتظران ظهور

1. شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

امام باقر علیه السلام می فرماید: «هر کس با شناخت امامش بمیرد، پیش افتادن این امر (ظهور) یا به عقب افتادن آن به او ضرری نرساند؛ کسی که به معرفت امامش بمیرد مانند کسی است که با حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف در خیمه اش باشد.»[18]

2. صبر در دوران غیبت

امام باقر علیه السلام می فرماید: «ای مؤمنان! در به جا آوردن امور واجب خود، تحمل داشته باشید و در برابر دشمنانتان پایداری ورزید، هم دیگر را به شکیبایی سفارش نماید و با امام منتظر خود، پیوند و رابطة ناگسستنی داشته باشید.»[19]

3. زمان ظهور را تعیین نکردن

فضیل از امام باقر علیه السلام پرسید: آیا برای این امر ]ظهور[ وقتی معین است؟ حضرت امام باقر علیه السلام سه بار فرمودند: «آنان که وقتی برای ظهور تعیین می کنند، دروغ می گویند.»[20]


1. الارشاد، شیخ مفید، ج2، ص158و وفیات الاعیان، ابن خلکان، ج3، ص314.

2. تاریخ یعقوبی، ابن واضح، ج2، ص320.

3. کشف الغمه، اربلی، ج2، ص329.

4. تاریخ یعقوبی، ابن واضح، ج2، ص320 و اصول کافی، کلینی، ج1، ص537.

5. اصول کافی، کلینی، ج4، ص643.

6. رجال کشی، ص133.

7. همان، ص161

8. همان، ص276.

9. همان، ص238.

10. الاغانی، ابوالفرج اصفهانی تحقیق عبدالستار احمد فراج، ج16، ص330.

11. الغیبة، نعمانی، ص113.

12. الغیبة، شیخ طوسی، ص92.

13. کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ج1، ص330، ح15.

14. بحارالانوار، مجلسی، ج52، ص290.

15. همان.

16. الغیبة، نعمانی، ص122.

17. همان، ص173.

18. همان، ص17، باب 26.

19. همان، ص330، باب25.

20. الغیبة، طوسی، ص425.

به مناسبت ولادت امام محمد باقر علیه السلام

از تبار نور

دیگر بار چشمه سار کوثر محمّد صلی الله علیه و آله در جویباران فضیلت و عفاف به یکدیگر رسیدند تا مرجان های معرفت و مرواریدهای درخشان امامت را به چشمان منتظر و دل های آرزومند هدیه کنند. امام حسین علیه السلام جشنی شکوهمند و معنوی را تدارک دیده تا شاهد پیوند زیبا و مقدّس فاطمه دختر برادرش امام مجتبی علیه السلام و زیباترین روح پرستنده؛ یعنی، فرزندش علیّ باشد.

خدایا، این نام ها چقدر برای اهل بیت عصمت زیبا و خاطره آفرین است! فاطمه همنام مامشان زهرا علیهماالسلام که همواره خاطره های مهر و عفاف و عصمت را در یادها زنده می کند و نام علی همان که سجّاد آل محمّد علیهم السلام فرمود از شدّت علاقه ای که پدرم به امام علی علیه السلام داشت همواره برای فرزندانش نام علی را بر می گزید.(1)

حریف مجلس ما خود همیشه دل می برد علی الخصوص که پیرایه ای بر او بستند

و این خود فرهنگی زیبا و عشقی متعالی بود که همچنان خاندان فاطمه علیهاالسلام با آن زندگی می کردند و با نسیم و عطر دل انگیز این نام، خود را شادابی و معنویّت می بخشیدند که حدیث فاطمیّات نیز جلوه ای از همین فرهنگ و عظمت را فرا راه دیدگان قرار می دهد. پنج نفر از راویان حدیث به نام فاطمه است که هر یک از عمّه های خویش آن را روایت می کنند. فاطمه دختر امام موسی ابن جعفر علیهماالسلام از فاطمه دختر امام صادق علیه السلام از فاطمه دختر امام باقر علیه السلام از فاطمه دختر امام سجّاد علیه السلام از فاطمه دختر امام حسین علیه السلام و او از امّ کلثوم دختر فاطمه ی زهرا علیهاالسلام و او از مادرش فاطمه ی زهرا علیهاالسلام که فرمود: «آیا فراموش نمودید سخن پیامبر صلی الله علیه و آله را در روز غدیر خم که فرمود:,هر کس من مولای اویم علی مولای اوست.»،(2)

صادق علیه السلام درباره اش می فرماید:

«کانت صدّیقةً لم تُدْرَک فی آل الحسن اِمْرَاَةٌ مثلُها؛ او بسیار راستگو بود که در خاندان امام مجتبی هیچ زنی به همتایی او نمی رسید.»(3) او در سایه سار نخل بالنده ی امامت به مقامی رسیده که امام باقر علیه السلام می فرماید:

«روزی مادرم در زیر دیواری نشسته بود که ناگاه صدایی از دیوار برخاست و از جا کنده شد. در حال فرود آمدن بود که مادرم با دست خود به دیوار اشاره نمود و فرمود: «لا وَ حقِّ المصطفی ما اَذِن اللّه لک فی السّقوط فَبَقِیَ مُعَلّقا فی الجوّ؛ سوگند به حق مصطفی تو نباید فرود آیی که حق تعالی تو را به افتادن رخصت نمی دهد پس آن دیوار در فضا معلّق باقی ماند، تا مادرم از آن جا بگذشت.»(4)

می گیرد.

نوه ی امام علی ابن ابی طالب علیه السلام ، دختر امام حسن، عروس عمویش امام حسین، همسر امام زین العابدین، و مادر امام محمد باقر علیه السلام عظمت و نوری که فقط بیانگر آن این کلام الهی است که فرمود: «فتبارک اللّه احسن الخالقین»(5)

بخشید.

«باقِر آل محمّد صلی الله علیه و آله »

نشانه های صدق بشارت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ظهور یافته و لحظه های دیدار جابر با امام باقر علیه السلام نزدیک شده او مشتاق است تا شاهد اعجاز عینی و خارجی سوره ی کوثر باشد زیرا پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله از پیش به جابر ابن عبداللّه انصاری بشارت داده بود که تو زنده میمانی و فرزندی از من را ملاقات خواهی نمود که همنام من است و سیمایش همانند سیمای من و به صورتی عمیق و شگفت علم را می شکافد و از او خواسته بود که سلامش را به او برساند. لحظه ی موعود فرا می رسد. در یکی از کوچه های مدینه به او برخورد می کند. در او به دقّت می نگرد و می گوید: «این همان سیمای رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله است.» بر سرش بوسه می زند و می گوید: «پدر و مادرم فدایت، جدّت رسول گرامی اسلام به تو سلام رسانده است.»

حضرت پاسخ می دهد که بر رسول گرامی اسلام سلام باد. پس از آن بود که جابر به دیدار حضرت می شتافت و شاید رمز و راز بعضی از اختلافاتی که در روایات مرتبط با آن دیده می شود، به خاطر همین دیدارهای مختلف است.

سلیمان ابن ابراهیم قنْدوزی از دانشمندان اهل سنّت در کتاب خود «ینابیع المودّه» فصلی را در بیان نام های ائمه ی دوازده گانه گشوده و در آن روایاتی را نقل می کند که پیامبر گرامی اسلام اوصیای خویش را از امام علی علیه السلام تا حضرت مهدی علیهم السلام نام برده و از امام پنجم با لقب باقر یاد می کند و می فرماید: «فاذا انقضت مدّة الحسین فالامام ابنه علی و یلّقّب بزین العابدین فبعده ابنه یلقّب بالباقر.»(6)

(7)(8)(9)(10)

می کند.»(11)

نمودم.»(12)

(13)

قدرش در میان مردم ناشناخته مانده است.

عدّه ای گفتند: این فرد کیست، در پاسخ بدانان گفته شد: «محمّد ابن علی الباقر عَلَم العلم و النّاطق عن الفهم؛ او محمد ابن علی شکافنده ی دانش، نشانه و پرچم علم و گوینده ی سخن از روی آگاهی و فهم است.»(14)

نخواهد داشت.

در پاسخ می توان گفت: اگر فرض کنیم، جواب سؤالات صحیح بودن و باطل بودن یا بله و خیر باشد از جهت تناسب زمان مشکلی نخواهد داشت.

ثانیا ممکن است تعبیر به هزار سؤال نشانه ی کثرت و زیادی سؤال ها بوده باشد نه این که دقیقا هزار سؤال باشد علاوه بر این ممکن است، افراد زیادی سؤالات مشترک داشته اند و زمانی که سؤال یک فرد پاسخ داده می شد، دیگران نیز جواب خود را دریافت می داشته اند و بدین جهت تعبیر به پاسخگویی به هزار سؤال شده است.

امام باقر علیه السلام از نگاه دانشمندان اهل سنّت

ابن حجر هَیْثَمی از متعصّبان اهل سنّت درباره امام باقر علیه السلام می نویسد:

«ابو جعفر محمّدٌ الباقر سُمِّی بذالک مِنْ بَقَرَ الاَْرضَ ای شَقَّها وَ آثارَ مُخْبَئاتِها وَ مَکامِنها فلذالک هُوَ اَظْهَرَ مِنْ مُخْبَئاتِ کُنُوزِ المعارِف و حقائق الاحکام ما لایخفی الاّ علی مُنْطَمِسِ الْبَصیرة اَو فاسِدِ الطّویّة وَ مِنْ ثمّ قیل فیه هو باقِرُ العلم وَ جامعه و شاهِرُ علمِه وَ رافِعُهُ؛ لقب باقر برای ابو جعفر محمّد باقر برگرفته از شکافتن زمین و بیرون آوردن گنج های پنهان آن است، بدین جهت که او از گنج های پنهان معارف و حقایق احکام آن قدر آشکار ساخت که جز بر افراد بی بصیرت و دل های ناپاک پوشیده نیست و از این جاست که وی را شکافنده و جامع دانش و نشر دهنده و بر افرازنده ی علم خویش نامیده اند.

وی سپس به شخصیّت امام در بعد عرفان اشاره می کند و می گوید:

«و لَهُ من الرّسوخ فی مقامات العارفین ما یکلُّ عنه اَلْسِنَةُ الواصفین و له کلماتٌ کثیرةٌ فی السلوک و المعارف لا تَحتَمِلُها هذه الْعِجالة؛ و برای او از استواری و ثبات در مراحل سلوک عرفانی منزلتی است که وصف کنندگان از بیان آن عاجزند و در زمینه ی این سلوک و معارف دارای کلمات فراوانی است که فرصت، مجال طرح آن را نمی دهد.»(15)

که در مقابل معلّم خویش نشسته باشد.»(16)

امور) است.»،(17)

نداشته ام.

فقال له ابو جعفر علیه السلام اَتَدْری این اَنت، انت بین یدی بیوتٍ اذن اللّه ان ترفع و یذکر فیها اسمه...؛

فرمود: آیا می دانی که در کدامین مکان قرار گرفته ای؟ تو اکنون در مقابل خانه هایی هستی که خداوند به رفعت و بلند مرتبه ای آن رخصت داده است و نام خدا در آن برده می شود و صبح و شام خدای را در آن خانه ها تسبیح می کنند و آنان مردانی هستند که تجارت و خرید و فروش آنان را از یاد خدا و اقامه ی نماز و پرداخت زکات باز نمی دارد.

تو در این گونه مکانی و ما دارای این خانه ها.»(18)

داشت.(19)

نظرهای مختلف راجع به معنای کوثر می نویسد:

«سومین نظر در معنای کوثر این است که منظور از آن، فرزندان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است و این به آن جهت است که این سوره در ردّ کسانی نازل شده است که از آن حضرت به خاطر نداشتن فرزند عیبجویی می کردند که در این صورت معنای آن این است که خداوند تو را فرزندان و نسلی عطا می کند که در طول تاریخ برقرار خواهند ماند. سپس می گوید: ,ببین که چقدر انسان ها از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله به شهادت رسیده اند اما جهان همچنان شاهد رونق فزاینده ی آنان است. آن گاه بنگر که چه تعداد از بزرگان اندیشمند مانند امام باقر، امام صادق، امام کاظم، امام رضا علیهم السلام و محمّد نفس زکیّه در میان آن ها جلوه گر شده است.»،(20)

چرا او؟

مطلبی که لازم است بدان بپردازیم، این است که چگونه امام پنجم علیه السلام به باقر لقب یافت با این که همه ی معصومین شکافنده ی دانش و علم بوده اند؟

برای بررسی و تحلیل آن لازم است که به موقعیّت و زمان ویژه ی امام باقر علیه السلام توجّه نمائیم.

بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله حوادث تلخ و ناگواری برای جهان اسلام و اهل بیت علیهم السلام پیش آمد که موجب شد امام علی علیه السلام به مدّت بیست و پنج سال خانه نشین گردد و مردم نتوانند از دانش آن امام بهره ی لازم را ببرند. در دوره ی پنج ساله ی حکومت آن حضرت ناکثان (عهدشکنان)، قاسطین (معاویه و اصحاب او) و مارقین (خوارج نهروان) نیز با جنگ های خود فرصت تعلیم گسترده را از آن امام سلب نمودند.

امام مجتبی علیه السلام نیز پس از دوره ی حکومت کوتاه خود، همین مشکلات و تنگناها را داشته و خفقان حاکم اموی و تبلیغات مسموم آنان راه های روی آوری مردم بسوی آن حضرت را سد نموده بود. این خفقان در دوران امام حسین علیه السلام به اوج خویش رسید. به طوری که هر گونه امکان تبلیغ و بیان فروعات احکام را از ابی عبداللّه علیه السلام سلب نمودند.

اگر روایات فقهی را مورد مطالعه و دقّت قرار دهیم مشاهده می کنیم که روایات امام حسین علیه السلام در این زمینه اندک است، تازه همان روایات نیز از طریق فرزندان معصومش علیهم السلام به ما رسیده است.

این خفقان در کربلا به اوج خود رسید و پس از شهادت آن حضرت تا پایان عمر امام زین العابدین علیه السلام نیز سایه سنگین و شوم استبداد بر امّت اسلامی گسترده بود امّا در زمان امام باقر علیه السلام وضعیّت به گونه ای دیگر شده بود. از یک سو فرقه های مختلف و مکتب های گوناگون سؤالات زیادی را در ذهن ها پدیدار ساخته بود که جواب و تحقیق درباره ی آن را دنبال می کردند که مناظرات امام علیه السلام گواه آن است و از سویی دیگر مظلومیّت اهل بیت علیهم السلام برای جامعه ی اسلامی به صورت روشن تری پدیدار شده بود و موجب توجّه و جذب دل های مستعدّ بسوی آن بزرگواران شده بود و این در حالی بود که ضعف حکومت اموی و قیام های مختلفی که در مملکت اسلامی علیه آنان انجام می گرفت فرصت پرداختن و ایجاد حسّاسیّت نسبت به اهل بیت را از آنان گرفته بود.

در این زمان بود که امام باقر علیه السلام در صحنه ی علمی ظهور یافت و علوم دینی و الهی را فرا راه حقّ جویان قرارداد و با تبیین درست و اصیل دیدگاه دین، جلوه ی زیبایی از دانش و آگاهی و معرفت را ترسیم نمود و انسان های دور افتاده از ساحل را به آب های زلال حقیقت رهنمون شد. او بار دیگر اعجاز علمی نسل کوثر را متجلّی ساخت و گل واژه های علم و آگاهی را از بوستان قرآن و سنّت به دل های حق جو هدیه نموده تا همچنان به عنوان باقرالعلوم آل محمّد بر تارک قرون و اعصار هرچه شکوهمندتر بدرخشد.

پی نوشت ها:


1 ـ بحارالانوار، ج 45، ص 175.

2 ـ الغدیر، ج 1، ص 197.

3 ـ اصول کافی، باب مولد ابی جعفر علیه السلام ، ج 1، ص 390.

4 ـ همان.

5 ـ مؤمنون/ 14.

6 ـ ینابیع المودّه، ج 3، باب 76 ـ فی بیان الأئمة الاثنا عشر ـ ص 284.

7 ـ بحارالانوار، ج 46، ص 335.

8 ـ همان.

9 ـ نساء/ 114.

10 ـ همان/ 5.

11 ـ مائده/ 101.

12 ـ اختیار معرفة الرجال (کشّی)، صص 163 و 167.

13 ـ سفینة البحار، حرف حاء.

14 ـ بحارالانوار، ج 46، ص 259؛ مناقب، ج 3، ص 317.

15 ـ الصّواعق المحرقة، ص 201.

16 ـ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 186؛ ارشاد مفید، ص 280، به نقل از بحارالانوار، ج 46، ص 286 و تذکرة الخواصّ، ص 337 و البدایة والنّهایة «ابن کثیر»، ج 9، ص 311، به نقل از سیره ی پیشوایان، ص 308.

17 ـ البیان و التّبیین، ج 1، ص 84، نقل از بحارالانوار، ج 46، ص 289.

18 ـ بحارالانوار، ج 46، ص 357.

19 ـ همان، ص 258.

20 ـ تفسیر فخر رازی، ج 32، ص 124.

شیوه های علمی و شاگردان امام باقر(ع)

اشاره

 تاریخ اسلام تاریخی پر فراز و نشیب است. از جمله مهم ترین عوامل آن، تنگناها و چالش هایی است که پیوسته حکم رانان ظالم، جامعه را با آن روبه رو می کردند. این معضلات که عموماً در حوزه ی دین و فرهنگ بودند، سبب می شد تا پیشوایان اسلام با سلاحی متناسب با اوضاع حاکم، از سنگر دین محافظت نمایند. به همین دلیل آن بزرگواران با در نظر داشتن شرایط و احاطه ی کامل به آن، رسالت سنگین راه بری جامعه ی مسلمانان را در بحرانی ترین شرایط به انجام می رساندند. در این بین، راه برد امام باقر(ع)، تربیت شاگردان و نیروهای مستعد و متعهد در گستره ی دین بود. این مقاله نگاهی اجمالی به این موضوع دارد.

 نگاهی گذرا به چالش های علمی فرهنگی دوران امام

 امام باقر(ع) در دوره ای امامت خویش را آغاز کرد که جامعه ی اسلامی در وضع فرهنگی نابه سامانی به سر می برد و عرصه ی فرهنگی جامعه، گرفتار چالش های عمیق عقیدتی و درگیری های مختلف فقهی میان فرق اسلامی شده بود. فروکش کردن تنش های سیاسی پس از واقعه ی عاشورای سال 61 هجری، همچنین شکست برخی احزاب سیاسی مانند «عبداللَّه بن زبیر»، سبب یک پارچگی حاکمیت «بنی امیه» شده بود و ناگزیر، بسیاری از دانشمندان از صحنه ی سیاسی دور شده بودند و حرکت گسترده ای در زمینه های مختلف علمی با بحث و بررسی درباره ی مسایل گوناگون آغاز شده بود. این روی کرد گسترده به مسایل فقهی و بحث، تبادل نظرهای علمی در این برهه و پیدایش مکتب ها و سبک های مختلف علمی پس از مدت ها رکود، رونق فراوانی به بازار علم بخشید و به واقع نقش درخشان امام در این دوره در روشن سازی افکار عمومی دانشمندان اسلامی و به ویژه خردورزان شیعه، بسیار دارای اهمیت و برتری است. با ظهور امام باقر(ع)، گام مهم و به سزایی در راستای تبیین آراء شیعه برداشته شد و جنبش تحسین برانگیزی در میان دانشمندان شیعی پدید آمد.

 از سوی دیگر، خطر افکار آلوده ی یهود و سیطره ی نظریات فرقه ی «مرجئه»، «جبریه»، «قدریه»، «غلات» و... حیات فکری شیعه را با خطر روبه رو کرده بود که به راستی مرجعیت علمی شایسته ای چون امام باقر(ع)، تفکرات خطرناک این فرقه ها را تا حد قابل توجهی منزوی ساخت که آراء و نظرات آن ها و نیز موضع گیری امام در برابر هر یک، به گونه ای گسترده تر بررسی خواهد شد.

 اندیشوران محضر امام

 امام باقر(ع) آفتاب عالم تاب دانش بود. در بیان برتری و بزرگی جایگاه علمی امام، همین بس که بیشترین حدیث در بین جوامع حدیثی شیعه، از آن امام همام و فرزند برومند و خردمندش امام صادق(ع) است و این خود بزرگ ترین گواه در برجستگی شخصیت علمی ایشان به شمار می رود.

 بسیاری از دانشمندان بزرگ اسلامی درباره ی جایگاه علمی امام، جمله های بسیار زیبایی بر زبان رانده و یا نگاشته اند که همچنان تاریخ، آن را در خاطر خود نگاه داری می کند. دانشمندان بسیاری چون «ابن مبارک»، «زهری»، «اوزاعی»، «مالک»، «شافعی»، «زیاد بن منذر نهدی» و... درباره ی برجستگی علمی او سخن رانده اند.1 دامنه ی گسترده ی روایات امام در زمینه های گوناگون علمی، اندیشوران اهل سنت و محدثین آنان را بر آن داشت تا از ایشان روایت کنند و سخنان وی را درج و نقل نمایند که از جمله ی آن ها «ابوحنیفه» را می توان نام برد.

 حلقه ی درس امام

 آوازه ی شهرت علمی امام باقر(ع) تا دوردست های سرزمین های اسلام رسیده بود. همچنان که راوی می گوید: «دیدم در حلقه ی درس او مردم خراسان حضور دارند و اشکالات علمی خود را مطرح می کنند».2

 «محمد بن مُنکدر» - از دانشمندان اهل سنت - می گوید: «باور نداشتم که علی بن الحسین(ع) فرزندی به یادگار گذارد که دانش و بینشش مانند خود او باشد؛ تا این که پسرش محمد بن علی(ع) را دیدم. آن سان که من می خواستم او را اندرز دهم، ولی او مرا اندرز داد.»3

 «عبداللَّه بن عطاء» نیز در مورد گستردگی دانش امام می گوید:

 «هرگز دانشمندان را جز در محضر محمد بن علی(ع) بی مقدار ندیدم و من خود «حَکم بن عُتَیبه» را - با آن جایگاه بلندی که در دانش نزد مردم داشت - در برابر آن جناب به سان کودکی یافتم که پیش روی استاد زانو زده باشد.»4

 تأسیس دانشگاه بزرگ جعفری

 امام باقر(ع) در دوران امامت خویش، با وجود شرایط نامساعدی که بر عرصه ی فرهنگ اسلامی سایه افکنده بود، با تلاشی جدّی و گسترده، نهضتی بزرگ را در زمینه ی علم و پیش رفت های آن طراحی کرد تا جایی که این جنبش دامنه دار به بنیان گذاری و تأسیس یک دانشگاه بزرگ و برجسته ی اسلامی انجامید که پویایی و عظمت آن در دوران امام صادق(ع)، به اوج خود رسید.

 امام با برقراری حوزه ی درس، با کج اندیشی ها، زدودن چالش های علمی، تحکیم مبانی معارف و اصول ناب اسلامی به وسیله ی تکیه بر آیات رهنمونگر قرآن، مبارزه کرد و تمام ابواب فقهی و اعتقادی را از دیدگاه قرآن بررسی کرد و به پرورش دانشمندان و فرهیختگان عصر خود و جنبش بزرگ علمی کمر بست؛ به گونه ای که دانشمندی چون «جابر بن یزید جعفی» هر گاه می خواست سخنی در باب علم به میان آورد - با آن توشه ای که از دانش داشت - می گفت: «جانشین خدا و میراث دار دانش پیامبران محمد بن علی(ع) برایم این گونه گفت»5 و به دلیل ناچیز دیدن موقعیت علمی خود در برابر جایگاه امام، از خود نظری به میان نمی آورد.

 «ابو اسحاق سبیعی» از دیگر فرهیختگان این دوره، آن قدر نظرات علمی امام را درست می پندارد که وقتی از او در مورد مسئله ای می پرسند، پاسخ را از زبان امام می گوید و می افزاید: «او دانشمندی است که هرگز کسی به سان او [در علم] ندیده ام».6

 «ابو زُرعه» نیز در این باره اقرار می کند: «او بزرگ ترینِ دانشمندان است».7

 بزرگ ترین آموزگار شیعه

 در آن روزگار، بسیاری از شیعیان به مراتب عالی تشیع دست نیافته بودند و دسته ای از آنان در کنار استفاده از احادیث اهل سنت، علاقه ی زیادی به فراگیری و بهره مندی از دانش امام نیز نشان می دادند. آن گونه که از کتاب های رجالی فهمیده می شود، نام بسیاری از اشخاصی که رابطه ی تنگاتنگی با امام داشته اند، جزو اصحاب او نیست. همین موضوع می توانست تا اندازه ای اندیشه ی شیعه را سست کند؛ چه بسا امکان اختلاط آموزه های دیگری با آن قسمت از معارفی که آنان از امام می آموختند وجود داشت. امام باقر(ع) نیز مانند دیگر امامان شیعه، برای تحکیم پایه های اندیشه ی شیعه بسیار کوشید و امامت شیعه را به خوبی برای همگان معرفی کرد. او می فرمود: «فرزندان رسول خدا(ص) درهای دانش خداوندی و راه رسیدن به خشنودی او هستند. آنان دعوت کنندگان مردم به سوی بهشت و راه نمایان به سوی آنند».8

 امام با تکیه بر قرآن، رهبری شیعه و تقویت مبانی پیروی از آن را معرفی می کرد و می کوشید تا امامت را نیز مانند نبوت، امری الهی و مبتنی بر قرآن تبیین کند. بازتاب دیدگاه امام در مورد ره بری شیعه، بر احادیث نبوی - که بر شباهت و قرابت میان پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) تأکید می کرده - در بحث های کلامی ایشان انعکاس فراوانی دارد. او با بیان این که امام، دارای صفاتی ذاتی - مانند عصمت و علم - است، در نظر داشت روی کرد جدّی تری به موضوع امامت داشته باشد. دیدگاه های ایشان درباره ی این موضوع، تأثیر ویژه ای بر مردم گذاشت و بسیاری از تهدیدها و خطرات را از تفکر شیعی دور کرد و سبب شد با وجود عقاید گوناگونی که در آن زمان درباره ی مرجعیت وجود داشت، تعداد گرایندگان به این مکتب رو به فزونی گذارد.

 در احادیث شیعی نیز توجه گسترده ای به این موضوع در سخنان امام باقر(ع) شده است.9

 پرورش فرهیختگان و نیروهای ارزشی

 امام باقر(ع)، دانشمندان برجسته ای را در رشته های گوناگون معارف چون فقه، حدیث، تفسیر و دیگر شاخه های علوم اسلامی تربیت کرد که هر یک وزنه ای در دانش به شمار می رفتند. امام با درایت و هوشیاری تمام توانست شکافی را که در گذر سال های متمادی بین قرآن و عترت در باورهای دینی بخش عظیمی از مردم پدید آمده بود، از میان بردارد. پیش از دوران امامت امام باقر(ع)، خفقان سیاسی به اندازه ای بود که در برخی از ادوار، انتقال آموزه های ناب اسلامی فقط از طریق دعا و نیایش و یا در قالب آموزش های دینی به چند پیش کار و خدمت گزار که با امام حشر و نشر داشتند، صورت می گرفت. در این میان، عصر امام باقر(ع) به دلیل وجود شرایط سیاسی خاص اوضاع حاکم، تا اندازه ای به امام اجازه برقراری مجامع علمی داد تا ایشان بتواند استعدادهای نهفته ای را که در جامعه ی اسلامی وجود داشت تربیت کند. با این همه، نباید تصور کرد که امام هیچ گونه محدودیتی در این راستا نداشته. ایشان با رعایت تقیه و پنهان کاری و عدم برانگیختن حساسیت دستگاه، این معنا را عملی کرده و با وجود تنگناهای خاص سیاسی و فرهنگی توانست به افراد زیادی - بالغ بر 462 نفر - را با آموزش ها و تعالیم ناب خویش پرورش دهد که نام یکایک آن ها در دست است.10 برجسته ترین آن ها عبارت بودند از:

 1. زراره بن اعین

 او از بزرگ ترین راویان احادیث اهل بیت (ع) و از ثقات آن هاست که بسیار مورد اطمینان اهل بیت (ع) بوده و بارها از زبان آنان ستایش شده است. او پس از امام باقر(ع)، محضر فرزندان آن امام همام را نیز درک کرد و در زمان امامت آنان نیز از بهترین ها به شمار می آمد.

 حتی نقل است که امام صادق(ع) روزی به او فرمود: «ای زراره، نامت در ردیف نام های بهشتیان است».11 و نیز می فرمود: «خدای رحمت کناد زراه بن اعین را که اگر او و تلاش های او نبود، احادیث و سخنان پدرم از بین می رفت».12 و نیز: «گروهی هستند که ایمان را به زینهار گرفته و برگردن می افکنند (از آن پاس داری می کنند) که در روز قیامت آنان را پاس داران [ایمان] نامند. بدانید که رزاه بن اعین از آن گروه است».13

 و احادیث بسیار دیگری که در ثنا و ستایش ایمان زراره از امامان وارد شده است.

 2. محمد بن مسلم ثقفی

 او از بزرگان و راویان احادیث ائمه (ع) بوده و احادیث بسیاری از امام باقر(ع) روایت کرده است که در کتاب های معتبر حدیثی یافت می شود.14 در مورد او نیز ستایش های گوناگونی از امام باقر(ع) و امام صادق (ع) وجود دارد.

 «عبداللَّه بن ابی یعفور» می گوید:

 «نزد امام صادق(ع) رفتم و گفتم: «ما نمی توانیم هر ساعت شما را ملاقات نماییم و امکان دست رسی به شما [برای پاسخ به پرسش هایی که داریم] برای مان وجود ندارد و گاه برخی، از من پرسش هایی می کنند که پاسخ همه ی آن ها را نمی دانم [تکلیف ما چیست؟]» امام فرمود: "چرا سراغ محمد بن مسلم ثقفی نمی روید؟ همانا او [احادیث] بسیاری از پدرم شنیده و نزد او فردی قابل اطمینان و احترام بوده است"».15

 امام باقر(ع) درباره اش می فرمود: «در شیعیان ما کسی فقیه تر از محمد بن مسلم نیست».16

 او مدت چهار سال در مدینه سکنا گزید و همه روزه در محضر نورانی امام باقر(ع) حاضر می شد و پاسخ پرسش های خویش را می شنید و درس می آموخت.17 وی در مدت عمر خویش، سی هزار حدیث از امام باقر(ع) و شانزده هزار حدیث از امام صادق(ع) شنید و آن ها را روایت کرد18 که قسمتی از آن ها به دست ما رسیده است. همچنین او در بین مردم به عبادت بسیار، مشهور بود و از پرستشگران راستین زمان خود به شمار می آمد.19 او به سال 150 هجری قمری در کوفه بدرود حیات گفت.20

 3. لیث بن البَختَری مرادی (ابوبصیر)

 او نیز از نزدیکان و شاگردان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) بود و سخنان بسیاری را نیز از آن دو بزرگوار نقل کرد. او کتابی نگاشت که بسیاری از دانشمندان آن را تأیید و از آن روایت کردند.21 «شعیب عقرقونی» می گوید:

 «از امام صادق(ع) پرسیدم: "اگر احتیاج به پرسش در مورد مسئله ای پیدا کردیم از چه کسی سؤال کنیم"؟ امام پاسخ فرمود: "از ابابصیر"».22

 4. بُرید بن معاویه عجلی

 او از بزرگان روزگار خویش و فقیهی ماهر بود و نزد امام باقر(ع) جایگاهی ویژه داشت و نیز دارای کتابی بود که برخی از دانشمندان بعد از او، از آن روایت کرده اند.23

 «ابو عُبیده حِذاء» می گوید: «از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: "زراره، ابو بصیر، محمد بن مسلم و بُرید از کسانی هستند که خدای بزرگ در مورد آنان می فرماید: «وَالسّابِقونَ السابِقونَ اُولئِک المُقَربُونَ"»24 واقعه، آیه ی 10و11.

 امام صادق(ع) در روایتی دیگر می فرماید: «هیچ کس به اندازه ی زراره، ابوبصیر، محمد بن مسلم و برید بن معاویه یاد ما را زنده نگاه نداشت و احادیث پدرم را احیا نکرد. اگر این ها نبودند کسی تعالیم دین و مکتب پیامبر(ص) را گسترش نمی داد. اینان پاس داران دین و امینان پدرم بودند که بر پاس داری از حلال خدا و حرام او کمر بستند. آنان هم در دنیا به ما نزدیک بودند و هم در آخرت با مایند».25 او در دوران امامت امام صادق(ع) زندگی را فرو گذاشت و در خاک آرمید.26 در این میان، بزرگان دیگری چون: «جابر بن یزید جعفی»، «حمران بن اعین»، «هشام بن سالم»، «فضیل بن یسار»، «ابان بن تغلب»، و بسیاری دیگر از بزرگان و فرهیختگان27 این عصر را نیز می توان نام برد.

 پی ریزی تدوین حدیث

 در پی انحرافات عمیقی که پس از رحلت رسول اکرم(ص) به وجود آمد، رخ داد تأسف برانگیزی دامن گیر جهان اسلام شد و آن جلوگیری از تدوین احادیث اهل بیت(ع) بود که آثار زیان بار آن سالیان دراز بر پیشانی فرهنگ دینی مردم باقی ماند. نزدیک به یک قرن از نگاشتن و محفوظ داشتن احادیث نبوی(ص) و سخنان تابناک اهل بیت(ع) جلوگیری شدید به عمل آمد و به جای آن، سیل عظیمی از تحریفات در زمینه ی احادیث نبوی(ص) و جعل آن ها به فرهنگ و اعتقاد مردم روی آورد که به «اسرائیلیات» شهرت یافت؛ تا سال 100 هجری که «عمر بن عبدالعزیز» فرمان تدوین احادیث را به «ابوبکر بن محمد انصاری» صادر کرد. او که از رجال و بزرگان تابعین به شمار می رفت و از اصحاب علی(ع) شمرده می شد، به بازگرداندن فدک به اهل بیت (ع) و تدوین حدیث کمر بست.28 امام باقر(ع) از این فرصت استثنایی کمال بهره را برد و بیان احادیث را آغاز کرد و راویان مختلف از ایشان ده ها هزار حدیث نقل کردند. در واقع، امام باقر(ع) نماینده ی مکتب اهل بیت(ع) و نخستین سروسامان دهنده ی احادیث تابناک معصومین(ع) بود.

 از این رو، بسیاری از محدثین وقت، با دیدن تلاش های بی دریغ امام، کمر به نگاشتن و نگاه داری سخنان امام بستند و بدین سبب، بیشتر احادیث اهل بیت(ع)، از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) است.

 تربیت دینی شاگردان

 آموزگار راستین پرورش را پیش تر بر آموزش می انگارد و در سایه ی پرورش، دانش پژوه را مورد آموزش قرار می دهد، چرا که آموزش بدون پرورش تیغی است در دست زنگی مست. تاریخ خود بهترین گواه است که چه فجایعی پیامد علم بدون تعهد بوده است. امام باقر(ع) توجه فراوانی به این مسئله مبذول می داشت و بر آن بود تا شاگردان راستین خود را در بالاترین درجه از ایمان بپرورد.

 از جمله مهم ترین عوامل انحراف در خواص و دانشوران دینی، دنیاگرایی آنان بوده است که امثال شریح قاضی ها، ابو موسی اشعری ها، ابوهریره ها، ابوحنیفه ها و... نمونه های بارزی از آن بودند. بر این مبنا نوشته اند روزی امام باقر(ع) بر کرسی درس خود نشسته بود و افراد گوناگون نزد امام می آمدند و درباره ی مسائل گوناگون پرسش های خود را مطرح می کردند. فردی نزد امام آمد و مسئله را پرسید. امام پاسخ پرسش او را داد ولی او قانع نشد. اندکی فکر کرد و به امام گفت: «اما دانشمندان دینی به گونه های دیگری پاسخ این پرسش را ارائه داده اند». امام برآشفت و به او فرمود: «وای بر تو! آیا تو هرگز دانشمند دین دیده ای؟ دانشمند دینی کسی است که نسبت به دنیا بی رغبت، شیفته ی آخرت و عمل کننده به سنت رسول خدا(ص) باشد. آیا آن دانشمندانی که تو از آنان سخن می گویی این گونه اند»؟29

 شاخص مهم دیگری که در تعهد و عاقبت به خیری یک دانشور اسلامی کلیدی است ولایت پذیری است و به همان میزان که فرد از این ویژگی برخوردار باشد بهره رسانی او به اسلام و جامعه ی مسلمانان بیشتر خواهد بود. همچنان که نوشته اند روزی برای محمد بن مسلم - که شرح کوتاهی از تعهد و تدین و جایگاه او نزد امام، گذشت - پرسشی بزرگ پیش امد کرد که فقط یک نفر می توانست به آن پاسخ دهد. در راه رسیدن به خانه ی امام باقر(ع)، پرسش را در ذهن خود تکرار می کرد. نزد امام رسید و اجازه خواست تا پرسش خود را مطرح کند. پرسش چنین بود: کسی که بسیار عبادت می کند و در عبادت خود نیز فروتن است ولی ولایت شما را نمی پذیرد، دعایش مستجاب می شود؟ آیا این همه راز و نیاز سودی به حال او دارد؟

 مانند همیشه چهره ی مهربان و سخن مشکل گشای امام او را در رسیدن به پاسخی درست رهنمون شد. امام باقر(ع) به او فرمود: «ای محمد بن مسلم! مَثَل ما خاندان پیامبر(ص) مثل آن خانواده ای است که در قوم بنی اسرائیل به سر می بردند و هر گاه چهل شب به راز و نیاز و پرستش خداوند می پرداختند و پس از آن دعا می کردند، دعای شان مستجاب و خواسته شان برآورده می شد، ولی یک بار، یکی از آنان بر خلاف همیشه، پس از چهل روز راز و نیاز دعایش مسجاب نشد. او نزد حضرت عیسی(ع) رفت و گله کرد و از او خواست که برایش دعا کند. عیسی (ع) وضو ساخت و به نماز ایستاد و پس از نماز برای فرد دعا کرد. پس پروردگار به عیسی(ع) فرمود: «این بنده ی من، از دری که باید از آن به سوی من می آمد و راز و نیاز می کرد، نیامده است. او مرا می خواند ولی در دلش نسبت به پیامبری تو شک وجود داشت. از این رو اگر آن قدر با من به راز و نیاز بپردازد و گردنش را به قدری خم کند که بشکند و اگر آن قدر دست به دعا بردارد که انگشتانش بریزند، دعایش را هرگز به اجابت نخواهم رساند.»

 پس از آن عیسی (ع) از مرد پرسید: «آیا تو خدای خود را می خوانی اما در مورد پیامبرش در دل خود شک می پروری»؟ مرد سر به زیر انداخت و با شرم ساری پاسخ داد: «ای روح خدا! به خدایت سوگند همین گونه است که می گویی و من درباره ی پیامبری تو شک دارم. حال از تو می خواهم تا دعا کنی تا پروردگار این شک را از دل من بزداید». عیسی (ع) مهربان تر از آن بود که خواهش مرد را نپذیرد. پس از دعای عیسی (ع) مرد توبه کرد. پروردگار هم توبه او را پذیرفت و آن مرد نیز مانند دیگر افراد خانواده اش، مستجاب الدعوه شد. از آن پس هر گاه که چهل روز به نیایش می پرداخت، سبد نیازش پر از گل بوته های اجابت می شد.30

 محمد بن مسلم، پاسخ خود را یافته بود. او دانست که بدون پذیرش ولایت، دعای کسی مستجاب نخواهد شد.

1) ابو جعفر محمد بن علی، ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل ابی طالب، بی جا، انتشارات ذوی القربی، چاپ اول، 1421 ق، ج 4، ص 211.

2) بحار الانوار، ج 42، ص 357.

3) اعیان الشیعه، ج 1، ص 652، الارشاد، ج 2، ص 232.

4) الارشاد، ج 2، ص 230؛ کشف الغمه، ج 2، ص 329.

5) محمد بن محمد نعمان شیخ مفید، الارشاد، قم، مؤسسه ی آل البیت، بی تا، ج 2، ص 230.

6) همان، ص 231.

7) مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 221؛ سید محسن امین، اعیان الشیعه، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، بی تا، ج 1، ص 651.

8) محمد بن حسن، حرّ عاملی، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه ی آل البیت، 1409 ق، وسایل الشیعه، ج 18، ص 9.

9) ن. ک: محمد بن یعقوب الکلینی، اصول کافی، قم، انتشارات اسوه، ج 2، کتاب الحجه.

10) ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، رجال الطوسی، نجف، مطبعه الحیدریه، 1381 ق، چاپ اول، ص 142 - 102.

11) ابو جعفر محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفه الرجال، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، 1404 ق، ج 2، ص 345.

12) همان، ص 348.

13) همان، ص 378.

14) محمد جوهری، المفید من معجم رجال الحدیث، قم، مکتبه المحلاتی، 1417 ق، ص 578.

15) اختیار معرفه الرجال، ج 2، ص 383.

16) همان، ص 391.

17) همان.

18) همان، ص 386، اعیان الشیعه، ج 1، ص 650.

19) محمد بن النعمان العکبری البغدادی (شیخ مفید)، الإختصاص، قم، منشورات جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه، ص 51.

20) ابوالعباس احمد بن علی بن نجاشی کوفی، رجال النجاشی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1407 ق، ص 324.

21) رجال النجاشی، ص 321.

22) اختیار معرفه الرجال، ج 2، ص 400.

23) رجال النجاشی، 112.

24) اختیار معرفه الرجال، ج 2، ص 348.

25) همان؛ الاختصاص، ص 66.

26) رجال النجاشی، ص 112.

27) رجال الطوسی، ص 104 - 102.

28) قاموس الرجال، ج 11، ص 232؛ ابن عماد ابوالفلاح عبدالحی بن احمد بن محمد العکری الحنبلی، تذکرات الذهب فی اخبار من ذهب، بیروت، دار ابن کثیر، 1408 ق، چاپ اول، ج 2، ص 90.

29) الأصول من الکافی، ج 1، ص 70، ح 8.

30) اصول کافی، ج 2، ص 400، ح 9.

کنیه ها و القاب امام محمدباقر(ع)

کنیه های امام پنجم علیه السلام

برای امام محمدباقرعلیه السلام، در کتب روایی، دو کنیه بر شمرده اند:

1. ابوجعفر: به مناسب این که امام پنجم پدر امام جعفر صادق علیه السلام است.(1)

2. ابوجعفر الاوّل: به این دلیل که با کنیه امام جوادعلیه السلام اشتباه نشود؛ چرا که هردو امامِ همام، مُکنّا به ابوجعفر هستند.(2) امام نهم علیه السلام کنیه اش ابوجعفر الثّانی است.

القاب امام باقرعلیه السلام

القاب پنجمین امام معصوم علیه السلام به شرح ذیل است:

1. الامین (3)؛ امانت دارِ اسرارِ الهی.

2. الباقر(4) به معنی شکافنده.

3. باقرالعلم (5)(العلوم) به معنی شکافنده دانش (دانش ها).

4. الشاکر(6) به معنی شُکر کننده.

5. الشاکر لله (7) به معنی شکرکننده خداوند.

6. الشبیه (8) به معنی اینکه به پیامبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم شباهت داشته است.

7. محمد بن علی الاوّل (9) برای اینکه با امام جوادعلیه السلام که آن حضرت نیز ملقّب به محمد بن علی است، اشتباه نشود.

8. الهادی (10) به معنی هدایت کننده جامعه.

9. الباقری (11) به این معنی که این صفت را داراست که شکافنده علوم است.

10. الباقران (12)؛ لقب امام پنجم و ششم.

11. الصادقان (13)؛ لقب امام پنجم و ششم.

12. الصادقَیْن (14)؛ لقب امام پنجم و ششم.

13. الصادقون (15)؛ لقب امام پنجم و ششم.

برخی از روایات منتسب به این دو امام بوده است؛ لذا از این واژه ها بهره می برده اند.

14. السیّدان (16)؛ لقب امام پنجم و ششم.

در برخی موارد، رُوات از باب تقیّه کلمه السیّدان را به کار می برده اند.

15. احدهما(17)؛ لقب امام پنجم و ششم.

در برخی روایات که مشخص نبوده است روایت از امام پنجم و یا ششم است، از لقب احدهما استفاده می کرده اند.

پی نوشت ها:

1. المناقب، ج 4، ص 211؛ الهدایةالکبری ، ص 237؛ کشف الغمّه، ج 2، ص 318؛حلیةالاولیاء،ج 3،ص 181.

2. جامع المقال، ص 184؛ اعیان الشیعه،ج 1،ص 650.

3. دلائل الامامة، ص 94؛ المناقب، ج 4، ص 211؛ الهدایةالکبری ، ص 237؛تاریخ اهل البیت(ع)،ص 131.

4. دلائل الامامة، ص 94؛ کشف الغمّه، ج 2، ص 318؛ جامع المقال، ص 185؛ مجمع الرجال، ج 7، ص 194؛ اعیان الشیعه، ج 1، ص 650.

5. کشف الغمّه، ج 2، ص 318؛ المناقب، ج 4، ص 211، مدینةالمعاجز، ج 5، ص 5.

6 و 7. الهدایةالکبری، ص 237؛المناقب،ج 4،ص 211.

8. دلائل الامامة، ص 94؛ المناقب، ج 4، ص 211.

9. الکنی والالقاب، مامقانی، ص 164.

10. الهدایةالکبری، ص 237؛ دلائل الامامة، ص 94؛ کشف الغمّه، ج 2، ص 318؛ المناقب، ج 4، ص 211؛ تاریخ اهل البیت(ع)، ص 131.

11. الکنی والالقاب، ص 75.

12. جامع المقال، ص 185.

13و14. همان، ص 185؛ مجمع الرّجال،ج 7،ص 195.

15. التهذیب، ج 1، ص 62؛ الاستبصار، ج 1، ص 8 و 76؛ وسائل الشیعه، ج 1، ص 146.

16. التهذیب، ج 3، ص 155.

17. جامع المقال، ص 185.

شناسنامه (امام محمد باقر علیه السلام)

امام محمد باقر (ع) در روز جمعه یا دوشنبه یا سه شنبه غره ماه رجب یا سوم ماه صفر سال 57 هجری یا به روایتی دیگر سال 56 هجری، در مدینه به دنیا آمد و در روز دوشنبه هفتم ذی حجه یا ربیع الاول و یا ربیع الاخر سال 114 هجری، در همان شهر بدرود حیات گفت. بنابراین، آن حضرت 57 سال در این جهان زیست. از این مدت چهار سال با جدش امام حسین (ع) و پس از وی 35 سال با پدرش زندگی کرد و هیجده سال بقیه عمرش را به تنهایی به سر برد. بنابر روایتی که در کافی از قول امام صادق (ع) نقل شده است، وی 19 سال و دو ماه بیش از پدرش زیسته است و در همین دوران، مامت شیعیان را عهده دار بوده است. امام باقر (ع) در مدت امامت خود چند صباحی از خلافت ولید بن عبد الملک و نیز خلافت سلیمان بن عبد الملک و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک را درک کرد و سرانجام در روزگار خلافت هشام بن عبد الملک وفات یافت. در کتاب اعلام الوری نیز همین قول آمده که با آنچه بعدا خواهیم گفت، صحیح می نماید. ابن شهر آشوب در مناقب نوشته است:

آن حضرت در سال 114 هجری، در سن 57 سالگی زندگی را به درود گفته که از این مدت سه یا چهار سال را در جوار جد بزرگوارش امام حسین (ع) و 34 سال و ده ماه یا 39 سال با پدرش و 19 یا مطابق قول دیگر 18 سال پس از پدرش زیسته است که همین مدت دوره امامت آن حضرت محسوب می شود. امام باقر (ع) در طول سالهایی که مامت شیعیان را عهده دار بود، دوران خلافت ولید بن یزید و سلیمان و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک و برادرش، هشام، و ولید بن یزید و برادرش. ابراهیم، را درک کرد و در اوایل خلافت ابراهیم، رحلت یافت. ابو جعفر بن بابویه گوید که ابراهیم بن ولید بن یزید، امام باقر (ع) را مسموم ساخت. در دو نسخه ای که از این کتاب در دسترس بود همین مطلب به چشم می خورد. ولی در این گفته از جانب ابن شهر آشوب یا نساخ و یا هر دو سهوی رخ داده که از دید آگاهان پوشیده نیست. چون در میان خلفای یاد شده تنها یک تن به نام ولید بن یزید وجود داشته و این همان کسی است که نامش در آخر عبارت ذکر شده. و نام درست کسی که در آغاز وایت به او اشاره شده ولید بن عبد الملک است که ولید بن یزید الخ نام، درست آن ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید بن عبد الملک و ابراهیم و برادرش می باشد. علاوه بر این هشام در سال 125 هجری، وفات یافت و پس از او ابراهیم به خلافت رسید که او هم در سال 127 هجری، کشته شد و اگر امام باقر (ع) در سال 114 هجری، وفات یافته باشد، چنان که ابن شهر آشوب نیز همین سخن را می گوید، می توان به آسانی پی برد که وفات آن حضرت در زمان خلافت هشام روی داده است نه ابراهیم.

در کتاب کشف الغمة آمده است: محمد بن عمرو می گوید، بنابر روایتی که در دست ما است آن حضرت در سال 117 هجری، وفات یافت و دیگران تاریخ رحلت آن حضرت را در سال 118 هجری، ذکر کرده اند.

امام باقر (ع) در قبرستان بقیع و در کنار آرامگاه علی بن حسین، پدرش، و حسن بن علی عموی بزرگوارش، به خاک سپرده شده است.

مادر آن حضرت

مادر آن حضرت، فاطمه دختر حسن بن علی بود که با کنیه ام عبد الله و بنابر قول دیگر، ام الحسن خوانده شده است. بنابراین امام باقر (ع) از سلاله پدر و مادری هاشمی علوی و فاطمی به شمار می آید. بدین جهت او نخستین کسی است که از نسل امام حسن (ع) و امام حسین (ع) به دنیا آمده است.

کنیه آن حضرت

کنیه وی را بعضی ابو جعفر و برخی ابو جعفر اول خوانده اند.

لقب امام

آن حضرت القاب بسیاری داشت که از آن میان لقب «باقر یا باقر العلم »از همه مشهورتر است.

چرا آن حضرت را باقر لقب داده بودند؟

در فصول المهمة آمده است: آن حضرت را بدین لقب می خواندند زیرا علوم را می شکافت و باز می کرد. در صحاح آمده است: «تبقر، یعنی توسع در علم ». و در قاموس گفته شده است: محمد بن علی بن حسین را باقر می خواندند چون در علم تبحر داشت. در لسان العرب نیز ذکر شده است: آن حضرت را باقر می خواندند چرا که علم را می شکافت و به اصل آن پی می برد و فروع علم را از آن استنباط می کرد و دامنه علوم را می شکافت و وسعت می داد. ابن حجر در صواعق می نویسد: «او را باقر می خواندند و این کلمه از«بقر الارض »اخذ شده است، یعنی آنکه زمین را می شکافد و مکنونات آن را آشکار می کند. زیرا او نیز گنجینه های نهانی معارف و حقایق احکام و حکمتها و لطایف را که جز از دید کوته نظران و ناپاکان پنهان نبود، آشکار می کرد. »از این رو درباره وی گفته می شد که آن حضرت شکافنده علم و جامع آن و نیز آشکار کننده و بالا برنده علم و دانش است. در تذکرة الخواص نیز آمده است: او را باقر لقب داده بودند زیرا در اثر سجده های فراوان، پیشانی اش شکاف برداشته بود. برخی هم گویند چون آن حضرت از دانش بسیار برخوردار بود او را باقر می خواندند. آنگاه به نقل سخن جوهری در صحاح می پردازد.

شیخ صدوق در علل الشرایع به نقل از عمرو بن شمر آورده است: از حابر جعفی پرسیدم چرا به امام پنجم، باقر می گفتند؟گفت: «چون علم را می شکافت و اسرار آن را آشکار می کرد». در مناقب ابن شهر آشوب نوشته شده است: گفته اند برای هیچ یک از فرزندان حسن و حسین (ع) این اندازه از علوم، از قبیل تفسیر و کلام و فتوا و احکام و حلال و حرام فراهم نشد که برای امام باقر (ع) . محمد بن مسلم نقل کرده است که از آن حضرت سی هزار حدیث پرسش کردم.

نقش انگشتری امام باقر (ع)

شیخ صدوق در کتابهای عیون اخبار الرضا و امالی از قول امام رضا (ع) نقل کرده است که فرمود: «نقش انگشتری امام حسین (ع) «ان الله بالغ امره »بود و علی بن حسین (ع) انگشتری پدر خود را به دست می کرد. محمد بن علی نیز همان انگشتری امام حسین (ع) را خاتم قرار می داد. اما در فصول المهمه آمده است که نقش انگشتری آن حضرت «رب لا تذرنی فردا بود»نویسنده این کتاب[فصول المهمه]همچنین اضافه کرده است: ثعلبی در تفسیر خود نوشته است بر روی انگشتری امام باقر (ع) این کلمات نقش بسته بود:

ظنی بالله حسن

و بالنبی الموتمن

و بالوصی ذی المنن

و بالحسین و الحسن »

شیخ صدوق نیز مانند این روایت را در کتاب عیون اخبار الرضا از پدرش از امام صادق (ع) نقل کرده است. شیخ طوسی در تهذیب از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: نقش انگشتری پدرم این عبارت بود: «العزة لله جمیعا». در کتاب حلیة الاولیا نیز از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود: نقش انگشتری پدرم «القوة لله جمیعا»بود. در کتاب کافی از یونس بن ظبیان و حفض بن غیاث نقل شده است که بر روی انگشتری ابو جعفر محمد بن علی (ع) که بهترین کس از سلاله آل محمد (ص) بود، عبارت «العزة لله »نقش بسته بود. در کتاب مکارم الاخلاق از کتاب العباس از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود: «نقش انگشتری ابو جعفر (باقر (ع) ) «العزة لله »بود»البته بعید نیست که آن حضرت چندین انگشتری داشته که بر روی هر یک عبارتی متفاوت از دیگری حک شده بوده است.

شاعر آن حضرت، کثیر عزه و کمیت و برادرش ورد، و سید حمیری بوده اند. دربان آن حضرت نیز جابر جعفی نام داشته است.

خلفای معاصر با امام باقر (ع)

در زمان امام باقر (ع) ولید بن عبد الملک و سلیمان بن عبد الملک و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک و هشام بن عبد الملک خلافت داشته اند. برخی هم نامهای ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید بن عبد الملک و ابراهیم بن ولید بن عبد الملک را بر تعداد فوق افزوده اند.

فرزندان امام باقر (ع)

شیخ مفید در ارشاد می نویسد: امام باقر (ع) هفت فرزند داشت. ابو عبد الله جعفر بن محمد، [فرزند بزرگ ایشان]، کنیه امام باقر (ع) را به همین علت ابو جعفر می گفتند. فرزند دیگرش عبد الله نام داشت که مادر این دو ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابو بکر بود. دو فرزند دیگر آن حضرت ابراهیم و عبید الله نام داشتند که از مادری به نام ام حکیم، دختر اسد بن مغیره ثقفی زاده شدند. از این دو پسر نسلی به وجود نیامده. علی و زینب دو فرزند دیگر آن حضرت بودند که از مادری کنیز به دنیا آمده اند. ام سلمه هم فرزند دیگر امام بود که او هم از مادری کنیز متولد شده بود. برخی گفته اند: زینب همان ام سلمه بوده است. در کتاب اعلام الوری نیز همین قول آمده است. ابن شهر آشوب در کتاب مناقب، اولاد امام باقر (ع) ، را هفت تن دانسته و آنها را مانند شیخ مفید برشمرده است مگر با این تفاوت که عبد الله افطح را نیز جزو فرزندان امام باقر (ع) محسوب کرده و گفته است: به جز فرزندان امام صادق (ع) ، اولاد امام باقر (ع) همگی از دنیا رفتند و نسلی از پس خود به یادگار نگذاشتند.

صلوات حضرت فاطمه (س)

صلوات حضرت فاطمه (س)

یكى از عبادت‎هاى دینى درود و صلوات فرستادن بر حضرت ختمى مرتبت و اهل بیت معصوم آن حضرت است. این عبادت ریشه قرآنى دارد و خداوند متعال در قرآن به آن دستور داده است. «ان الله و ملائكته یصلون على النبى یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما.» 

 

در روایتى از پیامبر(صلى الله علیه و آله) آمده است كه درود  و صلوات فرستادن بر حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) آثار معنوى بالایى دارد و در قیامت ‏شایستگى الحاق به پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله) را براى انسان فراهم مى‏ كند. پیامبر اكرم(صلى الله علیه و آله) فرمود: «یا فاطمة من صلى علیك غفر الله له، و الحقه بى حیث كنت من الجنة؛ اى فاطمه! هر كس بر تو صلوات بفرستد خداوند او را مى ‏آمرزد و در هر جاى بهشت كه باشم وى را به من ملحق سازد.»


یکی از ختوم مجرّب در برآورده شدن حاجات، صلوات بر حضرت فاطمه زهرا(س) است، که پانصد و سی مرتبه این صلوات را تکرار نماید و بگوید:

 

اللّهمّ صلّ علی فاطمهٔ و أبیها و بعلها و بنیها [و السّرّ المستودع فیها] بعدد ما أحاط به علمک.

بارپروردگارا؛ درود فرست بر فاطمه و پدر بزرگوارش و همسر گرامی‌اش و فرزندان عزیزش (و آن رازی که در وجود او به ودیعه نهادی)، به تعداد آنچه دانش تو بر آن احاطه دارد.

 

که در این صلوات شریف، مقصود از «رازی که در وجود مقدس حضرت فاطمه (س) به ودیعه نهاده شده» حضرت حجت و امام موعود(ع) هستند.

 

صلوات خاصه حضرت فاطمه(س)

از ختم های مجرّب در برآورده شدن حاجات، صلوات بر حضرت زهرا س) است

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیَّةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیِّکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاَْعْلى فَصَلِّ عَلَیْها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْیُنَ ذُرِّیَّتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَالسَّلامِ.
( اللَّهُمَ‏ عَجِّلْ‏ فَرَجَ وَلِيِّكَ وَ ابْنَ وَلِيِّكَ وَ اجْعَلْ فَرَجَنَا مَعَ فَرَجِهِمْ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ )

 

خدایا درود بفرست بر بانوی صدیقه فاطمه ی پاکیزه صالحه که اوست حبیبه ی تو و پیامبرت و مادر اولیاء و برگزیدگان تو (امامان معصوم) آن بانویی که برگزیده ای و برتری داده ای و انتخاب کرده ای او را بر زنهای جهانیان خدایا تو داد او را از ستمگرانش بستان و از کسانی که حق او را سبک شمردند باز خواست نما و خونخواه خون فرزندان او باش خدایا همچنان که او را مادر امامان هدایت و همسر صاحب لواء (علی) و بزرگوار در نزد ملأ اعلی (ملائکه) مقرر داشتی پس درود بفرست بر او و آن درود و صلواتی که روشن گردانی چشمهای ذریه ی او را و برسان به آنان از طرف من در این وقت بهترین تحیت و سلام را.

ولادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

به گفته «امین الدین طبرسی» دانشمند بزرگ ما: «مشهور در روایات شیعه این است که حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) در سال پنجم بعثت بیستم جمادی الاثانی در شهر مکه متولد گردید، و هنگام وفات پیغمبر (صلی الله علیه و آله) هیجده سال و هفت ماه داشته است. (159)

[172]

پیشوای محدثین شیعه ثقة الاسلام کلینی درکتاب شریف «کافی» نیز می نویسد: ولادت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دختر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) پنجسال بعد از بعثت آن حضرت اتفاق افتاد. (160)

مؤلف «کشف الغمه» علی بن عیس اربل دانشمند مطلع به نقل از «ابن خشاب بغدادی، متوفی به سال 567 ه در کتاب «تاریخ موالید و وفیات اهلبیت عصمت» به اسناد خود از امام محمد باقر (علیه السلام) روایت می کند که فرمود: «فاطمه علیها السلام پنجسال بعد از آشکار شدن نبوت پیغمبر و نزول وحی، متولد گردید، در وقتی که قریش خانه کعبه را می ساختند. و چون آن حضرت وفات. یافت هیجده سال و هفتادو پنج روز از سن مبارکش می گذشت. (161)

از آنجا که قریش پنجسال قبل از بعثت به تعمیر خانه خدا پرداختند، احتمال می رود که راوی، کلمه «قبل از آشکار شدن نبوت پیغمبر» را به (بعد) اشتباه گرفته باشد، و چنانکه بعضی گفته اند سن حصرت هنگام وفات 23 سال بوده، ولی دردنباله حدیث که تصریح می کند حضرت 18 سال بوده، ولی در دنباله حدیث که تسریح می کند حضرت 18 سال و 75 روز داشته این احتمال را سست می گرداند. مگر اینکه بگوئیم این نتیجه گیری هم از راوی بوده است.

سن حضرت زهرا (علیها السلام) را تا 28 سال هم گفته اند ولی مشهور همان قول اول است که مسطور گردید.

البته باید توجه داشت که در حدیث معتبر پیغمبر فرموده است: رشد دخترم فاطمه، هر سال آن به اندازه رشد دو سال دختران دیگر بوده است،

[173]

و با این توصیف ازدواج حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) با علی (علیه السلام) در سن 9 سالگی که از لحاظ تناسب اندام و عقل و درایت در حد دختر 18 ساله بوده هیچ اشکالی ایجاد نمی کند، بخصوص که از زندگانی کوتاه آن حضرت و شخصیت ممتازش به خوبی پیدا است که او دختر استثنائی بود، و سایر دختران را نمی توان به آن وجود مقدس مقایسه نمود.

شیعه و سنی روایت کرده اند که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بارها دخترش فاطمه زهرا (علیها السلام) را در حضور مهاجر و انصار «بانوی بانوان جهان از آغاز خلقت تا پایان روزگا» و «بهترین زنان جهان» و «بهترین زن بهشتی» خواند (162)

و این بزرگترین افتخاری است که به نقل شیعه و سنی نصیب یک زن در عالم شده است.

و هم در احادیث فریقین آمده است که هر وقت حضرت زهرا (علیها السلام) به حضور پدرش پیغمبر خدا می رسید، حضرت به احترام او برمی خاست، و دست او را می بوسید.

عایشه همسر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) می گوید: «هرگاه فاطمه وارد می شد بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) حضرت از جا برمی خاست و سر او را می بوسید، و در جای خود می نشانید.

در کششف الغمه از کتاب «معالم العتره» حافظ عبدالعزیز جنابذی دانشمند بزرگ عامه نقل می کند که عایشه گفت: هیچ کس را در گفتار

[174]

شبیه تر از فاطمه به پیغمبر ندیدم. هرگاه وارد می شد بر پیغامبر (صلی الله علیه و آله) حضرت به احترام وی برمی خاست ودست او را می گرفت و می بوسید، و در جای خود می نشانید.

و هم عایشه می گوید: هر وقت پیغمبر به شوق بهشت می افتاد فاطمه را می بوسید و می بوئید و می فرمود: بوی بهشت را از فاطمه استشمام می کنم. و می افزود: فاطمه سرآمد زنان بهشت است. فاطمه انسانی آسمانی است. ! (163)

159- اعلام الوری، باب فضائل حضرت زهرا سلام الله علیها 160- اصول کافی، ج 1 ص 457161- کشف الغمه فی معرفة الائمة ج 1 ص 449162- اما ابنتی فاطمة فهی سیدة نساء العالمین،من الاولین و الاخرین،فاطمة خیر نساء العالمین، فهی حوراء انسیة و خیر نساء اهل الجنة163- نگاه کنید به اعلام الورای طبرسی - باب ششم، و کشف الغمه اربلی، باب فضائل فاطمه زهرا علیها السلام، و فضائل الخمسه، من الصحاح السته.

ویژه نامه حضرت ام البنین

زندگینامه اجمالی ام البنین سلام الله علیها

ازدواج امير المؤمنين على عليه السلام با ام البنين سلام الله عليها  
پس از آنكه امير المؤ منين على بن ابى طالب عليه السلام به سوگ پاره تن و ريحانه رسول خدا محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله يعنى سرور زنان عالميان حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليه شهيده راه ولايت و امامت نشست ، برادرش عقيل بن ابى طالب عليه السلام را كه آشنا به انساب عرب بود، فرا خواند و از او خواست برايش همسرى از تبار دلاوران برگزيند تا پسر دليرى براى مولا به ارمغان آورد كه سالار شهيدان حسين بن على عليه السلام را در كربلا يارى كند. (101)
عقيل ، ام البنين كلابيه عليه السلام را براى حضرت على عليه السلام برگزيد كه قبيله و خاندانش ، بنى كلاب ، در شجاعت بى مانند بودند. (102) بنى كلاب از حيث شجاعت و دلاورى در ميان عرب زبانزد بودند، ولبيد درباره آنان چنين سروده است ما بهترين زادگان عامر بن صعصعه هستم و كسى بر اين ادعا خورده نمى گرفت . الو براء، همبازى نيزه ها (ملاعب الاءسنة )، كه در عرب در شجاعت مانند او را نديده بود، از همين خاندان است . (103)
حضرت امير المؤ منين عليه السلام اين انتخاب از پسنديد و عقيل را به خواستگارى نزد پدر ام البنين سلام الله عليه فرستاد. پدر، خشنود از اين وصلت مبارك ، نزد دختر خود شتافت و او نيز با سر بلندى و افتخار پاسخ مثبت داد و پيوندى هميشگى بين وى و مولاى متقيان على بن ابى طالب عليه السلام برقرار شد. امام عليه السلام در همسر عقلى سترگ ، ايمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نيكو مشاهده كرد و او را گرامى مى داشت و از صميم قلب در حفظ حرمت او كوشيد.

ام البنين ، و دو سبط پيامبر صلى الله عليه و آله  
ام البنين بر آن بود كه جاى خالى مادر آنها را در زندگى دو سبط پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دو ريحانه رسول خدا صلى الله عليه و آله و دو سرور جوانان بهشت ، امام حسن و امام حسين عليه السلام ، پر كند؛ مادرى كه در اوج شكوفايى پژمرده شد و آتش به جان فرزندان خردسال خود زد.
فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله در وجود اين بانوى پارسا، مادر خود را مى ديدند، و رنج فقدان مادر را كمتر احساس مى كردند. ام البنين سلام الله عليه ، فرزندان دخت گرامى رسول اكرم صلى الله عليه و آله را بر فرزندان خود كه نمونه هاى والاى كمال بودند مقدم مى داشت و بخش عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان مى كرد.
تاريخ جز اين بانوى پاك كسى را به ياد ندارد كه به اصطلاح فرزندان هووى خود را بر فرزندان خويش مقدم بدارد. ليكن ام البنين سلام الله عليه توجه به فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله را فريضه اى دينى مى شمرد، زيرا خداوند متعال در كتاب خود همگان را به محبت آنان دستور داده (104)،و آنان امانت و ريحانه رسول خدا صلى الله عليه و آله بودند (105). ام البنين با درك عظمت آنان به خدمتشان قيام كرد و در اين راه از بذل آنچه در توان داشت دريغ نورزيد.
گويند همان روز كه پاى در خانه مولا عليه السلام گذاشت ، حسنين عليه السلام هر دو مريض بوده و در بستر افتاده بودند. اما عروس تازه ابو طالب عليه السلام به محض آنكه وارد خانه شد خود را به بالين آن دو عزيز عالم وجود رسانيد و همچون مادرى مهربان به دلجويى و پرستارى آنان پرداخت (106). چنانكه گفته مى شود خود نيز پس از چندى به مولا پيشنهاد داد كه به جاى فاطمه ، كه اسم قبلى واصلى وى بوده ، او را ام البنين صدا زند، تا حسنين عليه السلام از ذكر نام اصلى او توسط مولا عليه السلام به ياد مادر خويش ، فاطمه زهرا سلام الله عليه ، نيفتاده و در نتيجه خاطرات تلخ گذشته در ذهنشان تداعى نگردد و رنج بى مادرى آنها را آزار ندهد

اهل بيت عليه السلام ، و ام البنين سلام الله عليها  
محبت بى شائبه ام البنين سلام الله عليه در حق فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله و فداكاريهاى فرزندان او در راه سيد الشهداء عليه السلام ، در تاريخ بى پاسخ نماند. اهل بيت عصمت و طهارت در احترام و بزرگداشت آنان كوشيدند و از قدردانى نسبت به آنان چيزى فرو گذار نكردند.
شهيد كه از فقهاى قله پوى شيعه است ، مى گويد: ام البنين سلام الله عليه از زنان با فضيلت و عارف به حق اهل بيت عليه السلام بود. وى محبتى خالصانه به آنان داشت و خود را وقف دوستى آنان كرده بود. آنان نيز براى او جايگاهى والا و موقعيتى ارزنده قائل بودند. زينب كبرى سلام الله عليه پس از رسيدن به مدينه به محضرش شتافت و شهادت چهار فرزندش را تسليت گفت . چنانكه در اعياد نيز، براى اداى احترام ، به محضرش ‍ مشرف مى شد.
رفتن نواده رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله ، شريك نهضت حسينى و قلب طپنده قيام امام حسين عليه السلام يعنى زينب كبرى عليه السلام ، نزد ام البنين سلام الله عليه و تسليت گفتن شهادت فرزندان برومندش ، نشان دهنده منزلت والاى ام البنين سلام الله عليه نزد اهل بيت عليه السلام است .

ام البنين سلام الله عليها واسطه فيض الهى  
اين بانوى بزرگوار نزد مسلمانان جايگاهى ويژه دارد، و بسيارى از انان معتقدند او را نزد خداوند منزلتى والاست و اگر دردمندى او را به درگاه حضرت بارى تعالى شفيع و واسطه قرار دهد، غم و اندوهش برطرف خواهد شد. لذا به هنگام سختيها و درماندگيها، اين مادر فداكار را شفيع خود قرار مى دهند. البته بسيار هم طبيعى است كه ام البنين سلام الله عليه نزد پروردگار مقرب باشد تا زيرا وى فرزندان پاره هاى جگر خود را خالصانه در راه خدا و استوارى دين حق تقديم داشته است . (107) در خلال كراماتى كه در بخش سوم كتاب حاضر آمده ، با جلوه هايى از مقام والاى ام البنين سلام الله عليه در عالم معنا آشنا خواهيم شد.

سلسله نسب ام البنين سلام الله عليها  
وى فاطمه دختر حزام (108) بن خالد بن ربيعه بن وحيد بن كعب بن عامر بن كلاب بن ربيعة بن عامر بن صعصعة بن معاوية بن بكر بن هوازن است .
مادر او شمامه (109) از خانواده سهل بن عامر بن مالك بن جعفر بن كلاب مى باشد و جده هايش عبارتند از:
جده اول : عمره دخت طفيل بن مالك احزام بن جعفر كلاب .
جده دوم : كبته دخت عروة الرحال فرزند جعفر بن كلاب .
جده سوم : ام خشف دخت ابى معاوية فارس هزار بن عبادة بن عقيل بن كلاب .
جده چهارم : فاطمه دخت جعفر بن كلاب . (110)
جده پنجم : عاتكه دخت عبدالشمس بن عبد مناف بن قصى ، جده حضرت رسول صلى الله عليه و آله است كه در عمدة الطالب نام او را فاطمه دانسته است .
جده ششم : آمنه دخت وهب بن عمير بن نصر بن قعين بن حرث بن ثلعبه بن ذودان بن اسد بن خزيمه .
جده هفتم : دخت جحدر بن ضبيعه اغر بن قيس بن ثلعبية بن عكاية بن صعب بن على بن بكر بن وائل بن ربيعه بن نزار، جد حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله .
جده هشتم : دخت ملك بن قيس بن ثعلبه .
جده نهم : دخت الراءسين : خشين بن ابى عصم بن سمح بن فزاره (در قاموس اللغة خشين بن لاى ، و در تاج العروس لاى بن عصيم آمده است ).
جده دهم : دخت عمر بن صرمة بن عوف بن سعد بن ذبيان بن بغيض بن ريث بن غطفان .
اينان جده هاى ام البنين سلام الله عليه ، مادر ابوالفضل العباس عليه السلام ، هستند كه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبين از ايشان ياد كرده است . تاريخ گواهى مى دهد كه پدران و داييهاى ام البنين سلام الله عليه در دوران قبل از اسلام جزو دليران عرب محسوب مى شده اند و مورخان آنان را به دليرى و جلادت در هنگام نبرد ستوده اند. افزون بر اين ، آنان علاوه بر شجاعت و قهرمانى ، سالار و بزرگ پيشواى قوم خود نيز بوده اند، آنچنان كه سلاطين زمان در برابرشان سر تسليم فرود آورده اند. اينان همانانند كه عقيل به امير المؤ منين عليه السلام گفت : در ميان عرب از پدرانش شجاعتر و قهرمانتر يافت نشود (111).
امير المؤ منين عليه السلام نيز مقصودش از آن پرس و جو آن بود كه زنى را به همسرى خويش برگزيند كه زاده دلاوران عرب باشد، چرا كه مسلم است سرشت و خصايص ‍ اجداد به فرزندان منتقل مى شود، و فرزندان نيز آن ويژگيها را به نسلهاى بعدى منتقل مى سازند. بر اين اساس است كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايند: دايى به منزله يكى از دو زوج است (يعنى دايى نيز چون پدر و مادر، در صفات و اخلاق طفل مؤ ثر است ) پس براى جايگاه نطفه خود همسرى شايسته برگزينيد.
در اينجاست كه مى بينيم در وجود شريف ابوالفضل عليه السلام دو گونه شجاعت در هم آميخته است : 1. شجاعت هاشمى و علوى كه ارجمندتر و والاتر است و از جانب پدر سرور اوصيا به او رسيده ؛ و 2. شجاعت عامرى كه از جانب مادرش ام البنين سلام الله عليه ارث برده است ، زيرا كه در ميان تيره مادريش جدى پيراسته چون عامر بن مالك بن جعفر بن كلاب (جد ثمامه مادر ام البنين ) بوده است كه به سبب قهرمان سالارى و شجاعتش او را ملا الاءسنة يعنى كسى كه سر نيزه ها را به بازى مى گيرد، مى ناميدند. اين لقب را نخستين بار حسان در باب او به كار برد، چون ديد كه يك تنه با شجاعانى كه او را احاطه كرده بودند پيكار مى كند، و لذا گفت : وى سر نيزه ها را با دستش به بازى گرفته است .
نيز از اوس بن حجر نقل شده كه درباره عامر گفته است :

يلاعب اطراف الاءسنة عامر
فراح له حظ الكتائب اءجمع

عامر سر نيزه ها را به بازى مى گيرد، پس او در كار آيى و توان نظامى ، به تنهايى يك لشگر را در خود جمع دارد.

عامر بن مالك همان كسى است كه برادر زاده اش ، عامر بن طفيل ، با علقمة بن علاثه قرار گذاشتند كه هر كدام نسبت و حسب افتخارآميزترى داشت و به نفع او حكم شد، صد شتر از ديگرى بستاند. بدين منظور، هر يك ، يكى از پسران خود را نزد مردى از بنى وحيد به گرو گذاشتند (و ضمانت و رهن نيز از آن هنگام داير گرديد). چون ابن طفيل در اين مورد از عمويش ، عامر بن مالك ، كمك خواست ، اين مرد دلير نعلين خود را به او داد و گفت : براى تعيين شرافت خود از اين نعلين كمك بگير، زيرا من با آن چهل مرباع را به دست آورده ام (112).

مرباع ، ربع غنائم جنگى ئى بوده است كه پس از پيروزى يك قوم بر قوم ديگر در زمان جاهليت به رئيس قبيله مى رسيد. اين نعلين ، مخصوص رئيس و پيشواى قوم بوده كه در ايام نبرد آن را مى پوشيده است ، والا مزيتى نداشته كه براى تعيين افتخار و مباهات به نسبت به كار رود.

ديگر از اجداد مادرى حضرت ابوالفضل عليه السلام ، عامر بن طفيل بن مالك بن كلاب ، برادر عمره : جده اول ام البنين سلام الله عليه مى باشد كه فوقا از او ياد شد. او گراميترين مردم در عصر خود و نام آورترين شجاعان و دلاوران عرب بود. حتى گويند كه : هرگاه يكى از اعراب نزد قيصر روم مى رفت قيصر به او مى گفت : تو با عامر بن طفيل نسبتى دارى ؟ اگر وى ميان خود و عامر نسبتى بر مى شمرد، گراميش كمى شمرد و صله و احسان به او مى كرد، و الا روى خوش به او نشان نمى داد. (113)
نيز از اجداد مادرى ام البنين سلام الله عليه ، عروة الرحال فرزند عتبة بن جعفر بن كلاب ، پدر كبشه : جده دوم اين بانو مى باشد. عروه با پادشاهان رفت و آمد بسيار داشت و او را نزد آنها پايگاه و منزلتى رفيع بود، و به همين خاطر هم او را رحال (يعنى جهانگرد) ناميده اند.
از ديگر نياكان ام البنين ، طفيل : فارس قرزل است كه پدر عمره (جده اول اين بانوى بزرگوار) مى باشد. او نيز در شجاعت و قهرمان سالارى زبانزد همگان بوده و با ملاعب الاءسنة ربيعه ، عبيده ، و معاويه (پسران جعفر بن كلاب ) برادر بوده است . گويند: يك روز صبح آنان بر نعمان بن منذر (امير مشهور عرب ) وارد شدند و مشاهده كردند كه يكى از ياران و همنشينان امير، موسوم به ربيع بن زياد عبسى ، با امير مشغول غذا خوردن است . آنان مطلع شده بودند كه ربيع نزد حاكم ايشان سعايت كرده است . لبيد، كوچكترين فرزند ربيعه (يكى از برادران ياد شده )، اشعارى در مدح طائفه و عموهاى خويش و ذم ربيع بن زياد سرود كه نعمان و ديگر همنشينانش بر او انكار نورزيدند، و اين به لحاظ شرافت و بزرگمنشى غير قابل انكار آنان بود. حتى پس از اين ماجرا، امير آن شخص ‍ سخن چين را از خود راند و ابياتى در توبيخ او سرود.

ام البنين سلام الله عليها همسرى جز اميرالمؤ منين على عليه السلام برنگزيد
گروهى از مورخين برآنند كه اميرالمؤ منين عليه السلام با ام البنين سلام الله عليه ، دختر حزام عامريه ، بعد از شهادت حضرت زهرا سلام الله عليه ازدواج نمود. (114) دسته اى ديگر مى گونيد كه اين امر بعد از ازدواج حضرتش با امامه بوده است . (115) اما در هر حال ، مسلم است كه اين ازدواج بعد از صديقه كبرى سلام الله عليه صورت گرفته است ، زيرا تا فاطمه سلام الله عليه زنده بود خداوند ازدواج با زنان را بر اميرالمؤ منين عليه السلام حرام نموده بود. (116)
ام البنين داراى چهار پسر به نامهاى عباس ، عبدالله جعفر، و عثمان گرديد كه سرور همه آنان حضرت عباس عليه السلام مى باشد. اين بانوى بزرگوار، بعد از امير المؤ منين على عليه السلام مدتى طولانى زنده بد و با كسى نيز ازدواج نكرد؛ همچنانكه امامه و اسماء بنت عميس و ليلى نهشيله چنين نمودند و اين چهار زن آزاده ، كمال وفادارى را در حق شوى و سرورشان امير المؤ منين على عليه السلام انجام دادند. (117)حتى يك بار مغيرة ين نوفل و يك بار نيز ابو هياج بن سفيان از امامه خواستگارى كردند، اما او امتناع ورزيد و حديثى از على عليه السلام نقل كرد كه همسران پيامبر و جانشينش بعد از مرگ ايشان نبايد به همسرى كسى درآيند، بر پايه اين سفارش ، زنان وارسته مزبور، تن به ازدواج با كسى ندادند. (118)
در باب عظمت مقام و علو معرفت حضرت ام البنين سلام الله عليه به مقام و موقعيت اهل بيت عليه السلام همين بس نوشته اند: چون ازدواج اميرالمؤ منان عليه السلام در آمد، امام حسن و امام حسين عليه السلام بيمار بودند، و او بسان مادرى دلسوز و پرستارى مهربان به مراقبت و دلنوازى از آنان پرداخت ؛ و چنين امرى از همسر سرور اهل ايمان ، كه از انوار معارف حضرتش بهره ها گرفته ، در بوستان علوى تربيت يافته و به آداب و اخلاق مولاى متقيان عليه السلام مؤ دب متخلق شده ، شگفت نيست .

فرزندان ام البنين سلام الله عليها  
اول از همه ، قمر بنى هاشم عليه السلام متولد گرديد، و بعد بترتيب : عبدالله و جعفر و عثمان گام به جهان هستى گذاشتند.
فرزندان ام البنين - همگى - در زمين كربلا شهيد شدند و نسل ام البنين عليه السلام از طريق عبيدالله بن قمر بنى هاشم بسيار مى باشند. چون بشير به فرمان اما زين العابدين عليه السلام وارد مدينه شد تا مردم را از ماجراى كربلا و بازگشت اسراى آل الله با خبر سازد در راه ام البنين سلام الله عليه او را ملاقات كرد و فرمود: اى بشير، از امام حسين عليه السلام چه خبر دارى ؟ بشير گفت : اى ام البنين ، خداى تعالى ترا صبر دهد كه عباس ‍ تو كشته گرديد. ام البنين سلام الله عليه فرمود: از حسين سلام الله عليه مرا خبر ده . بدينگونه ، بشير خبر قتل يك يك فرزندانش را به او خبر داد اما ام البنين پياپى از امام حسين عليه السلام خبر مى گرفت وى گفت : فرزندان من و آنچه در زير آسمان است ، فداى حسينم باد! و چون بشير خبر قتل آن حضرت را به او داد صيحه اى كشيد و گفت : اى بشير، رگ قلبم را پاره كردى ! و صدا به ناله و شيون بلند كرد.
مامقانى گويد: اين شدت علاقه ، كاشف از بلندى مرتبه او در ايمان ، و قوت معرفت او به مقام امامت است كه شهادت چهار جوان خود را كه نظير ندارند در راه دفاع از امام زمان خويش سهل مى شمارد.
به نوشته علامه سماوى در ابصارالعين : ام البنين سلام الله عليه همه روزه به بقيع مى رفت و مرثيه مى خواند، به نوعى كه مروان - با آن قساوت قلب - از ناله و گريه ام البنين سلام الله عليه به گريه مى افتاد و اشكهاى خود را با دستمال پاك مى كرد. نيز هنگامى كه زنها او را با عنوان ام البنين خطاب كرده و به وى تسليت مى داده اند اين ابيات را سرود:

لا تدعونى و يك ام البنين
تذكرنى بليوث العرين
كانت بنون لى ادعى بهم
و اليوم اصبحت و لا من بنين
اربعه مثل نسور الربى
قد واصلوا الموت بقطع الوتين
تنازع الخرصان اشلائهم
فكلهم امسوا صريعا طعين
يا ليت شعرى اكما اخبروا
بان عباسا مقطوع اليدين

يعنى اى زنان مدينه ، ديگر ام البنين نخوانيد و مادر شيران شكارى ندانيد، مرا فرزندانى بود كه به سبب آنها ام البنينم مى گفتند، ولى اكنون ديگر براى من فرزندى نمانده همه را از دست داده ام . آرى ، من چهار باز شكارى داشتم كه آنها را هدف تير قرار دادند و رگ گردن آنها را قطع نمودند و دشمنان با نيزه هاى خود ابدان طيبه آنها را از هم متلاشى كردند و در حالى كه روز را به پايان بردند كه همه آنها با جسد چاك چاك بر روى زمين افتاده بودند. اى كاش مى دانستم آيا اين خبر درست است كه دستهاى فرزندم قمر بنى هاشم عليه السلام را از تن جدا كردند؟!

مخوان جانا دگر ام البنينم
كه من با محنت دنيا قرينم
مرا ام البنين گفتند، چون من
پسرها داشتم ز آن شاه دينم
جوانان هر يكى چون ماه تابان
بدندى از يسار و از يمينم
ولى امروز بى بال و پر ستم
نه فرزندان ، نه سلطان مبينم
مرا ام البنين هر كس كه خوائد
كنم ياد از بنين نازنينم
به خاطر آورم آن مه جبيان
زنم سيلى به رخسار و جبينم
به نام عبدالله و عثمان و جعفر
دگر عباس آن در ثمينم
يا من راءى العباس كر
على جماهير النقد
و وراه من ابناء حيدر
كل ليث ذى لبد
نبئت ان ابنى اصيب
بر اءسه مقطوع يد
و يلى على شبلى و مال
براءسه ضرب العمد
لو كان سيفك فى
يديك لما دنى منك اءحد

 

حاصل مضمون اين ابيات جانسوز آنكه : هان اى كسى كه فرزند عزيزم ، عباس را ديده اى كه با دشمن در قتال است و آن فرزند حيدر كرار، پدر وار، حمله مى كند و فرزندان ديگر على مرتضى ، كه هر يك نظير شير شكارى هستند، در پيرامون وى رزم مى كنند، آه كه من خبر داده اند كه بر سر فرزندم عباس عمود آهن زدند در حاليكه دست در بدن نداشته است . اى واى بر من ! چه بر سرم آمد و چه مصيبتى بر فرزندانم رسيد؟! اگر فرزندم عباس ‍ دست در تن داشت ، كدام كس را جراءت بود كه به وى نزديك شود.

فضل بن محمد بن حسن بن عبدالله بن عباس بن امير المؤ منين عليه السلام نيز كه از تبار قمر بنى هاشم است ، مرثيه ذيل را در سوگ جد خود سروده است:

انى لاذكر للعباس موقفه
بكربلاء و هام القوم يختطف
يحمى الحسين و يحميه على ظما
و لا يولى و لا يثنى فيختلف
و لا اءرى مشهدا يوما كمشده
مع الحسين عليه الفضل و الشرف
اكرم به مشهد اءبانت فضلته
و ما اءضاع له اءفعاله خلف

و چه زيباست سروده است شاعر بزرگ اهل بيت عليه السلام مرحوم سيد جعفر حلى ره در مدح حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام :

و قع العذاب على جيوش اميه
من باسل هو فى الوقايع معلم
ما راعهم الا تقحم ضيغم
غير ان يعجم لفظه و يدمدم
عبست و جوه القوم و غاص الموت
و العباس فيهم ضاحك متبسم
قلب اليمين على الشمال و غاص فى
الاءوساط يحصد للرؤ وس و يحطم
بطل تورث من ابيه شجاعة
فيها انوف بنى الضلالة ترغم
حامى الظعينة اين منه ربيعة
ام اين من عليا ابيه مكدم
فى كفه اليسرى السقاء يقله
وبكفه اليمنى الحسام المخذم
حسمت يديه المرهقات و انه
و حسامه من حدهن لاحسم
فغذايهم باءن يصول فلم يطق
كالليث اذ اظفاره تتقلم
اءمن الردى من كان يحذر بطشه
اءمن البغات اذا اصيب القشعم
و هوى بجنب العلقمى فليته
للشاربين به يدان العلقم (119)

كميت شاعر چه خوش سروده است :

و ابوالفضل ان ذكرهم الحلو
شفاء النفوس من اسقام
قتل الاءدعياء اذ قتلوه
اكرم الشاربين صوب الغمام (120)

يعنى : و ابوالفضل (يكى از جوانمردان بود) كه ياد شيرين آنها شفاى درد هر دردمندى است .
آن كه زنازادگان را كشت در آن هنگامى كه او كشتند، و بزرگوارترين كسى كه از آب باران آشاميد.
شاعر ديگر درباره عباس بن على عليه السلام چنين سروده است :

احق الناس ان يبكى عليه
فتى ابكى الحسين بكربلاء
اءخوه و ابن والده على
ابوالفضل المضرج بالدماء
و من و اساه لايثنيه شى ء
و جاد له على عطش بماء (121)

يعنى : شايسته ترين كسى كه سزاوار است مردم بر او بگريند آن جوانى است كه (شهادتش ) حسين عليه السلام را در كربلا به گريه انداخت .
يعنى برادر و فرزند پدرش على عليه السلام كه همان ابوالفضل بود و به خون آغشته كشت .
و كسى كه با او مواسات كرد و چيزى نتوانست جلوگير او (در اين مواسات ) گردد، و با اينكه خود تشنه آب بود (آب نخورد) به آن حضرت كرم كرد.
به دريا پا نهاد و تشنه برگشت

ام البنين مضطر نالد چو مرغ بى پر
گويد به ديده تر، ديگر پسر ندارم
زنها! مرا نگوييد ام البنين از اين پس
من ام بى بنينم ، ديگر پسر ندارم
مرا ام البنين ديگر مخوانيد
به آه و ناله ام يارى نماييد
بنالم بهر عباسم شب و روز
شده آهم به جانم آتش افروز
به دشت كربلا آن مه جنبينم
شنيدم بود سقاى حسينم
به دريا پا نهاد و تشنه برگشت
حسينش تشنه بود، از آب لب بست
گذشت از آب و كسب آبرو كرد
به سوى خيمه ها با آب رو كرد
ز نخلستان چو بر سوى خيم شد
به دست اشقيا دستش قلم شد (122)
شنيدم آنكه جدا شد ز قامت عباس
دو دست بر اثر ظلم قوم حق نشناس
به چشم راست خدنگش رسيده از الماس

چمن خزان شد و پژمرده گشت چون گل ياس

نفرين ابوبکر+سند

فاطمه(سلام الله علیها) همان سرور زنان بهشت و هماني که رسول در باره ايشان فرمود:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لِفَاطِمَةَ: «إِنَّ اللَّهَ يَغْضَبُ لِغَضَبِكِ وَيَرْضَى لِرَضَاكِ» هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ، وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ "
المستدرك على الصحيحين ج3 ص167 المؤلف: أبو عبد الله الحاكم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدويه بن نُعيم بن الحكم الضبي الطهماني النيسابوري المعروف بابن البيع (المتوفى: 405هـ)، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411 - 1990، عدد الأجزاء: 4.
غضب فاطمه زهرا( سلام الله علیها ) و رضاي فاطمه زهرا ( سلام الله علیها )  معادل با رضاي خداي عالم و غضب خداي عالم قرار گرفته است .

رضایت حضرت زهرا

همچنين خود بخاري در صحيحش آورده :
أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي، فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي

صحيح بخاری ج5 ص21 و 29 المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي، المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر، الناشر: دار طوق النجاة ، الطبعة: الأولى، 1422هـ، عدد الأجزاء: 9.

فاطمه پاره تن من است ، هركس او را به غضب بياورد ، مرا به غضب آورده .

غضب حضرت زهرا

يا مسلم می گوید :
قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي يُؤْذِينِي مَا آذَاهَا»
صحیح مسلم ج4 ص1093 المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشيري النيسابوري (المتوفى: 261هـ)، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، عدد الأجزاء: 5.
هر آن چه كه زهرا را اذيت كند ، مرا اذيت كرده است .

مظلومیت حضرت زهرا

و خداوند متعال میفرماید:
إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا . سوره احزاب آیه 57.
و هر كسي كه بيازارد خدا و رسولش را، لعنت خدا بر آنان در دنيا و آخرت و خدا آماده كرده براي آنان عذابي خوار سازنده.
و چنین است که حتی کتب اهل سنت نیز نوشته اند که:
ابن قتيبه گوید:
هنگامى كه آن دو براى عيادت آمدند، فاطمه زهرا سلام الله عليها اجازه ورود نداد و ناچار شدند به اميرمؤمنان علي عليه السلام متوسل شوند و آن حضرت وساطت كرد،‌ در پاسخ اميرمؤمنان عليه السلام فرمود:
البيت بيتك. يعنى علي جان! خانه خانه تو است، تو مختارى هر كسى را كه دوست دارى اجازه ورود بدهي. امير مؤمنان عليه السلام براى اتمام حجت و اين كه آن دو بعداً بهانه نياورند كه ما مى‌خواستيم از فاطمه رضايت بگيريم ؛ ولى علي نگذاشت ، به آن دو اجازه ورود داد .
هنگامى كه آن‌ دو عذرخواهى كردند، صديقه طاهره نپذيرفت؛ بلكه از آن‌ها اين چنين اعتراف گرفت:

نشدتكما الله ألم تسمعا رسول الله يقول «رضا فاطمة من رضاي وسخط فاطمة من سخطي فمن أحب فاطمة ابنتي فقد أحبني ومن أ رضى فاطمة فقد أرضاني ومن أسخط فاطمة فقد أسخطني
شمارا به خدا سوگند مى‌دهم آيا شما دو نفر از رسول خدا نشنيديد كه فرمود: خوشنودى فاطمه خوشنودى من، و ناراحتى او ناراحتى من است. هر كس دخترم فاطمه را دوست بدارد و احترام كند مرا دوست داشته و احترام كرده است و هر كس فاطمه را خوشنود نمايد مرا خوشنود كرده است و هر كس فاطمه را ناراحت كند مرا ناراحت كرده است؟.
هر دو نفرشان اعتراف كردند: آرى ما از رسول خدا اينگونه شنيده ايم.

نعم سمعناه من رسول الله صلى الله عليه وسلم.
سپس صديقه طاهره فرمود:
فإني أشهد الله وملائكته أنكما أسخطتماني وما أرضيتماني ولئن لقيت النبي لأشكونكما إليه.
پس من خدا و فرشتگان را شاهد مى‌گيرم كه شما دو نفر مرا اذيت و ناراحت كرده‌ايد و در ملاقات با پدرم از شما دو نفر شكايت خواهم كرد.به اين نيز بسنده نكرده و فرمود:
والله لأدعون الله عليك في كل صلاة أصليها.
به خدا قسم پس از هر نماز بر شما نفرين خواهم كرد.
الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، الإمامة والسياسة، ج 1،‌ ص 17، باب كيف كانت بيعة علي رضي الله عنه، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م.

لعن ابوبکر

لعن ابوبکر

چه بر سر «بهترین چهار زن» آوردند؟+سند

حاکم نیشابوری در کتاب «المستدرک»(1) این حدیث را از ابی‌موسی از رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله ذکر کرده:

«بهترین زنان عالمیان چهار نفرند.مریم- آسیه - خدیجه الکبری سلام الله علیها- فاطمه الزهرا سلام الله علیها» (2)حاکم پس از ذکر حدیث تصریح دارد که تنها مسلم این حدیث را (در صحیح خویش) آورده ‌است.

امّا ما چنین حدیثی را در صحیح مسلم ندیدیم، نه در فضائل حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها ، نه در فضایل حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها و هیچ کجای دیگر (از این کتاب) نیز...

در این رابطه باید از چه کسی پرسید؟
پی نوشت:
(1)-المستدرک - الحاکم النیسابوری - ج 3 - ص 154
إنما تفرد مسلم باخراج حدیث أبی موسى عن النبی صلى الله علیه وآله خیر نساء العالمین أربع
(2)-بهترین چهار زن در کتب معتبر عامّه چنین معرّفی‌شده‌اند: «مریم‌بنت‌عمران، خدیجه‌بیت‌خویلد، فاطمه‌بنت‌محمّد و آسیه همسر فرعون»: تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج 52 - ص 5 – 6. تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج 35 - ص 136، تفسیر ابن کثیر - ابن کثیر - ج 1 - ص 371، صحیح ابن حبان - ابن حبان - ج 15 - ص 401 – 402- باب مناقب فاطمة الزهراء رضی الله عنها، المعجم الکبیر - الطبرانی - ج 22 - ص 402- باب و من مناقب فاطمه، کنز العمال - المتقی الهندی - ج 12 - ص 143 – 144-ح34404، الاستیعاب - ابن عبد البر - ج 4 - ص 1822. تفسیر القرطبی - القرطبی - ج 4 - ص 83، الاستیعاب - ابن عبد البر - ج 4 - ص 1821. الجامع الصغیر - جلال الدین السیوطی - ج 1 - ص 629: خیر نساء العالمین أربع : مریم بنت عمران ، وخدیجة بنت خویلد ، وفاطمة بنت محمد ، وآسیة امرأة فرعون
 

اهل بيت کيانند؟+سند

ميگويند از زید بن ارقم سؤال شد: آیا به زنان پیامبر (ص) اهل بیت پیامبر گفته می شود یا خیر؟
 پاسخ داد همسر یک مرد از اهل بیت آن به حساب نمی آید زیرا چه بسا زنی با مردی یک عمر زندگی می کند ولی در آخر عمر طلاق گرفته و به خانه پدرش رفته و جزء اهل بیت پدر محسوب می شود.(١)

 پي نوشت:
(١)إنّ زید بن أرقم سئل عن المراد بأهل البیت هل هم النساء ؟ قال: لا / وأیم اللّه ، إنّ المرأة تکون مع الرجل العصر من الدهر ، ثمّ یطلّقها ، فترجع إلى أبیها وقومها. صحیح مسلم: ج 7 ص 123، (رقم 6381)، کتاب فضائل الصحابة، باب فضائل علی بن أبی طالب (ع)

ابوبکر اولین شیعه کش تاریخ+سند

بعد از ابن تيميه ،فضل بن روز بهان، دهلوي، احسان الهي ظهير، دکتر قفاري از معاصرين در کتاب اصول مذهب الشيعه، دکتر طالوت، عبدالرحمان دمشقيه، عثمان الخميس مي گويند: شيعيان معتقدند که بعد از پيامبر (صلی الله علیه وآله) اصحاب آن حضرت همه مرتد شدند مگر چهار نفر که بر وصايت و امامت اميرالمومنين ماندند.
اين روايت از عايشه است و ابن کثير دمشقي سلفي نقل مي کند:
عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ، لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ارتدت العرب قاطبة وأشرأبَّت النِّفاق
الكتاب: البداية والنهاية ج6 ص 366،المؤلف: أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي البصري ثم الدمشقي (المتوفى: 774هـ)،المحقق: علي شيري،الناشر: دار إحياء التراث العربي،الطبعة: الأولى 1408، هـ - 1988 م
پيغمبر که از دنيا رفت همه عرب از بيخ و بن مرتد شدند و نفاق در ميان آنها اوج گرفت.
مرتد شدن صحابه
آقاي شوکاني مي گويد: روايت صحيح است.
نيل الأوطار ج1 ص358 المؤلف: محمد بن علي بن محمد بن عبد الله الشوكاني اليمني (المتوفى: 1250هـ)، تحقيق: عصام الدين الصبابطي، الناشر: دار الحديث، مصر، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1993م، عدد الأجزاء: 8.
و همچنين همه صراحت دارند بر اينکه بعد از نبي مکرم همه عرب از بيخ و بن مرتد شدند.
تفسير القرطبي ج8 ص147 المؤلف: أبو عبد الله محمد بن أحمد بن أبي بكر بن فرح الأنصاري الخزرجي شمس الدين القرطبي (المتوفى: 671هـ)، تحقيق: أحمد البردوني وإبراهيم أطفيش، الناشر: دار الكتب المصرية - القاهرة، الطبعة: الثانية، 1384هـ - 1964 ملإ عدد الأجزاء: 20 جزءا (في 10 مجلدات)
الطبقات الكبرى ج4 ص181 المؤلف: أبو عبد الله محمد بن سعد بن منيع الهاشمي بالولاء، البصري، البغدادي المعروف بابن سعد (المتوفى: 230هـ)، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، الناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1410 هـ - 1990 م، عدد الأجزاء: 8.

حاکم نیشابوری در مستدرک خود گوید:
1427 - حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ الْقَزَّازُ، ثنا عَمْرُو بْنُ عَاصِمٍ الْكِلَابِيُّ، ثنا عِمْرَانُ بْنُ دَاوُدَ الْقَطَّانُ، ثنا مَعْمَرُ بْنُ رَاشِدٍ، عَنِ الزُّهْرِيِّ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ، قَالَ: لَمَّا تُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ارْتَدَّتِ الْعَرَبُ....

المستدرك على الصحيحين ج1 ص544 و ج3 ص291 المؤلف: أبو عبد الله الحاكم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدويه بن نُعيم بن الحكم الضبي الطهماني النيسابوري المعروف بابن البيع (المتوفى: 405هـ)، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411 - 1990، عدد الأجزاء: 4.
 ارْتَدَّتِ الْعَرَبُ
جالب اينکه ذهبي در تاريخ اسلام، از قول وکيع مي گويد:
وَقَالَ وكيع: سَلِمَ من الفتنة من المعروفين أربعة: سعد، وابن عمر، وأسامة بن زيد، ومحمد بن مسلمة، واختلط سائرهم.
در فتنه‌اي كه بعد از پيغمبر اتفاق افتاد جز چهار نفر، همه گرفتار شدند: سعد بن وقاص، عبدالله بن عمر، أسامة بن زيد و محمد بن مسلمة.
تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ج4 ص177 المؤلف: شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى: 748هـ)، المحقق: عمر عبد السلام التدمري، الناشر: دار الكتاب العربي، بيروت، الطبعة: الثانية، 1413 هـ - 1993 م، عدد الأجزاء: 52.
کفر صحابه
بخاري در اين زمينه روايات متعددي دارد، تمام اين روايات هم از ابو‌هريره است در عبارت صحيح بخاري آمده كه ابو‌هريره مي‌گويد:
...أَنَّ أَبَا هُرَيْرَةَ، قَالَ: لَمَّا تُوُفِّيَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَاسْتُخْلِفَ أَبُو بَكْرٍ، وَكَفَرَ مَنْ كَفَرَ مِنَ العَرَبِ ...
پيغمبر كه از دنيا رفت و ابوبكر به خلافت نشست و تعداد انبوهي از عرب كافر شدند.
صحيح بخاري، ج8، ص140، ح6924(كتاب استتابة المرتدين و المعاندين، باب قتل من ابي قبول الفرائض) و ج2، ص109، ح1399(كتاب الزكوة، باب وجوب الزكوة) اين عبارت بخاري است. در صحيح مسلم، سنن ابن‌ماجه، سنن نسائي، نيز اين تعبيرات وجود دارد كه بعد از نبي مكرم (وكفر مَن كفر مِن العرب)
.
کافر شدن صحابه
وقتي رسول اكرم (صلی الله علیه واله) از دنيا رفت، مردم ــ كه بارها از زبان رسول اكرم ولايت، خلافت، وصايت و امامت علي را و همچنين در غدير خم كه تقريباً بيش از80 روز فاصله با رحلت نبي مكرم نداشت قضيه (من كنت مولاه فعلي مولاه) را شنيده بودند ــ وقتي كه شنيدند آقا اميرالمومنين خليفه منصوص پيغمبر كنار رفت و به جاي او ابوبكر درمسند خلافت نشست، تعدادي از مردم در اطراف مدينه حاضر نشدند كه زير بار خلافت ابوبكر بروند و معمولاً قوام يك حكومت به مسائل اقتصادي است؛ اگر چناچه يك حكومت بودجه كافي نداشته باشد نمي‌تواند سرپا بايستد. وقتي از طرف ابوبكر كسي را براي جمع‌آوري زكات فرستادند، تعداد انبوهي از اين مسلمانان اطراف مدينه و قبائل گفتند: ما نماز مي‌خوانيم، روزه مي‌گيريم ولي زكات به ابوبكر نمي‌دهيم، مشروعيّت خلافت ابوبكر براي ما محرز نيست آنچه كه بخاري در صحيحش، نقل كرده از ابوهريره است كه:
6924 - حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ بُكَيْرٍ، حَدَّثَنَا اللَّيْثُ، عَنْ عُقَيْلٍ، عَنِ ابْنِ شِهَابٍ، أَخْبَرَنِي عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُتْبَةَ، أَنَّ أَبَا هُرَيْرَةَ، قَالَ: لَمَّا تُوُفِّيَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَاسْتُخْلِفَ أَبُو بَكْرٍ، وَكَفَرَ مَنْ كَفَرَ مِنَ العَرَبِ، قَالَ عُمَرُ: يَا أَبَا بَكْرٍ، كَيْفَ تُقَاتِلُ النَّاسَ، وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: " أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَقُولُوا: لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، فَمَنْ قَالَ: لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، فَقَدْ عَصَمَ مِنِّي مَالَهُ وَنَفْسَهُ إِلَّا بِحَقِّهِ، وَحِسَابُهُ عَلَى اللَّهِ "
6925 - قَالَ أَبُو بَكْرٍ: وَاللَّهِ لَأُقَاتِلَنَّ مَنْ فَرَّقَ بَيْنَ الصَّلاَةِ وَالزَّكَاةِ، فَإِنَّ الزَّكَاةَ حَقُّ المَالِ، وَاللَّهِ لَوْ مَنَعُونِي عَنَاقًا كَانُوا يُؤَدُّونَهَا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَقَاتَلْتُهُمْ عَلَى مَنْعِهَا...
صحيح البخاري ج 9ص 15،المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي،المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر،الناشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي)،الطبعة: الأولى، 1422هـ
وقتي ابوبكر تصميم گرفت با اصحاب ردة بجنگد، خليفه دوم بر ايشان اعتراض كردند و گفتند: چگونه مي‌خواهي با مردم قتال كني با اينكه پيغمبر فرمود: من مأمورم با كفار بجنگم تا اينكه اينها لاإله إلا الله بگويند و هر كس لا اله الا الله بگويد و مسلمان شود مال و جان او كاملاً در امان است مگر اينكه از حدّ اسلام و حدّ توحيد بيرون رفته باشد؛ ولي ابوبكر گفت: قسم به خدا با هر كس كه بين نماز و زكات فرق بگذارد خواهم جنگيد حتي اگر يك بزغاله‌اي كه به پيغمبر مي‌دادند و به من ندهند با او خواهم جنگيد.
ابوبکر و کشتن مردم
پس معلوم مي‌شود كه آنها مرتد نبودند، اينها نماز مي‌خواندند و به خدا هم ايمان داشتند، به نبي مكرم هم ايمان داشتند ولي سخنشان اين بود كه ما زكات به خلیفه غاصب نمي‌دهيم. لذا ابوبكر گفت: من با اينها مي‌جنگم. اين نشان مي‌دهد كه افرادي كه ابوبكر با آنها جنگيده و با اعزام خالد بن وليد و عكرمه و ديگران، آنها را به خاك و خون كشيدند، زنانشان را اسير كردند، اموالشان را تصرف كردند حتي در زندان مدينه تا زمان خلافت عمر هم بودند، قضيه ارتداد در كار نيست. آنها منكر زكات مشروع هم نبودند كه بگوئيم انكار ضرورتي از ضروريات دين را كرده بودند.
ابن‌عثم كوفي كه از شخصيتهاي برجسته اهل سنت است در کتاب الفتوح مي‌گويد:
وقتي كه يكي از فرماندهان سپاه ابوبكر به نام زياد بن لبيد به طرف قبيله كنده رفت و از آنها تقاضاي زكات و دعوت به خلافت ابوبكر كرد، يكي از سادات بني‌تميم به نام حارث بن معاويه به زياد گفت: إنك لتدعو إلي طاعة رجلٍ لم يعهد الينا و لا اليكم فيه عهد. شما ما را مي‌خوانيد به طاعت ابوبكر كه اصلاً ما سابقه و آشنائي با او نداريم.آقاي زياد بن لبيد گفت: بله، همين طور است ولكن ما ابوبكر را در مدينه براي خلافت انتخاب كرده‌ايم.
حارث گفت: أخبرني لِمَ نحّيتم عنها أهل بيته و هم أحق الناس بها... زياد بگو چرا اهل بيت پيغمبر را از خلافت دور كرديد و حال آنكه آنها شايسته‌ترين انسانها به خلافت بودند، و قرآن مي‌گويد: وَأُولُو الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ (انفال، آيه75) زياد گفت: براي اينكه مهاجرين و انصار نظر دادند كه ابوبكر شايسته است براي خلافت. حارث بن معاويه گفت: لا والله ما أزلتموها عن اهلها إلا حسداً منكم و ما يستقر في قلبي أنّ رسول الله خرج من الدنيا و لم ينصب للناس علماً يتّبعونه  قسم به خدا اين چنين نيست شما اهلبيت پيغمبر را جز از راه حسد از خلافت دور نكرديد، ما نمي‌توانيم باور كنيم كه پيغمبر از دنيا برود ولي خليفه‌اي براي مردم معين نكند ... سپس گفت: فارحل عنا ايها الرجل فانك تدعو علي غير رضاً زياد! از قبيله ما دور شو، تو ما را به غير رضاي خداوند دعوت مي‌‌كني. بعد يكي ديگر از صحابه به نام عرفطة بن عبدالله ذهلي برخاست وبه زياد حمله كرد و گفت: ما نيازي به خليفه شما نداريم و ما تابع پيغمبر و خليفه منصوب او هستيم. تا اينكه زياد را زدند و قبيله «كنده و بني‌تميم» به نماينده اعزامي ابوبكر حمله كردند ، او را اخراج كردند و تصميم به قتلش داشتند.
جالب اين است كه بعد از اين مي‌گويد: فجعل زياد لايأتي قبيلة من قبائل كندة فيدعوهم الي الطاعة إلا رّدوا عليه ما يكره هر كجا كه زياد بن لبيد مي‌رفت، به او مي‌گفتند كه ما حاضر نيستيم زير بار خلافت ابوبكر برويم.
فتوح، ج1، ص18 و48 و 53
کشتار مردم توسط ابوبکر
در ادامه فتوح ابن‌اعثم از صفحه48 تا 53 آمده است:
«قتلوا أشرافهم وسبوا نساءهم وأولادهم وأخذوا أموالهم ونزل عكرمة مدينتهم، ووجه أيضا برجالهم إلى أبي بكر وهم ثلاثمائة من المقاتلة وأربعمائة من النساء والذريّة.قال: فهمّ أبو بكر رضي الله عنه عنه بقتل المقاتلة وقسمة النساء والذريّة، فقال له عمر بن الخطاب رضي الله عنه: يا خليفة رسول الله صلّى الله عليه وآله سلّم! إن القوم على دين الإسلام وذلك أني أراهم يحلفون بالله مجتهدين: ما كنا رجعنا عن دين الإسلام، ولكن شحّوا على أموالهم، وقد كان منهم ما كان فلا تعجل عليهم واحبسهم عندك إلى أن ترى فيهم رأيك، قال: فأمر بهم أبو بكر فحسبوا في دار رملة بنت الحارث، فلم يزالوا هنالك محبوسين إلى أن توفي أبو بكر رضي الله عنه وصار الأمر إلى عمر بن الخطاب رضي الله عنه، فدعاهم ثم قال: إنكم قد علمتم ما كان رأي أبي بكر وما كان من رأيي، وقد مضى أبو بكر لسبيله، وقد أفضى الأمر إليّ فانطلقوا إلى أي بلد شئتم فأنتم أحرار لوجه الله تعالى فلا فدية عليكم، قال: فمضى القوم على وجوههم فمنهم من صار إلى بلده ومنهم من صار إلى البصرة بعد عمارتها، فيها خطط المهالبة  إلى يومنا هذا.» 
وقتي كه اسراء را به مدينه آوردند ابوبكر مي‌خواست آنها را در ميان مردم تقسيم كند، عمر ممانعت كرد و گفت: اينها همه زنان مسلمان و گوينده لا إله إلا الله هستند. بالاخره ابوبكر دستور داد كه تمام آنها را زنداني كردند. وقتي كه خلافت به عمر رسيد گفت: همه براي رضاي خدا آزاد هستيد و براي آزادي هم نيازي به فديه نداريد.
اينها همه نشان مي‌دهد كه اين افرادي كه به بهانه ارتداد، توسط خالد يا عكرمه و يا زياد بن لبيد مورد كشتار قرار گرفتند، جز تعداد كمي مثل اصحاب مسيلمه كذاب كه شايد تعدادشان به هزار نفر نمي‌رسيده و در زمان پيغمبر هم با آن حضرت مي‌جنگيدند مرتد نشده بودند و گرنه در مورد باقي مسلماناني كه افراد ابوبكر با آنها مي‌جنگيدند، يك مورد نداريم كه آنها از اسلام برگشته باشند يا مرتد شده باشند يا منكر ضرورتي از ضروريات اسلامي شده باشند.
جريان ننگين كشتن مالك بن نويره و همبستری با همسرش در همان شب
ابن‌حجر عسقلاني در كتاب الإصابة، ج5، ص560، رقم7712 مي‌گويد: مالك بن نويره شاعر و از شخصيتهاي برجسته و جنگجو بود و جزو نام‌آوران بني‌يرموع در جاهليت بود. وقتي كه ايشان مسلمان شد پيغمبر اكرم دستور داد كه او نماينده حضرت در قبيله خودش باشد و در زمان پيامبر اسلام او زكات و صدقات را جمع مي‌كرد و به مدينه مي‌فرستاد. طبري در تاريخش، ج2، ص503(در حوادث سال11 هجري) درباره كشتن ملك بن نويره مي‌گويد:
لَمَّا غَشُوا الْقَوْمَ رَاعُوهُمْ تَحْتَ اللَّيْلِ، فَأَخَذَ الْقَوْمُ السِّلاحَ قَالَ: فَقُلْنَا: إِنَّا الْمُسْلِمُونَ، فَقَالُوا: وَنَحْنُ الْمُسْلِمُونَ، قُلْنَا: فَمَا بَالُ السِّلاحُ مَعَكُمْ! قَالُوا لَنَا: فَمَا بَالُ السِّلاحُ مَعَكُمْ! قُلْنَا: فَإِنْ كُنْتُمْ كَمَا تَقُولُونَ فَضَعُوا السِّلاحَ، قَالَ: فَوَضَعُوهَا، ثُمَّ صَلَّيْنَا وَصَلُوا(الكتاب: تاريخ الطبري ج3 ص280،المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري (المتوفى: 310هـ)،(صلة تاريخ الطبري لعريب بن سعد القرطبي، المتوفى: 369هـ)،الناشر: دار التراث - بيروت،الطبعة: الثانية - 1387 هـ)
وقتي كه ما حمله كرديم بر قبيله مالك بن نويره، اينها در برابر ما سلاح كشيدند و ما گفتيم كه ما مسلمانيم، آنها هم گفتند: ما نيز مسلمانيم. گفتيم: اگر مسلمان هستيد پس اين سلاحها چيست؟ اسلحه‌ها را به زمين گذاشتند. ما نماز خوانديم و قبيله مالك هم با ما نماز خواندند.
ابن‌أعثم درباره قضيه خالد مي‌گويد:
ذكر أمر مسيلمة الكذاب و ما كان من حروبه مع خالد بن الوليد و المسلمين
قال: و أقام خالد بن الوليد بالبطاح من أرض بني تميم بعد قتل مالك بن نويرة ينتظر أمر أبي بكر رضي اللّه عنه . و جعل مسيلمة بن حبيب الكذاب يعلو أمره باليمامة يوما بعد يوم و يقول لقومه بني حنيفة: أريد أن تخبروني بما ذا صارت قريش أحق بالنبوة و الإمامة منكم، و اللّه! ما هم بأكثر منكم و لا أنجد، و إن بلادكم لأوسع من بلادهم، و أموالكم أكثر من أموالهم، و إن جبريل عليه السلام ليأتيني في كل يوم بالذي أريده من الأمور، و ينزل عليّ كما كان ينزل على محمد بن عبد اللّه من قبلي، و بعد فهذا الرحّال بن نهشل و محكم بن الطفيل و هما من سادات أهل اليمامة فسلوهما هل يشهدان لي بأن محمد بن عبد اللّه قد أشركني في نبوته قبل وفاته . قال: فأقبل قوم من أشراف بني حنيفة إلى الرحّال بن نهشل و محكم بن الطفيل فقالوا لهما: إن مسيلمة بن حبيب قد ادّعى النبوة بين أظهرنا منذ كذا و كذا و قد زعم لنا أنكما تشهدان له بأن محمد بن عبد اللّه قد أشركه في نبوته قبل وفاته و أنتما عندنا شيخان صادقان فما الذي عندكما؟ قال الرحّال بن نهشل: صدق مسيلمة في قوله، أنا أشهد أن محمد بن عبد اللّه قد أشركه في نبوته قبل وفاته، و قال محكم بن الطفيل: و أنا أشهد بذلك. قال: فعندها تسارع الناس إلى مسيلمة و آمنوا بنبوته إلا القليل منهم.

وقتي كه خالد بن وليد وارد منطقه بني‌تميم شد، با سپاهش از همه طرف آنان را محاصره كرد و در آن جا مسائلي پيش آورد تا آن جائي كه دستور داد كه پسرعموهاي مالك را گردن بزنند. فقال القوم: إنّا مسلمون فعلي ماذا تأمر بقتلنا؟ قال شيخ منهم: أليس قدنهاكم ابوبكر عن ان تقتلوا من صلي للقبلة؟ ما همه مسلمان هستيم. چرا دستور به قتل ما مي‌دهي؟ پيرمردي از آنها گفت: آيا ابوبكر دستور نداده كه كسي را كه به سوي قبله نماز خواند، حق كشتنش را نداريد؟ خالد بن وليد گفت: شما اصلاً يك لحظه هم نماز نخوانده‌ايد. ابوقتاده كه از صحابه است، در مقابل خالد ايستاد و گفت: «أشهد أنّك لا سبيل لك عليهم»  خالد تو اين حق را نداري كه دستور كشتن اينها را صادر كني. من خود شاهد بودم كه اينها در پشت سر ما نماز خواندند. ولي خالد نپذيرفت و دستور داد كه اينها را يكي پس از ديگري گردن زدند.
ابن‌أعثم در ادامه مي‌آورد كه: ابوقتاده با خداوند عهد كرد كه در هيچ سفري همراه خالد بن وليد نباشد. خالد دستور داد كه مالك را نيز گردن بزنند. مالك گفت
: أتقتلني و أنا مسلمٌ أصلي الي القبلة  آيا دستور قتل مرا صادر مي‌كني و حال آنكه من مسلمانم و به قبله نماز مي‌خوانم. قال: لو كنتَ مسلماً لِما منعتَ الزكوة خالد گفت: اگر چنانچه مسلمان هستي، چرا زكات نمي‌دهي؟ مالك گفت: پيغمبر اكرم دستور داده است كه زكات را به نائب و خليفه واقعي برسانيم و از اين گونه سخنان بين مالك و خالد ردّ و بدل شد تا اينكه خالد گفت: هيچ راهي ندارم جز اينكه تو را بكشم. مالك به همسرش نگاه كرد و گفت: «بهذه قتلتَني» به خاطر اين زن مي‌خواهي مرا بكشي تا او را تصاحب كني. خالد گفت: نه، تو را من به خاطر رجوعت از اسلام مي‌كشم.
الفتوح ج1 ص23 .
کشتار خالد بن ولید
جالب اين است كه آقاي ذهبي در تاريخ اسلام، صراحت دارد كه:
وَقَالَ لِضِرَارِ بْنِ الْأَزْوَرِ: اضْرِبْ عُنُقَهُ. فَالْتَفَتَ مَالِكٌ إِلَى زَوْجَتِهِ وَقَالَ: هَذِهِ الَّتِي قَتَلَتْنِي، وَكَانَتْ فِي غَايَةِ الْجَمَالِ! قَالَ خَالِدٌ: بَلِ اللَّهُ قَتَلَكَ بِرُجُوعِكَ عَنِ الْإِسْلَامِ! فَقَالَ: أَنَا عَلَى الْإِسْلَامِ! فَقَالَ: اضْرِبْ عُنُقَهُ.فَضَرَبَ عُنُقَهُ، وَجَعَلَ رَأْسَهُ أَحَدَ أَثَافِي قِدْرِ طَبْخٍ فِيهَا طَعَامٌ. ثُمَّ تَزَوَّجَ خَالِدٌ بِالْمَرْأَةِ
(الكتاب: تاريخ الإسلام وَوَفيات المشاهير وَالأعلام ج2 ص24،المؤلف: شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى: 748هـ)،المحقق: الدكتور بشار عوّاد معروف،الناشر: دار الغرب الإسلامي،الطبعة: الأولى، 2003 م)
خالد به ضرار بن ازور گفت: گردن او را بزن، مالك به همسرش نگاه مي‌كرد ... و همسرش در نهايت زيبائي بود. او را كشت و همان شب به همسر مالك بن نويره تجاوز كرد و سر بريده مالك بن نويره را كه از شرفاء قومش بود براي پختن طعام در زير ديگ قرار داد.
زنای صحابی
جالب اين است كه وقتي اين خبر به مدينه رسيد، ابوبكر سريعاً دستور داد كه خالد به مدينه بيايد و در عبارتي كه طبري در كتاب خود دارد:
فَلَمَّا بَلَغَ قَتْلَهُمْ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ، تَكَلَّمَ فِيهِ عِنْدَ أَبِي بَكْرٍ فَأَكْثَرَ، وقال: عدو الله عدا عَلَى امْرِئٍ مُسْلِمٍ فَقَتَلَهُ، ثُمَّ نَزَا عَلَى امْرَأَتِهِ! وَأَقْبَلَ خَالِدُ بْنُ الْوَلِيدِ قَافِلا حَتَّى دَخَلَ الْمَسْجِدَ وَعَلَيْهِ قِبَاءٌ لَهُ عَلَيْهِ صَدَأُ الْحَدِيدِ، مُعْتَجِرًا بِعِمَامَةٍ لَهُ، قَدْ غَرَزَ فِي عِمَامَتِهِ أَسْهُمًا، فَلَمَّا أَنْ دَخَلَ الْمَسْجِدَ قَامَ إِلَيْهِ عُمَرُ فَانْتَزَعَ الأَسْهُمَ مِنْ رَأْسِهِ فَحَطَّمَهَا، ثم قال:ارثاء! قتلت امْرَأً مُسْلِمًا، ثُمَّ نَزَوْتَ عَلَى امْرَأَتِهِ! وَاللَّهِ لأَرْجُمَنَّكَ بِأَحْجَارِكَ- وَلا يُكَلِّمُهُ خَالِدُ بْنُ الْوَلِيدِ، وَلا يَظُنُّ إِلا أَنَّ رَأْيَ أَبِي بَكْرٍ عَلَى مِثْلِ رَأْيِ عُمَرَ فِيهِ- حَتَّى دَخَلَ عَلَى أَبِي بَكْرٍ، فَلَمَّا أَنْ دَخَلَ عَلَيْهِ أَخْبَرَهُ الْخَبَرَ، وَاعْتَذَرَ إِلَيْهِ فَعَذَرَهُ أَبُو بَكْرٍ، وَتَجَاوَزَ عَنْهُ مَا كَانَ فِي حَرْبِهِ تِلْكَ قَالَ: فَخَرَجَ خَالِدٌ حِينَ رَضِيَ عَنْهُ أَبُو بَكْرٍ، وَعُمَرُ جَالِسٌ فِي الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: هَلُمَّ الى يا بن أُمِّ شَمْلَةَ! قَالَ: فَعَرَفَ عُمَرُ أَنَّ أَبَا بَكْرٍ قَدْ رَضِيَ عَنْهُ فَلَمْ يُكَلِّمْهُ، وَدَخَلَ بَيْتَهُ.
(الكتاب: تاريخ الطبري ج3 ص280،المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري (المتوفى: 310هـ)،(صلة تاريخ الطبري لعريب بن سعد القرطبي، المتوفى: 369هـ)،الناشر: دار التراث - بيروت،الطبعة: الثانية - 1387 هـ)

وقتي كه عمر چشمش به خالد افتاد گفت:«قتلت امْرَأً مُسْلِمًا، ثُمَّ نَزَوْتَ عَلَى امْرَأَتِهِ! وَاللَّهِ لأَرْجُمَنَّكَ بِأَحْجَارِكَ»  مسلماني را مي‌كشي و بر همسر او تجاوز مي‌كني؟ قسم به خداي عالم در حق تو حد جاري مي‌كنم و تو را سنگسار خواهم نمود. خالد كه ديد اوضاع خيلي خوب نيست، نزد ابوبكر رفت و عذر آورد لذا از حد زدن به خالد بن وليد صرف نظر كردند. جالب اين است كه وقتي ابوبكر با خالد ملاقات كرد و از طرف ابوبكر خاطر جمع شد، به مسجد برگشت و به عمر يك طعنه خيلي تند و دور از ادب زد و گفت:«هَلُمَّ الى يا بن أُمِّ شَمْلَةَ! قَالَ: فَعَرَفَ عُمَرُ أَنَّ أَبَا بَكْرٍ قَدْ رَضِيَ عَنْهُ فَلَمْ يُكَلِّمْهُ، وَدَخَلَ بَيْتَهُ.» اسم مادرش را آورد و عبارت بسيار زشتي به كار برد.
جلال الدين سيوطي و متقي هندي به نقل از ابن سعد مي‌نويسند :
ادَّعى أَنَّ مَالكَ بْنَ نُوَيرَةَ ارْتَدَّ بِكَلاَمٍ بَلَغَهُ عَنْهُ ، فَأَنْكَرَ مَالِكٌ ذالِكَ ، وَقَالَ : أَنَا عَلى الإِسْلاَمِ مَا غَيَّرْتُ وَلاَ بَدَّلْتُ وَشَهِدَ لَهُ بِذالِكَ أَبُو قَتَادَةَ وَعَبدُ اللَّهِ بنِ عمرَ فَقَدَّمَهُ خَالِدٌ وَأَمَرَ ضِرَارَ بنَ الأَزْوَرِ الأَسدي فَضَرَبَ عُنُقَهُ ، وَقَبَضَ خَالِدٌ امْرَأَتَهُ ، فَبَلَغَ ذالِكَ عُمَرَ ابن الْخَطَّابِ قَتْلَهُ ، فَقَالَ لأِبِي بَكْرٍ : ( إِنَّهُ قَدْ زَنَى فَارْجُمْهُ ، فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ : مَا كُنْتُ لأِرْجُمَهُ تَأَوَّلَ فَأَخْطَأَ ، قَالَ : فَإِنَّهُ قَدْ قَتَلَ مُسْلِمَاً فَاقْتُلْهُ ، قَالَ : مَا كُنْتُ لأِقْتُلَهُ تَأَوَّلَ فَأَخْطَأَ ، قَالَ : فَاعْزِلْهُ ، قَالَ : مَا كُنْتُ لأِشِيمَ سْيْفَاً سَلَّهُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ أَبَدَاً ) ( ابن سعد ) .
(السيوطي ، الحافظ جلال الدين عبد الرحمن (متوفاي 911هـ) ، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير) ، ج 13 ، ص 94 ./الهندي ، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي975هـ) ، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال ، ج 5 ، ص 247 ، تحقيق : محمود عمر الدمياطي ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1419هـ-1998م  )

خالد بن وليد ادعا كرد كه از مالك سخني شنيده است كه سبب ارتداد وي بوده است ؛ ولي مالك آن را انكار كرده وگفته بود : من بر اسلام هستم نه چيزي را تغيير داده و نه عوض كرده‌ام ؛ ابو قتاده و عبد الله بن عمر نيز بر اين مطلب شهادت دادند ؛ اما خالد او را متهم نمود و به ضرار بن ازور اسدي گفت : گردن او را بزن ؛ سپس خالد به همسر مالك نيز دست درازي كرد ؛ (عمر) به ابو بكر گفت : خالد زنا كرده است ؛ او را سنگسار كن ؛ ابو بكر پاسخ داد : من او را سنگسار نمي كنم ؛ او اجتهاد كرده و اشتباه نموده است ؛ گفت : او را قصاص كن ؛ زيرا او مسلماني را كشته است ؛ پاسخ داد : او را نمي كشم ؛ زيرا او اجتهاد نموده و خطا كرده است !!!گفت : پس او را عزل كن ؛ پاسخ داد : من شمشيري را كه خداوند بر ايشان كشيده است در غلاف نمي گذارم .
عدالت صحابه
بايد از جناب خليفه سؤال كرد كه اگر خالد مجتهد باشد و به ‌تواند قبيله‌اي را فقط به خاطر نپرداختن زكات به أبو بكر (نه انكار اصل وجوب زكات) بكشد و همان شب با زن مسلماني كه شوهرش را كشته است همبستر شود ، چرا مالك بن نويره ‌نتواند اجتهاد كند .
اگر صحابه مجتهدند ، پس مالك بن نويره هم بايد مجتهد باشد ؛ چرا يكي به خاطر اجتهادش كشته شده و همان شب با زنش زنا مي‌شود ؛ ولي ديگري به خاطر قتل عمد و زناي محصنه نه تنها توبيخ نمي‌شود ؛ بلكه پاداش نيز مي گيرد؟!
و اگر فرض كنيم كه خالد در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله اجتهاد كرده و خطا كرده بود و أبو بكر از اين كار مطلع بود ، چرا دو باره وقتي كه همان خطا را مرتكب شد ، او را مجازات نكرد ؟ آيا يك نفر مي‌تواند دو بار يك خطا را تكرار نمايد ؟ آيا يك خطا را مي‌توان دو بار با اجتهاد توجيه كرد ؟
اين مطلب نيز مسلّم است كه خالد بن وليد ، مالك بن نويره را فقط به خاطر زيبائي زنش كشت ، نه به خاطر اين كه زكات پرداخت نمي‌كرد .
راستی رأی عمر بر سنگسار خالد زناکار است چرا ابوبکر حاضر نیست به او حد زنا بزند؟
ابوبكر دستور داد اسراي اصحاب ردة را زندانی كردند و عمر در زمان خلافت خود دستور به آزادي آنها داد. سوال اينجاست كه اگر كار ابوبكر درست بوده پس چرا عمر اسراء را آزاد كرد و اگر كار عمر درست بوده پس چرا ابوبكر آنها را حبس نمود؟

این گونه بود آن مادر+سند

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ (سوره مبارکه حجرات آیه 2 ) ای کسانی که ایمان آورده اید! صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نکنید، و در برابر او بلند سخن مگویید، آن گونه که بعضی از شما در برابر بعضی بلند صدا می کند، مبادا که اعمال شما نابود گردد در حالی که نمی دانید.
عایشه، دختر ابوبکر و همسر رسول خاتم صلی الله علیه وآله وسلم بود. وی آرام آرام به یکی از شخصیت های تاثیرگذار در تاریخ اسلام تبدیل گردید و امروزه نزد اهل سنت نامی بلند دارد و بسیار محترم است، تا جایی که بسیاری از احادیث حضرت رسول صلوات الله علیه وآله را از او نقل می کنند.اما واقعا عایشه چگونه همسری بود؟ کسی که بسیاری از احادیث فقهی اهل سنت، از او نقل شده است، در چه درجه و رتبه ای از شناخت دین و عمل به دستورات قرآن کریم بود؟ معیارهایی که در قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم معرفی شده، تا چه حد در وی وجود داشت؟… گرچه سوال های زیادی در اطراف شخصیت عایشه وجود دارد، اما چون نمی توان در یک نوشته به تمام مطالب مربوط به وی پرداخت، چند موضوع را با تکیه به کتاب خدا و مطالب موجود در کتب اهل سنت، مورد بررسی قرار می دهیم تا هفدهم رمضان که مصادف با روز درگذشت عایشه است، بدون تامل عبور نکند.
یک بار دیگر آیه ای را که در ابتدای کلام نقل کردم، مرور کنید و سپس این قسمت از تاریخ را ملاحظه فرمائید؛
18421 - حَدَّثَنَا أَبُو نُعَيْمٍ، حَدَّثَنَا يُونُسُ، حَدَّثَنَا الْعِيزَارُ بْنُ حُرَيْثٍ، قَالَ: قَالَ النُّعْمَانُ بْنُ بَشِيرٍ، قَالَ: " اسْتَأْذَنَ أَبُو بَكْرٍ عَلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَسَمِعَ صَوْتَ عَائِشَةَ عَالِيًا، وَهِيَ تَقُولُ: وَاللهِ لَقَدْ عَرَفْتُ أَنَّ عَلِيًّا أَحَبُّ إِلَيْكَ مِنْ أَبِي، مَرَّتَيْنِ أَوْ ثَلَاثًا، فَاسْتَأْذَنَ أَبُو بَكْرٍ، فَدَخَلَ، فَأَهْوَى إِلَيْهَا، فَقَالَ: يَا بِنْتَ فُلَانَةَ أَلَا أَسْمَعُكِ تَرْفَعِينَ صَوْتَكِ عَلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ "
مسند الإمام أحمد بن حنبل ج30 ص372 المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني (المتوفى: 241هـ)، المحقق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، 1421 هـ - 2001 م
سنن أبي داود ج4 ص300 المؤلف: أبو داود سليمان بن الأشعث بن إسحاق بن بشير بن شداد بن عمرو الأزدي السَِّجِسْتاني (المتوفى: 275هـ)، المحقق: محمد محيي الدين عبد الحميد، الناشر: المكتبة العصرية، صيدا - بيروت، عدد الأجزاء: 4 .
السنن الكبرى ج7 ص448 المؤلف: أبو عبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي الخراساني، النسائي (المتوفى: 303هـ)، حققه وخرج أحاديثه: حسن عبد المنعم شلبي، أشرف عليه: شعيب الأرناؤوط، قدم له: عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421 هـ - 2001 م، عدد الأجزاء: (10 و 2 فهارس)
خصائص أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ج1 ص126 المؤلف: أبو عبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي الخراساني، النسائي (المتوفى: 303هـ)، المحقق: أحمد ميرين البلوشي، الناشر: مكتبة المعلا - الكويت، الطبعة: الأولى، 1406، عدد الأجزاء: 1 .
فتح الباري شرح صحيح البخاري ج7 ص27 المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي، الناشر: دار المعرفة - بيروت، 1379، رقم كتبه وأبوابه وأحاديثه: محمد فؤاد عبد الباقي، قام بإخراجه وصححه وأشرف على طبعه: محب الدين الخطيب، عليه تعليقات العلامة: عبد العزيز بن عبد الله بن باز، عدد الأجزاء: 13.

روزی ابوبکر برای تشرف به حضور پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) اجازه می خواست که صدای داد و فریاد عایشه را شنید، عایشه با فریاد می گفت: قسم به خدا! دانستم که علی (علیه السلام) از پدر من و از خودم نزد تو محبوب تر است. عایشه این جمله را دو یا سه بار تکرار کرد. ابوبکر اجازه گرفت و وارد شد و به طرف عایشه حمله کرد و به او گفت: ای دختر فلانه! مبادا بشنوم که برسر رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فریاد می زنی! 

بی حرمتی عایشه

بی حرمتی عایشه

اینک دو آیه ی دیگر را مرور می کنیم.
وَ قَرْنَ في‏ بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى سوره احزاب آیه 33
( ای همسران پیامبر! ) در خانه های خود بمانید.
النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُوْلُو الْأَرْحَامِ سوره احزاب آیه6
همسران او ( پیامبر ) مادران آنها ( مومنان ) محسوب می شوند.
پس از توجه به این دو آیه ی شریف، جنگ جمل را مرور می کنیم. این جنگ به نام جمل، نامیده شد چون عایشه از خانه ی خود بیرون آمده و بر شتری نشسته بود و در میان سپاهی از مردان جنگ آور، به نبرد با خلیفه ی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم، امیرالمومنین علی علیه السلام رفته بود. در این دو گزارش مربوط به حاشیه ی جنگ جمل، دقت فرمائید:
كشتار مردم بی گناه توسط عايشه در بصره
.... وهمّوا بالشام لمكان «معاوية» بها. فصرفهم «عبد الله بن عامر» عن ذلك إلى البصرة. فتوجهوا إليها. فأخذوا «عثمان بن حنيف» عامل «عليّ» بها، فحبسوه وقتلوا خمسين رجلا كانوا معه على بيت المال وغير ذلك من أعماله. وأحدثوا أحداثا. فلما بلغ «عليّا» سيرهم خرج مبادرا إليهم، واستنجد أهل الكوفة. ثم سار بهم إلى البصرة. وهم بضعة عشر ألفا ....
المعارف ج1 ص208 المؤلف: أبو محمد عبد الله بن مسلم بن قتيبة الدينوري (المتوفى: 276هـ)، تحقيق: ثروت عكاشة، الناشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب، القاهرة، الطبعة: الثانية، 1992 م، عدد الأجزاء: 1 .
(فتنه‌گران جمل ) به خاطر موقعيتى كه معاويه داشت، قصد شام كردند؛ اما عبد الله بن عامر آن‌ها را به طرف بصره منصرف كرد؛ وقتى به آن جا رسيدند، عثمان بن حنيف، عامل على عليه السلام را دستگير و زندانى كردند، پنجاه نفر از افرادى كه مأمور بيت المال بودند و همچنين تعداد ديگر از كارگزاران آن حضرت را كشتند و كارهاى ناشايستى انجام دادند. وقتى خبر به على عليه السلام رسيد، براى جنگ با آن‌ها خارج شد و از مردم كوفه كمك خواست؛ سپس به همراه آن‌ها به سوى بصره رفت؛ در حالى بيش از ده هزار نفر بودند.

جنگ جمل

• در جنگ جمل بیست هزار نفر که شهادت به توحید و نبوت می دادند، کشته شدند و عایشه سبب کشته شدن آنها بود. (6)
آخرین آیه ای که یادآوری می کنم، این آیه ی شریف است؛
• من هیچ پاداشی از شما بر رسالت ام درخواست نمی کنم جز دوست داشتن نزدیکان ام. (7)
حال نقل این سه فراز تاریخی را مطالعه فرمائید.
• عایشه ازقتل امیرالمومنین علی علیه السلام خوشحال شد وسجده ی شکربه جاآورد. (8)

• از مسروق روایت شده که گفت: بر عایشه وارد شدم و نزد او نشستم و او برای ام سخن می گفت. سپس غلام سیاه اش را که به او عبدالرحمن می گفتند، صدا زد. غلام آمد و ایستاد. عایشه به من گفت: می دانی چرا اسم این را عبدالرحمن گذارده ام؟ گفتم: خیر. گفت: به خاطر علاقه ای که به عبدالرحمن بن مجلم ( قاتل امیرالمومنین علی علیه السلام ) دارم. (9)
• پس از شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام، تمام همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم برای تسلیت آمدند، اما عایشه خود را به مریضی زد و حضور نیافت. به امیرالمومنین علیه السلام نیز اخباری رسید که عایشه از شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام، ابراز خوشحالی کرده است. (10)
پس از پایان نقل آیات و پاره ای از تاریخ، نکاتی لازم به یادآوری است. چنان که دیدید، بسیاری از منابع اهل سنت ماجرای فریاد کشیدن عایشه برسر رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را نقل کرده اند ( که البته تنها این یک بار نبوده است. ). از سوی دیگر بر اساس آیه ای که در ابتدا ذکر شد، حکم کسی که چنین رفتاری با پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم دارد، نابود شدن اعمال دانسته شده است. حال آیا لازم است شیعیان مطلبی درباره ی عایشه بگویند؟ آیا قرآن و نقل کتب اهل سنت برای قضاوت در مورد عایشه کافی نیست؟
قرآن مجید، همسران پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را مادر مومنان اعلام داشته است. اندکی در واژه ی مادر تأمل کنید. آیا عایشه تمام مومنان را به دنیا آورده است؟ آیا عایشه به تمام مومنان شیر داده است؟ آیا عایشه از تمام مومنان سرپرستی کرده است؟ هیچ یک از این موارد درست نیست، پس قرآن چه مسئله ای را در نظر داشته است؟ حرمت ازدواج با همسران پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به دلیل این که آنان حکم مادر را دارند و نیز احترام گذاردن به آنان. در مورد حرمت ازدواج، بحثی نیست؛ اما آیا می توان کسی را که با سرپیچی از فرمان صریح خداوند، به جنگ با امام زمان خویش می رود و موجب کشته شدن بیست هزار نفر و داغدار و یتیم شدن خانواده های بسیاری می گردد، سزاوار احترام دانست؟ کدام مادری با فرزندان خود چنین می کند؟
درباره ی شکل رابطه ی عایشه با اهل بیت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نیز مطالبی بیان شد که جای بسط فراوان دارد؛ اما چون باعث طولانی شدن مطلب می گردد، بیان این مسئله را به زمانی دیگر موکول می کنم. همین مقدار که ثابت شد، عایشه هیچ مودت و محبتی نسبت به اهل بیت علیهم السلام نداشته، کافی است.
امیدوارم دوستان اهل سنت با دقت در تعالیم وحی و مطالب موجود در کتب مذهب خودشان، شخصیت واقعی افراد را دریابند و تفاوت میان همسران پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را بشناسند تا بتوانند حقوق صاحبان حق را ادا نمایند و الگوهایی کارآمد برای زندگی خویش برگزینند. باید توجه داشت که دارا بودن یک عنوان، مانند همسری یا نسبت فامیلی با پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، به تنهایی کافی نیست و این رفتار و اعمال شخص است که بهای وی را مشخص می سازد.
پی نوشت ها:
1- سوره حجرات، آیه 2
2- برخی از منابع اهل سنت:
الف- خصائص، نسائی، جلد1، صفحه126، ناشر: مکتبة المعلا، کویت/ب- مسند، احمد بن حنبل، جلد4، صفحه257، حدیث18444، ناشر: موسسة القرطبة، مصر/ج- کشف الاستار، بزاز، صفحه194، شماره2549/د- مجمع الزوائد، هیثمی، جلد9، صفحه127، ناشر: دارالکتاب العربی، بیروت، لبنان/هـ- فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ابن حجر عسقلانی، جلد7، صفحه27، ناشر: دارالمعرفة، بیروت و بسیاری منابع دیگر…
3- سوره احزاب، آیه 33
4- سوره احزاب، آیه 6
5- از منابع اهل سنت: تاریخ طبری، جلد3، صفحه486
6- از منابع اهل سنت: مروج الذهب، مسعودی، جلد2، صفحه371
7- سوره شوری، آیه 23
8- مقاتل الطالبیین، صفحه43
9- الجمل، شیخ مفید قدس سره، صفحه84
10- برخی از منابع اهل سنت:الف- شرح ابن ابی الحدید، جلد2، صفحه457-460/ب- الوافی بالوفیات، جلد6، صفحه17/ج- تاریخ یعقوبی، جلد2، صفحه125/د- لسان المیزان، جلد8، صفحه189/و بسیاری منابع دیگر…

فدک و شخصیت فاطمه+سند

صديقه طاهره ( سلام الله علیها ) تنها كسي كه است كه رسول اكرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) به صراحت درباره او فرمود:
3767 - حَدَّثَنَا أَبُو الوَلِيدِ، حَدَّثَنَا ابْنُ عُيَيْنَةَ، عَنْ عَمْرِو بْنِ دِينَارٍ، عَنِ ابْنِ أَبِي مُلَيْكَةَ، عَنِ المِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي، فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي»
صحیح البخاری ج5 ص29 المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي، المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر، الناشر: دار طوق النجاة ، الطبعة: الأولى، 1422هـ، عدد الأجزاء: 9.
سيدة نساء اهل الجنة ؛ خانم و بانوي زنان بهشتيان است .

فاطمه بضعه منی

همچنين روايتي را هيثمي از عائشه ام المؤمنين نقل مي كند كه :
15193 - وَعَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: مَا رَأَيْتُ أَفْضَلَ مِنْ فَاطِمَةَ غَيْرَ أَبِيهَا.
مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ج9 ص201 المؤلف: أبو الحسن نور الدين علي بن أبي بكر بن سليمان الهيثمي (المتوفى: 807هـ)، المحقق: حسام الدين القدسي، الناشر: مكتبة القدسي، القاهرة، عام النشر: 1414 هـ، 1994 م، عدد الأجزاء: 10.
راستگوتر از فاطمه در كره زمين نبود.

فضائل حضرت زهرا

قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَيُّ أَحَبُ إِلَيْكَ، أَنَا أَمْ فَاطِمَةُ؟ قَالَ: " فَاطِمَةُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْكَ، وَأَنْتَ أَعَزُّ عَلَيَّ مِنْهَا.
مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ج9 ص173 و 202 المؤلف: أبو الحسن نور الدين علي بن أبي بكر بن سليمان الهيثمي (المتوفى: 807هـ)، المحقق: حسام الدين القدسي، الناشر: مكتبة القدسي، القاهرة، عام النشر: 1414 هـ، 1994 م، عدد الأجزاء: 10.
 محبوبترين زنها در نزد پيامبر حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها بوده است.

محبت حضرت زهرا

حتي ابن حجر عسقلاني نقل مي كند:
وَأَمَّا مَا أَخْرَجَهُ الطَّحَاوِيُّ وَغَيْرُهُ مِنْ حَدِيثِ عَائِشَةَ فِي قِصَّةِ مَجِيءِ زَيْدِ بْنِ حَارِثَةَ بِزَيْنَبَ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِنْ مَكَّةَ وَفِي آخِرِهِ قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ هِيَ أَفْضَلُ بَنَاتِي أُصِيبَتْ فِيَّ فَقَدْ أَجَابَ عَنْهُ بَعْضُ الْأَئِمَّةِ بِتَقْدِيرِ ثُبُوتِهِ بِأَنَّ ذَلِكَ كَانَ مُتَقَدِّمًا ثُمَّ وَهَبَ اللَّهُ لِفَاطِمَةَ مِنَ الْأَحْوَالِ السَّنِيَّةِ وَالْكَمَالِ مَا لَمْ يُشَارِكْهَا أَحَدٌ مِنْ نِسَاءِ هَذِهِ الْأُمَّةِ مُطْلَقًا وَاللَّهُ أَعْلَمُ وَقَدْ مَضَى تَقْرِيرُ أَفْضَلِيَّتِهَا فِي تَرْجَمَةِ مَرْيَمَ مِنْ حَدِيثِ الْأَنْبِيَاءِ وَيَأْتِي أَيْضًا فِي تَرْجَمَةِ خَدِيجَةَ إِنْ شَاءَ الله تَعَالَى
فتح الباري شرح صحيح البخاري ج7 ص105 و 106 المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي، الناشر: دار المعرفة - بيروت، 1379، رقم كتبه وأبوابه وأحاديثه: محمد فؤاد عبد الباقي، قام بإخراجه وصححه وأشرف على طبعه: محب الدين الخطيب، عليه تعليقات العلامة: عبد العزيز بن عبد الله بن باز، عدد الأجزاء: 13.
حضرت صديقه طاهره از خديجه و از عائشه فضيلتش بالاتر بوده است .

فضیلت حضرت زهرا

و همچنين مناوي نقل مي كند:
استدل به السهيلي على أن من سها كفر لأنه يغضبه وأنها أفضل من الشيخين
فيض القدير شرح الجامع الصغير ج4 ص421 المؤلف: زين الدين محمد المدعو بعبد الرؤوف بن تاج العارفين بن علي بن زين العابدين الحدادي ثم المناوي القاهري (المتوفى: 1031هـ)، الناشر: المكتبة التجارية الكبرى - مصر، الطبعة: الأولى، 1356، عدد الأجزاء: 6.
فاطمه زهرا از خلفاي اربعه ، به اتفاق علماي اهل سنت افضل بوده است .

فضائل حضرت زهرا

حاكم در کتاب المستدرک می گوید:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لِفَاطِمَةَ: «إِنَّ اللَّهَ يَغْضَبُ لِغَضَبِكِ وَيَرْضَى لِرَضَاكِ» هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ، وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ "
المستدرك على الصحيحين ج3 ص167 المؤلف: أبو عبد الله الحاكم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدويه بن نُعيم بن الحكم الضبي الطهماني النيسابوري المعروف بابن البيع (المتوفى: 405هـ)، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411 - 1990، عدد الأجزاء: 4.
غضب فاطمه زهرا( سلام الله علیها ) و رضاي فاطمه زهرا ( سلام الله علیها )  معادل با رضاي خداي عالم و غضب خداي عالم قرار گرفته است .

رضایت حضرت زهرا

همچنين خود بخاري در صحيحش آورده :
أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي، فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي»
صحيح بخاری ج5 ص21 و 29 المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي، المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر، الناشر: دار طوق النجاة ، الطبعة: الأولى، 1422هـ، عدد الأجزاء: 9.
فاطمه پاره تن من است ، هركس او را به غضب بياورد ، مرا به غضب آورده .

غضب حضرت زهرا

يا مسلم می گوید :
قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي يُؤْذِينِي مَا آذَاهَا»
صحیح مسلم ج4 ص1093 المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشيري النيسابوري (المتوفى: 261هـ)، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، عدد الأجزاء: 5.
هر آن چه كه زهرا را اذيت كند ، مرا اذيت كرده است .

مظلومیت حضرت زهرا

اين ها نشان مي دهد كه فاطمه زهرا سلام الله عليها جايگاه ويژه اي در نزد رسول اكرم و خداي عالم داشته است .
حال سؤال من از اهل سنت اين است :
روايات صحيحي كه عرض كردم از عائشه كه مي گويد: ما رأيت احداً قد اصدق من فاطمه ؛ راستگوتر از فاطمه نبوده . فاطمه زهرا سلام الله عليها بعد از رحلت نبي مكرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) مطالباتي از خليفه اول داشتند ؛ ولي خليفه اول پاسخ منفي دادند ، آيا اين خود نشانگر تكذيب سخن پيامبر اكرم نيست ؟